۱-عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور
۲-امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا
تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران
۳-امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور
۴-امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور
۵-امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را
از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور
۶-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند
۷-نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر آنها این کار را می کنند
۸-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند
۹-هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند
ولی گاهی به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دوتا ادم بکشند
۱۰-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر
از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه
۱۱-اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست
۱۲-امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند
ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور
۱۳-هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی
۱۴-تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید
از نمونه هاي بارز اقتدار ايران در بين كشورهاي يك كم متوسط نزديك به كوچولو!!! پادشاه مراكش نماينده رژيم را به حضور نپذيرفت
به گزارش سايت عصرايران، معاون پارلماني احمدي نژاد پس از آن كه پادشاه مغرب ديدار با وي را رد كرد، با ناراحتي اين كشور را ترك نمود.
به نوشته سايت خبري ايلاف، محمد رضا رحيمي حامل پيام مكتوب احمدي نژاد به پادشاه مغرب درباره برگزاري نشست فوق العاده سازمان كنفرانس اسلامي بود.
روزنامه مغربي "الجريده الاولي" در اين باره نوشت فرستاده احمدي نژاد انتظار داشت تا با پادشاه مغرب ديدار كند ولي مسئولان اين كشور اعلام كردند كه پادشاه در پي سفري از پيش اعلام نشده، عازم مناطق شمالي مغرب شده است.
لايحه چگونگي چريدن دامها تصويب شد!!!
خبرگزاري مهر: نمايندگان مجلس شوراي اسلامي مصوب كردند كه تعليف دام در جنگل ها، مراتع و آبخيزها مستلزم اخذ پروانه "چرا" است.
در جلسه علني مجلس شوراي اسلامي لايحه اصلاح تبصره يك ماده 47 قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت مصوب 1380 در دستور كار مجلس قرار گرفت و بر اساس مصوبه نمايندگان تعليف دام در جنگل ها مراتع و آبخيزها مستلزم اخذ پروانه چرا است و پروانه هاي صادره در صورتي داراي اعتبار است كه صاحب پروانه بر شغل دامداري مشغول بوده و امتياز پروانه چراي دريافتي را بدون اخذ مجوز قانوني به غير واگذار نكرده باشد.
بر اساس اين مصوبه مرجع اعطاي مجوز، ابطال و انتقال پروانه چرا، سازمان جنگل ها مراتع و آبخيزداري و ادارات تابعه در استانهاي كشور است.
آيين نامه مربوطه ظرف 6 ماه پس از تصويب اين قانون به پيشنهاد وزارت جهاد كشاورزي به تصويب هيئت وزيران خواهد رسيد.
با این همه آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد، تصویریست تکراری که به این یا آن صورت، امروز یا فردا به پایان میرسد بدون آنکه به نتیجه نهایی رسیده و راهی صلحآمیز و دوستانه را در برابر مردم فلسطین واسراییل بگشاید.
تصاویر یاسر عرفات را به یاد میآورید که در ماههای پایانی عمر خویش در خرابههای دفتر خویش در رامالله نشسته بود و با شبکلاه و دهان کف کرده به عادت همیشگی انگشت نشانه خویش را بالا برده و داد سخن میداد؟ آن زمان این «گردان شهدای الاقصی» شاخه نظامی الفتح بود که دست به موشکپرانی زده بود. در دوران عرفات، الفتح با یک دست کمکهای میلیونی غرب را برای بازسازی و گسترش آموزش و بهداشت میگرفت و با دست دیگر آن را خرج تسلیحات نظامی و رفاه اعضا و وابستگان تشکیلات خودگردان و هم چنین بخش مهمی از آن را هزینه تبلیغ نفرت و یهودستیزی در کتابهای درسی و رادیو و تلویزیون و افکار عمومی فلسطین میکرد.
با مرگ عرفات، سایه سنگین وی از روی کسانی که خواهان پیشبرد یک سیاست روراست در زمینه به رسمیت شناختن اسراییل و تشکیل یک دولت فلسطینی و زندگی صلحآمیز مردم اسراییل و فلسطین در کنار یکدیگر بودند، برداشته شد.
سازمان تروریستی حماس که گفته میشود اتفاقا خود اسراییلیها در شکلگیری و حمایت آن در مقابله با یاسر عرفات نقش داشتند، با حمایت از سوی دولتهایی مانند جمهوری اسلامی و سوریه و به پشتوانه تونلی که به سوی مصر برای آنان امکانات فراهم میآورد، توانست در نوار غزه چنان پای خود را محکم کند که حتی در آنجا دولتی در کنار تشکیلات خودگردان فلسطین که به رهبری محمود عباس در کرانه غربی رود اردن مستقر است، تشکیل دهد.
نوار غزه پرجمعیتترین نقطه کره زمین است. در مساحتی به اندازه نصف تهران جمعیتی حدود یک میلیون و ششصد هزار نفر زندگی میکند که اکثریت آن را جوانان و کودکان تشکیل میدهند. با چنین تراکمی، هیچ بمبارانی در غزه نمیتواند به کشته شدن غیرنظامیان نیانجامد حتی اگر حماس آنها را به سپر انسانی مناطق نظامی خود تبدیل نکرده باشد. ترور و فاجعه انسانی به سرنوشت مشترک فلسطینیها و اسراییلیها تبدیل شده است و جانبداری سیاسی و ایدئولوژیک از یک طرف و محکوم کردن طرف دیگر، تنها نشان دهنده کوتاهی درک و فکر کسانی است که انسان و زندگی یکباره او را در ظرفهای تنگچشمی خویش میسنجند و آن را تابعی از سیاست و ایدئولوژی میشمارند.
اگر ایران حکومتی میداشت که با محکومکردن اقدامات نظامی هر دو طرف، دست یاری خود را به سوی تحقق صلح فلسطین و اسراییل و تثبیت دو دولت آنها دراز مینمود، قابل تصور نیست آنگاه برخی از این افراد و گروههای سیاسی که سینه را تنها به تنور فلسطین میچسبانند، چه موضعی میگرفتند.
ایران اما در درگیری اسراییل و فلسطین هیچ سودی ندارد. در این سی سالی که فلسطینزدگی همواره سیاست غالب جمهوری اسلامی بوده است، تاوانش تنها در سیاست خارجی گریبان مردم ایران را نگرفته است. کمکهای پیدا و پنهانی که جمهوری اسلامی از نظر مادی و تدارکاتی به گروههای تروریستی، به ویژه در لبنان و فلسطین میرساند، همانا منابعی است که باید به کار بازسازی و رفاه کشور بیاید. فلسطینیها تنها از اتحادیه اروپا سالانه ششصد میلیون دلار کمک برای بازسازی دریافت میکنند. بارها اتحادیه اروپا از همان زمان یاسر عرفات این کمکها را تعلیق کرد تا مگر آنها با تلاش برای خشک کردن ریشههای تروریسم درون خود بتوانند راه خویش را به سوی یک زندگی عادی بگشایند.
تلاشهای دولت محمود عباس نیز برای بستن دست گروههای تروریستی و شبهنظامی هر بار با دخالتهای خارجی از جمله از سوی جمهوری اسلامی با ناکامی روبرو شد. محمود عباس پس از عرفات ظاهرا توانست شاخه نظامی الفتح را مهار کند. حماس اما ترجیح داد نیروی خود را در نوار غزه متمرکز کند و در آنجا جمهوری اسلامی خود را بر پا دارد. امروز از محمود عباس به عنوان رییس تشکیلات خودگردان فلسطین همان گونه نام برده میشود که از خالد مشعل و اسماعیل هنیه به عنوان رهبران دولتی که امور غزه را در دست دارد. به راستی نه اسراییل، بلکه جامعه جهانی با کدام یک از اینها طرف است؟
بیتردید در این سالِ سی، جمهوری اسلامی نقشی منفی و ویرانگر در رابطه بین فلسطینیها و اسراییل بازی کرده است. در واقع نقشی که زمانی اعراب به رهبری جمال عبدالناصر بر دوش گرفته بودند، توسط حکومت اسلامی بر دوش ایرانیها منتقل شد تا زیر بار سنگیناش چنان خُرد شوند که یارای برخاستن نداشته باشند. نخستین استفاده مطلوب را از این ضعف، صدام میخواست به عمل آورد و اندیشه دیرینهای را که رژیم پیشین ایران اجازهاش را نمیداد، سرانجام جامه عمل بپوشاند. نتیجهاش مانند هر جنگ دیگری در این منطقه، سرازیرشدن سیل اسلحه و پر شدن جیب کشورهای قدرتمند و نابودی وتضعیف رقتانگیز دو کشور تا حد فلاکت بود.
امروز، بیست سال پس از پایان آن جنگ، هنوز ایران و عراق از فلاکت سر بر نیاوردهاند، لیکن همچنان دو راه جداگانه میپیمایند. این بار با سرنگونی صدام، دست دراز جمهوری اسلامی در عراق به آتشافروزی مشغول است. استفاده از موج نیروی انسانی و امکانات تروریستی تنها اسلحه مؤثر جمهوری اسلامی در منطقه است. این رژیم افزودن امکان تولید بمب اتمی را بر امکانات تروریستی خود، پایان یک مرحله استراتژیک در راه تبدیل شدناش به یک قدرت جهانی میپندارد. این همه چه بسا درست میبود، اگر امکان هرگونه واکنشی از جهان و هم چنین کشورهای منطقه سلب شده بود.
در درون کشور اما ایرانیان بهای عظیمی نه برای آرمانهای سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی بلکه برای بلندپروازیها و جاهطلبیهای قدرتطلبانهای میپردازند که محاسبه خطا در آنها نقشی تعیینکننده دارد.
امروز اول ژانویه 2009 برای نخستین بار پس از هجومی که نسبت به بهاییان صورت گرفت که به دستگیری بسیاری از آنها انجامید و از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نیست، خبر اعدام یک بهایی در استان خراسان به صراحت اعلام شد. در طول فقط یک ماه گذشته بیش از چهل نفر به اتهامهای مختلف به دار آویخته شدند. در چند روز گذشته دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و هم چنین دفتر و منزل شیرین عبادی، حقوقدان، مورد هجوم قرار گرفت. دهها دانشجو و روزنامهنگار و کارگر و کارمند و پزشک و آموزگار به بهانههای واهی یا در زندان بسر میبرند و یا بطور دائم زیر عملیات تعقیب و مراقبت و بازجویی قرار دارند. در محل کار و خیابان، زنان و جوانان مورد آزار و اذیت نیروهای مختلف گشت قرار میگیرند که گاه به دستگیری آنها میانجامد. حتی وضعیت گروهها و احزاب بیخطر و بیاثر نیز از یک ضریب اطمینان و امنیت برخوردار نیست. روزنامههای آنها نیز به محض اینکه اندکی خلاف سیاست حاکم که از سوی بیت رهبری، نهاد ریاست جمهوری و عوامل مطبوعاتی آنها تعیین میشود، حرکت کنند، بلافاصله توقیف میشوند.
در چنین شرایطی سخن از «انتخابات» گفتن آن هم از نوع «آزاد» بیشتر به شوخی شبیه است. اگر تا کنون از جمهوری اسلامی به عنوان مانعی بر سر راه رشد سیاسی و اقتصادی ایران سخن میرفت، اینک مسئله بر سر این حکومت به عنوان مانعی بر سر راه غلبه بر مشکلات مهم کشورهای منطقه و هم چنین جهان در این منطقه است. هنگامی که دو وجه این مانع بر همدیگر منطبق میشوند، آنگاه چارهای جز تعیین تکلیف باقی نمیماند.
جهان به سوی یک تعیین تکلیف نهایی پیش میرود و جمهوری اسلامی در آن نقشی اساسی بازی میکند. این اما دیگر به خودش مربوط است که آیا ترجیح میدهد نقش سنگی را بازی کند که برای ادامه راه جهت تقسیم مجدد منابع سیاسی و اقتصادی جهان باید از سر راه برداشته شود، و یا نقش دستی را بر عهده گیرد که برای به پا خاستن کشور ایران، به سوی جامعه جهانی دراز میشود. آنچه اما حتی واقعبینترین زمامداران جمهوری اسلامی را به درستی نگران میکند، این واقعیت است که جمهوری اسلامی در سی سال گذشته شرایطی را به وجود آورده است که چه نقش سنگ را ادامه بدهد و چه نقش دست را بازی کند، در هر دو صورت، هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی، نمیتواند به شکلی که امروز وجود دارد، همچنان وجود داشته باشد
ايتنا - مبلغ وديعه هر مشترك نزد شركت مخابرات از 5 هزار تومان به 50 هزار تومان افزايش يافته است!
هزينه نصب تلفن ثابت ده برابر گران شد
از اوايل مردادماه سال جاري، مديران ارشد مخابراتي كشور در مصاحبههاي خود از كاهش هزينه راهاندازي تلفن ثابت از مبلغ 101 هزار تومان تهران و 80 هزار تومان شهرستان، به 50 هزار تومان خبر ميدادند.
مدير عامل شركت سهامي مخابرات ايران از كاهش بهاي دايري خط تلفن ثابت در كشور براساس پروانه اپراتور اول به 50 هزار تومان خبر داد.
هر چند پس از اعلام اين خبر تا مدتها مراكز مخابراتي در كشور همچنان هزينه 101 هزار توماني را از مشتركان خود براي راهاندازي تلفن ثابت دريافت ميكردند كه دليل آن عدم ابلاغ رسمي به مراكز مخابراتي عنوان ميشد.
اما با كمي تامي ميتوان ديد كه قضيه كاهش هزينه راهاندازي تلفن ثابت، پوششي براي گرانتر كردن ارايه اين خدمات بوده است.
تا پيش از اين، مشترك ميبايست مبلغ 101 هزار تومان بابت راهاندازي تلفن ثابت پرداخت ميكرد كه از اين ميزان، مبلغ 5 هزار تومان را به عنوان هزينه نصب، و 95 هزار تومان مابقي را به عنوان وديعه نزد مخابرات به امانت مي گذاشت؛ به اين معني كه در صورت انصراف مشترك، شركت مخابرات موظف به باز پرداخت 95 هزار تومان به مشترك ميشد.
اما در شرايط حاضر هزينه 50 هزار توماني پرداخت شده به مخابرات به عنوان هزينه نصب تلقي شده و قابل استرداد به مشتركين نيست! به اين معني كه هزينه نصب پيشين (يعني 5 هزار تومان) به 50 هزار تومان افزايش پيدا كرده است!
البته اين موضوع تاكنون و توسط هيچ يك از مديران شركت مخابرات ايران بيان نشده بود، چرا كه از قديم گفتهاند كه : «حرف راست را بايد از زبان كارشناسان شنيد!»
طاهره تقوي كارشناس مسئول سيستمهاي اطلاعات مديريتي شركت مخابرات استان تهران در گفتوگو با سايت خبري وزارت ارتباطات(سيتنا) بيان داشته بود: «هزينه اتصال تلفنهاي ثابت كه از تاريخ اول مردادماه سال جاري فروخته و داير شده است قابل استرداد به مشتركان نبوده و به عنوان درآمد شركت مخابرات استان تهران محسوب ميشود.»
اينطور كه پيدا است با توجه به خصوصيسازي شركت مخابرات و دردسرهايي كه وديعههاي مشتركان براي اين شركت به وجود آورده بود از يك سو و نياز مبرم مخابرات به اخذ درآمد از سوي ديگر، مديران زيرك را بر آن داشت كه با ده برابر كردن هزينه نصب تلفن ثابت، علاوه بر اينكه ميزان دريافت ريالي از مشتركان را كاهش ندهند، اقدام به حذف وديعه و خلاصي از دردسرهاي آن شوند و از سوي ديگر امكان شعار دادن در «خدمترساني ارزان به مردم» را براي خود فراهم آورند كه البته با عدم اطلاعرساني درست، تاكنون به اين مقصود دست يافتهاند، چرا كه مردم در اين تصور هستند كه هزينه راهاندازي تلفن ثابت نسبت به سالهاي گذشته كاهش يافته است و غافل از اين هستند كه در حقيقت هزينه دريافتي از آنها 10 برابر گذشته شده است.
نمونه گمراه شدن شهروندان، تشكر يك داروساز از اقدام شجاعانه وزير محترم ارتباطات در كاهش هزينه راهاندازي تلفن ثابت است.
جالب اين كه مقام عالي وزارت نيز در پاسخ اين شخص نوشتهاند: «از اينكه اقدامات و فعاليتهاي خدمتگزاران صديق ملت در حوزه وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات به ثمر نشسته و موجب رضايت و خرسندي احاد ملت كه جنابعالي نمونه فرهيخته از آن ميباشيد شده است خداوند منان را سپاس گفته و از شما برادر محترم تقاضا دارم اين برادر خود و ساير همكاران خدوم را از دعاي خير در خدمتگزاري بهتر و خالصانه به مردم شريف ايران اسلامي فراموش نفرمائيد.»
به راستي اي كاش كمي صادق باشيم...
ترجمه قالب
![]()
Powered By
BLOGFA.COM
