آندره ژید (۱۹۵۱ – ۱۸۶۹) یکی از بزرگترین نویسندگان ادبیات مدرن ۱۴۰ سال پیش به دنیا آمد. او در آثار خود با "خدایان آسمانی و زمینی" در افتاد و اخلاق شکگرای خود را به جای هنجارهای اخلاقی مسلط نشاند.
آندره ژید در سراسر جهان (و از جمله در ایران) بیشتر با کتاب شاعرانهی "مائدههای زمینی" (۱۸۹۷) شناخته شده است. در این اثر نویسندهی جوان به مخاطب خیالی خود اندرز میدهد که خود را از بند همه اندیشهها و پیشداوریهای ذهنی و تمام ارزشهای اخلاقی رها کند و تنها از احساسات درونی و عواطف شخصی خود فرمان بگیرد، زیرا این تنها راه دستیابی به حقیقت است. میتوان گفت که ژید تا پایان زندگی دشوار و پربارش به این رویکرد "رمانتیک" وفادار ماند.
احساس (که برخاسته از جان و روان فردی است) با اندیشه (که دریچهی ذهن به سوی دنیاست) تعارض دارد و فرآورد این ستیز در وجدان شخصی شکل میگیرد که برترین تجلی آن اخلاق فردی است. این اخلاق از نظر ژید با هنجارها و سنتهای رایج اجتماعی که اخلاقیات مسلط را میسازند، در ستیز است.
برای آندره ژید یگانه مرجع شایسته برای داوری درباره مناسبات انسانی، همین وجدان یا اخلاق فردی است، و نه اخلاق اجتماعی (یا مذهب مختار) که زاییدهی شرایط خاص و قراردادهای اجتماعی است.
صداقت در برابر تعهد
ژید تعهد یا مسئولیت اجتماعی را در پرتو همین دوگانگی درمییابد. او تعهد را بیش از مقتضیات بیرونی آن در ترازوی "اخلاق فردی" خود میسنجد. از این رو در مورد ژید کلماتی مانند صمیمیت یا صداقت، از "التزام" و "تعهد" گویاتر است.
آندره ژید ( ۱۸۶۹ تا ۱۹۵۱)
ژید هیچ مرجع معنوی یا حتی "الهه الهام" را به رسمیت نمیشناسد. احساس فردی غریزی (و چنانکه خود گفته است) "حس حیوانی" خود را بر تمام آیینها و ارزشها برتر میشمارد. او در برابر هنجارهای اخلاقی و آموزههای دینی نه تنها سر فرود نمیآورد، بلکه با نفرت آنها را طرد میکند، زیرا آنها را زنجیری بر فردیت خویش میبیند.
فردگرایی ژید آیینی خودپسندانه و کامجویانه نیست، بلکه حربه اصلی او در پیکار با زشتیها و پلیدیهاست. اخلاق شخصی ژید داوری بیرحم و سختگیر است که تنها از "حقیقت" فرمان میبرد.
توماس مان در مقالهای در رثای ژید نوشت: «ژید با آرامش و آسایش روحی و فراغت خاطر کاری نداشت. برعکس، ناآرامی، شکگرایی خلاق و جستجوی دایمی بود که در طول زندگی او را هدایت میکرد».
آزادگی در زندگی و آزادی در آفرینش
تجارب گوناگون ژید در سبکها و اسلوبهای هنری گوناگون، بیگمان حاصل رهایی اندیشه و احساس اوست. در کارنامهی پربار او، در قالبهای متنوع داستان و شعر و نثر شاعرانه و نمایشنامه، میتوان رگههای رمانتیسم، سمبولیسم، سوررئالیسم و رئالیسم را کنار هم دید.
ژید از آغاز فعالیت ادبی خود با انتشار آثاری مانند "اخلاقستیز" و "دخمههای واتیکان" نگرانی و خشم متولیان "اخلاق و عفت عمومی" را برانگیخت. در پاسخ به دشنامهای سنتگرایان در سال ۱۹۲۴ کتاب کوریدون را (که سالها پیش نوشته و در نسخههای معدود پخش کرده بود) منتشر کرد. ژید در این اثر که حدیث نفسی برخاسته از زندگی خود اوست، گزارشی مشروح و جسورانه از همجنسگرایی ارائه داده است.
افشای استعمار
آندره ژید در سال ۱۹۲۵ به آفریقا سفر کرد و در مستعمرههای آن روز فرانسه به سیر و سیاحت پرداخت. او با دو کتاب رسواکننده به فرانسه برگشت: "سفر به کنگو" و "بازگشت از چاد".
با این دو کتاب ژید مبارزهی اخلاقی و فردی با فرهنگ بورژوایی را به عرصه سیاست گسترش داد. او با افشای جنایات استعمارگران فرانسوی در آفریقا، نشان داد که بورژوازی ریاکار و عوامفریبی که او را به "فساد اخلاقی" متهم میکند، خود اصول اولیۀ انسانی را زیر پا گذاشته است. گزارش انتقادی ژید در روشن ساختن افکار عمومی درباره عملکرد ظالمانهی استعمار نقش مهمی ایفا کرد.
کمونیسم، رؤیای زیبا
ژید در سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۶ به کمونیسم دل بست و به عضویت حزب کمونیست فرانسه در آمد. این اقدام ژید، اعتبار فراوانی برای حزب به همراه آورد. روشنفکران فرانسوی با دفاع از اتحاد شوروی (سابق) که در خطر حمله فاشیسم به سر میبرد، در بیرون کشیدن "نخستین کشور پرولتاریای جهان" از انزوای سیاسی نقش تاریخی مهمی ایفا کردند.
ژید در جامعه سوسیالیستی شکوفایی آرزوهای خود را میدید که میتوانست به "محدودیتهای اجتماعی و سازشهای فردی" پایان دهد و با استقرار برابری "سعادت فردی" را قوام بخشد.
ژید در سال ۱۹۳۱ در ستایش از دستاوردهای اتحاد شوروی چنین نوشت: «دلم میخواهد آنقدر زنده بمانم تا شکوفایی این حرکت پرشکوه را ببینم. پیروزی این جنبش را از صمیم قلب آرزو میکنم و آمادهام هر کاری به خاطر آن انجام دهم. میخواهم ببینم که یک دولت بدون دین، یک جامعه بدون خانواده تا کجا اوج میگیرد. دین و خانواده دو آفت بزرگ بشریت هستند».
شکست آرمانها
ژید در تابستان ۱۹۳۶ به دعوت "اتحادیه نویسندگان اتحاد شوروی" به خطه "انقلاب اکتبر" سفر کرد و شش هفته با کنجکاوی به هر گوشهای سر کشید، و حتی از جریان "محاکمههای فرمایشی" که جلادان استالین علیه ناراضیان به راه انداخته بودند، سر در آورد.
ژید پس از بازگشت به فرانسه مشاهدات خود را با انتقاداتی ملایم در کتاب "بازگشت از شوروی" منتشر کرد. این کتاب سیل فحش و ناسزای مطبوعات چپ را به سوی او سرازیر کرد. در پاسخ به آنها بود که ژید کتاب دیگری منتشر کرد به نام "تنقیح بازگشت از شوروی". در این کتاب انتقادات او اساسیتر و لحن او تندتر بود.
ژید در پس تمام کاستیها و نابسامانیها "کمونیسم روسی" با ژرفبینی شکلگیری یک نظام خودکامه را میبیند. او به روشنی نشان میدهد که رؤیاهای پرشکوه انقلاب اکتبر به مشتی دروغ وقیحانه بدل شده است.
از نظر ژید پلیدترین جنبه نظام شوروی، همگنسازی و یکسانگردانی افراد جامعه بود. ترور فردیت و حذف افراد "ناجور و متفاوت" نمیتوانست از دید ژید که به ویژه در اینجا شامه تیزی داشت، پنهان بماند. او توضیح میدهد: «در شوروی همه چیز یک بار برای همیشه تعریف شده است. افکار مردم را چنان ماهرانه دستکاری کردهاند که این همسانی به نظر آنها طبیعی جلوه میکند... هر روز صبح روزنامه پراودا هرآنچه که ارزش دانستن داشته باشد را به آنها میآموزد. همه باید یک جور فکر کنند، و اگر کسی جور دیگری فکر کرد عاقبت بدی پیدا میکند!»
فریب و تقلب از نظر ژید یک ضعف اساسی بود که نمیتوانست بر نظام شوروی ببخشد. مینویسد: «انتقاد من به شوروی این نیست که چرا پیشرفت نکرده، بلکه این است که چرا راجع به وضعیت خود به ما و تمام دنیا دروغ گفته است».
در پایان سال ۱۹۳۶ ژید از حزب کمونیست استعفا داد. پیش از کنارهگیری از حزب نوشته بود: «هیچ حزبی نیست که من ناچار باشم آن را بر حقیقت ترجیح بدهم... من به حقیقت احساس وابستگی میکنم نه به یک حزب، و اگر حزبی حقیقت را ترک گفت، من هم فوری آن را ترک میکنم».
ژید با بیرون آمدن از تعهد حزبی، تعهد قلبی و صمیمانه خود را به آرمانی اصیلتر نشان داد: "رهایی انسان از بند همه خدایان آسمانی و زمینی".
از آندره ژید کتابهای مائدههای زمینی، سکهسازان، رذل، در تنگ، "پرومته سست در زنجیر" و "بازگشت از شوروی" به فارسی ترجمه شده است.
بردیا مهدوی
به نام خالق آزادی
بهم گفت : بردیا اگر رییس جمهور شدی به من چه منسبی میدی ؟
گفتم : چی دوست داری ؟
گفت : چی فکر میکنی ؟
خوب میشناختمش ..... رحیاتش معلوم بود ..... گفتم : وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
خندید و جواب داد : نه دیگه ارشادش رو بردار ، من فرهنگ خالی رو دوست دارم .
گفتم : باید ببینم چی میشه . برای این منصب آدم زیاد دارم و خیلیا بهم گفتن که میخوان وزیر ارشاد بشن .
گفت : ولی من بهترینشونم .
گفتم : بگو ببینم اگه وزیر بشی برنامت چیه ؟ چی کار میکنی ؟اصلا تو واسه چی میخوای وزیر فرهنگ بشی؟
با لحن شیرینی گفت : میخوام به مطبوعات و مجلات آزادی کامل بدم . مطبوعاتی آزادِ آزاد .
اما .... ام اون نمیدونست .........
***
واقعا آزادی کامل مطبوعات یعنی چه ؟ آیا در یک جامعه امکان دارد که مطبوعاتی با آزادی مطلق موجود باشد ؟ آیا هیچ انسانی توانایی ایجاد مطبوعاتی کاملا آزاد را دارد ؟
در این مطلب قصد دارم به اختصار به سوالات بالا پاسخ بگویم و معنی آزادی در مطبوعات را بیان کنم . البته شایان ذکر است که این مطلب تنها عقاید شخصی این حقیر میباشد و هیچ ارزش دیگری ندارد .
موضع کلی : در یک جامعه به هیچ وجه نمیتوان مطبوعاتی کاملا آزاد ایجاد کرد .
تشریح موضع : هنگامی که دوست بنده ادعای ایجاد مطبوعاتی آزاد را کرد از وی پرسیدم مطبوعات کامل آزاد یعنی چه ؟
پاسخ چنین بود : مطبوعات کاملا آزاد یعنی مطبوعاتی که بتوانند هر انتقادی میخواهند انجام دهند .
اما آیا واقعا چنین چیزی ممکن است ؟
برای رسیدن به پاسخ با مثالی در رابطه با شما آغاز میکنیم :
فرض کنید روزی تمام دوستان و افرادی که شما میشناسید یا شما را میشناسند در مقابلتان حضور دارند . حال آیا شما حاضرین که آنان هر انتقادی به شما بکنند ؟ و آیا حاضرید آنها با هر لحنی که مایلند با شما سخن بگویند ؟ آیا حاضرید صرف نظر از صحیح یا غلط بودن انتقاد ، آن انتقاد را بپذیرید و تنها در جواب بگویید « شما درست میگویید » ؟ اصلا آیا میتوانیم صحیح یا غلط بودن یک انتقاد را تشخیص بدهیم ؟؟؟!!!
قطعا شما نمیتوانید چنین کاری را انجام بدهید .
حال به موضوع اصلی باز میگردیم در یک جامعه ، دولت به مثابه شخص شما و مطبوعات همچون آشنایان شما هستند .
یک دولت هیچگاه نمیتواند هر حرفی را بشنود و هر انتقادی را بپذیرد . زیرا دولتها برای شدت انتقاد چهارچوبهایی را قائل اند.
پس میتوان نتیجه گرفت که هیچ جامعه ای با مطبوعات کاملا آزاد وجود ندارد . زیرا هیچ انسانی فی الذات توانایی شنیدن هر نوع انتقادی را ندارد (اگر شما مدعی هستید که توانایی چنین کاری را دارید طی یک جلسه 30 دقیقه ای ثابت میکنم که ندارید)
اما بحث مطبوعات آزاد و مطبوعات بسته یا سانسور شده مبحث دیگری است .
متاسفانه در سالهای اخیر مطبوعات ما که در دولت قبل به حدودی از آزادی دست پیدا کرده بودند به طور ناگهانی به سمت خفقان حرکن داده شدهاند(میتوان به تعطیل شدن مجلهها ، روزنامهها و یا تغییر مدیریت در رادیوهایی همچون رادیو جوان اشاره کرد) به طوری که در سال گذشته جایزه بهترین نقد دولت به روزنامه کیهان که روزنامهای کاملا وابسته به دولت و جناح راست است تعلق گرفت (با تشکر از عسل عزیز که این اطلاعات رو در اختیارم قرار داد)
حال دولت و جامعه باید بکوشند تا راه کارهایی را برای شکستن هرچه بیشتر چهارچوبهای آزادی ارائه دهند و این امر میسر نمیشود جز با مواردی از قبیل :
1- افزایش درک دولت از انتقاد و فواید آن
2- کاهش انتقادات بیدلیل مطبوعات و انتقادات بیپایه (البته در رابطه با انتقادات بی دلیل و بی پایه ، تعریف آن و عوامل بوجود آمدن آن در مقاله ای دیگر سخن میگوییم)
3- تصحیح روش انتقاد توسط منتقدین
4- ارج نهادن به کلام منتقد بدون در نظر گرفتن وابستگیهای سیاسی شخص منتقد .
و .....
شایان ذکر است که موارد بالا همچون حلقههای یک زنجیر هستند و این به این معنااست که آزادی در مطلوعات میسر نمیگردد مگر با حرکت دولت و منتقدین و مطبوعات به سمت یکدیگر .
بنده خود جزو منتقدین فعالیتهای دولت هستم اما باید گفت که مشکلات در جامعه تنها به دلیل فعالیتهای دولت نیست بلکه مردم ، مطبوعات ، رسانهها و .... نیز در ایجاد مشکلات سهیم هستند ، گو اینکه انتخاب دولت به دست مردم است پس پایه تمام مشکلات انتخابهای اشتباه مردم میباشد .
پس بیایید به جای ایستادن در مقابل هم ، در کنار هم با انتقادهای سازنده جامعه ای در خور نام ایران بسازیم
|
به نام خدا
در اخبار شنیده ایم که سازمان حج و زیارت با سازمان میراث فرهنگی جهانگردی گردشگری و صنایع دستی ادقام شد. این تصمیم دولت بازخوردهای وسیعی در بین مراجع تقلید ، نمایندگان مجلس و برخی دیگر از سیاستمداران عالی رتبه مملکتی داشت . اما نکته جالب و قابل تامل این بود که این افراد ادقام این دو سازمان را باعث کاهش اهمیت موضوعی چون حج میدانند. در این نوشتار قصد داریم از منظری دیگر به این اقدام دولت نگاهی خردمندانه داشته باشیم. همانطور که می دانیم ایران یکی از ده کشور برتر دنیا از لحاظ جاذبه های انسانی - فرهنگی و دومین کشور دنیا از لحاظ جاذبه های طبیعی است. ایران میتواند با چنین منابع گران قدری به یکی از بزرگترین کشورهای جذب کننده گردشگر در دنیا تبدیل شود و در کنار کشورهایی چون فرانسه و ایتالیا و ترکیه در رتبه بندی جهانی در ده کشور اول قرار گیرد نه در رتبه 89 جهان. این که ایران در چنین جایگاهی قرار ندارد به عوامل فراوانی وابسته است که اهم آن ها عبارتند از : 1. نداشتن یک استراتژی و ساختار ثابت و مشخص 2. تکیه دولت بر درآمدهای نفتی 3. نگاه اشتباه متولیان گردشگری به جایگاه این صنعت 4. ایجاد تصویری خشن از ایران در بستر جهانی 5. عدم وجود خدمات رفاهی مناسب برای گردشگران 6. عدم وجود آموزش های عمومی مناسب در سطح جامعه 7. عدم وجود تبلیغات مناسب و با کیفیت در صنعت گردشگری یکی از شاخه های نداشتن یک استراتژی و ساختار ثابت و مشخص، عدم وجود سازمانی تخصصی برای گردشگری است. در بسیاری از کشورها، سازمان گردشگری تحت عنوان یک وزارتخانه فعالیت می کند اما در ایران ، نه تنها چنین وزارتخانه ای وجود ندارد، بلکه سازمانی که تحت عنوان گردشگری در ایران فعالیت میکند در طی سالهای پس از انقلاب ابتدا با سازمان میراث فرهنگی ، سپس با سازمان صنایع دستی ادقام گشت و امروز شاهد آن هستیم که این سازمان عریض و الطویل با سازمان حج و زیارت ادقام می شود تا گامی دیگر در جهت نابودی این صنعت ارزشمند در ایران برداشته شود. حال باید تفکر کرد که با وجود چنین اقداماتی در سطح مملکت آیا جایی برای پیشرفت صنایعی چون صنعت گردشگری در مملکت باقی می ماند ؟ |
تلاشهای بیهوده
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از خواندن :
1- این نوشته و قبل و بعد آن در صدد ارائه تحلیل های جامعه شناسانه از وقایع قبل و بعد از انتخبات در ایران نیست ! پس خواهشا با چنین انتظاری خوانده نشود .
2- هیچ یک مفاهیم به کار رفته در این نوشته بار ارزشی ندارند و صرفا سعی شده مفاهیم بار تخصصی و علمی خود را داشته باشند
3- در این نوشته سعی شده صرفا رویکرد تحلیلی توصیفی به کار برده شود پس خواهشمند است منتظر رویکرد انتقادی در این متن نباشید
4- برتراند راسل در تاریخ فلسفه ی خود هنگام بحث از تصویر سقراط از نگاه گزفنون و انتقاد از تصویر گزفنونی از سقراط می نویسد که: ( نقل سفیه از قول عاقل هرگز دقیق نیست ! من به شدت علاقه مندم که نظریاتم توسط سرسخت ترین دشمنانم اما عقلای آن ها نقل شود ) نویسنده امیدوار است که فارغ از این که سرانجام در میانه ی این دعوا به کدام طرف خواهد پیوست در تقریر اندیشه های نظریه پردازان دو طرف مصداق سفیه نباشد !
5- برخی از خوانندگان این نوشته ها با استناد به مواضع فردی خود بر نویسنده خرده می گیرند که دچار افراط و تفریط شده است ! از نگاه من چنین خرده گیری هایی عذر بد تر از گناه است و بیانگر آنست که چنین افرادی در هر دو طرف ماجرا به جریاناتی پیوسته اند که از عمق مبانی و اصول و در نهایت تبعات و الزامات آن ها بی اطلاعند !
6- نویسنده به وحدت تاکتیکی میان بعضی از گروه های مختلف در مبانی در هر دو سمت دعوا آگاه است ! اما وحدت تاکتیکی در هر دو سو اولا زمانمند است و با پایان دوره ی زمانی خود به نزاع تبدیل خواهد شد و ثانیا حکایت از دشمنان مشترک در مبانی و اصول دارد که نمونه ای از آن در نوشته ی زیر خواهد آمد
7- این متن به منظور ادای پاره ای از توضیحات و اصرار بر بیهوده خواندن تلاش هایی که در قسمت اول به آن ها اشاره شد به یاری خدا ادامه دارد
8- منابع نویسنده در تحلیل و توصیف مبانی دو طرف صرفا رسانه های رسمی نیستند . همین
تلاش های بیهوده
بخش دوم
صاحبان تلاش های بیهوده به دنبال ترسیم و تحقق فضایی هستند آمیخته از صلح و سازش و تعامل و گفت و گو ! فضایی که اختلاف ها به تنش و نزاع ختم نشود و اندیشه ها و تفکرات و جریانات گوناگون در کنار هم به نوعی هم زیستی مسالمت آمیز دست پیدا کنند ، تحقق جامعه ای که کثرت را زینت می پندارد نه شینت ! جامعه ای که اختلاف را رحمت می داند نه لعنت ! تحقق فضای اجتماعی سیاسی که اختلافات فکری و مبنایی به خشونت های قهری ختم نمی شوند و هیچ جریانی به دنبال حذف و فنای جریان دیگر نیست ، تحقق جامعه ای که اندیشه ها اقتدار و مقبولیت و کارآمدی خود را در همان ساحت اندیشه اثبات می کنند و به ابزار هایی از سنخ ابزار های در دست قدرتمندان چشم ندارند ! صاحبان تلاش های بیهوده دغدغه هایی انسانی و اخلاقی دارند و در میانه ی این دعواها و ستیز ها و تنش های سخت بی تابانه مشتاق آشتی و مهر و محبتند . صاحبان تلاش های بیهوده به قصد میانجی گری وارد معرکه ها می شوند و بر خود تبعات این میانجی گری و بی طرفی را می پذیرند و خطرات و تهدید هایش را به جان می خرند ، جزاهم الله خیرا ....
صاحبان تلاش های بیهوده اما یک نکته ی کوچک ولی کلیدی را مغفول داشته اند و آن اینکه قائل به اهداف و آرمان هایی از آن دست که در اول همین نوشتار از آن ها سخن به میان آمد خود طرف این دعواست نه میانجی آن ! آنچه که از آن سخن رفت بیان دیگری از کثرت گرایی ( پلورالیسم ) است و قائل به کثرت گرایی چه بخواهد و چه نخواهد به مبانی و ناموس اندیشه ای دین مداران ( انحصار گرایان ) حمله برده است و بر صورت آنان خش زده است و پنجه کشیده است . مثال صاحبان تلاش های بیهوده مثال آن کسی ست که به قصد آشتی و صلح وارد معرکه ای می شود اما پس از چند لحظه ی کوتاه خود با یکی از طرف های دعوا گلاویز می شود و علیه او می شورد و اینجاست که ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد ! شما بخوانید تلاش های بیهوده ! همین .
انواع کثرت گرایی ( پلورالیسم )
کثرت گرایی ( پلورالیسم ) انحاء و اقسام گوناگون دارد که در این متن به آن ها اشاره خواهد شد و سعی نویسنده بر آنست که نشان دهد چگونه قائل شدن به هر یک از اقسام کثرت گرایی ، انسان را به طرف دعوا تبدیل می کند و او را به نبرد با دین مداران قائل به انحصار گرایی می کشاند ! البته بسیار محتمل است که صاحبان تلاش های بیهوده به علت فعالیت تخصصی در حوزه هایی غیر از عرصه های فلسفی دقیقا ندانند که به کدام یک از انحاء کثرت گرایی معتقدند و یا حتی در پنهان به آمیزه ای از همه ی آن ها معتقد باشند اما این در ادعای نویسنده خللی وارد نمی کند ! انحصار گرایان هیچ گونه کثرت گرایی را بر نمی تابند و کثرت گرا هر قیافه ای که به خود بگیرد و با هر لحن و لهجه ای که به کارزار بیاید به دشمنی و ستیز با آنان آمده است . صریح بگویم که از نگاه دین مداران ( انحصار گرایان ) صاحبان تلاش های بیهوده همان گرگ داستان شنگول و منگول و حبّه ی انگور هستند که بر دست خود آرد می ریزند و تُن صدای خود را زنانه می کنند تا گرگی شان پنهان شود ! متاسفانه باید بگویم که من هم فارغ از این که در نهایت در کدام طرف این نزاع قرار بگیرم با انحصارگرایان هم سخنم و این تشبیه را می پذیرم ! می شود گرگ کثرت گرایی را با انواع و اقسام حیله ها بزک کرد تا بره های انحصار گرایی را فریب دهد و سرانجام در نهایت غفلت آن ها را بدرد و به نیش بکشد !راستی فریاد بزرگان دین مدارا( انحصار گرا ) را نمی شنوید که آهای ! هشیار باشید ! فریب گرگ در لباس میش را نخورید ! .... باور کنید این فریاد آگاهانه ترین فریادی ست که با توجه به مبانی آنان شنیده می شود . باور کنید ....
پلورالیسم معرفتی ( بنیادین )
کثرت گرایی معرفتی ریشه در نسبیت فهم و معرفت دارد ( به انواع و اقسام تقریرهایش ) کثرت گرایی معرفتی ( بنیادین ) بر این اصل استوار است که فهم یگانه حقیقی و مطلق – فهم واحد مطابق با واقع – یا اساسا بی معناست و متصور نیست و یا اینکه دست یابی به آن امکان پذیر نمی باشد ! بر پایه ی بعضی از تقریر های پلورالیسم بنیادین همه ی مدعیان معرفت تنها بهره ای از حقیقت دارند . برخی دیگر به تاثیر عوامل غیر معرفتی بر معرفت اصرار می ورزند و از این راه بر نسبیت فهم و معرفت استدلال می کنند . برخی رویکردهای هرمنوتیکی را پیشه ی خود می کنند و برخی بر ادعای خود استنادات تاریخی را گواه می آورند . پرداختن به این موضوع در رویه ای علمی هدف این نوشتار نیست و از عهده ی آن هم بر نمی آید . اما پلورالیسم بنیادین می تواند بهترین توجیه کننده ی کثرت گرایی دینی اجتماعی سیاسی و فرهنگی باشد . هنگامی که فهم مطلق و یگانه ای وجود نداشت از لحاظ معرفتی هم عرضی پیش می آید و هرکسی با این نهیب به خود که آنچه درک کرده است و به آن معتقد است همه ی حقیقت نیست و دیگران هم از حق و حقیقت بهره ای دارند به نوعی تواضع و احترام به دیگران می رسد و بنا را بر تحمل و تسامح می گذارد . در چنین فضایی کثرت گرایی هم رویه ای معرفتی ست و هم رویه ای اخلاقی و تربیتی . به گفته ی لسان الغیب ، حافظ شیراز
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
با این مبناست که دموکراسی توجیه پیدا می کند و ازشاخه ی همین درخت است که جوانه ی لیبرالیزم معرفتی سر می زند . پلورالیسم معرفتی در ارتباط مستقیم با خطاپذیری ( fallibilism ) است و توجه انسان ها به خطاپذیری اندیشه ها و اعتقاداتشان آنان را از جزمیت و تعصب بر حذر می دارد و به خضوع در برابر هم می کشاند و آن ها را به گفت و گو دعوت می کند . تمامی تلاش های نواندیشان و روشنفکران معاصر ایرانی با صبغه ی معرفت شناسانه و غلبه ی گفتمان هرمونوتیکی – خصوصا هرمونوتیک گادامری –تلاش برای بومی کردن کثرت گرایی جان هیک ، کوشش های بسیار برای به رخ کشیدن قبض و بسط های تئوریک در شریعت و اموری از این دست ناظر به همین سخن است . نواندیشان دینی و روشنفکرانی که به برخی از آثار و رویکردهایشان اشاره شد عمیقا دریافته اند که تحقق آزادی ، مردم سالاری ، تسامح و تساهل ، دوری از خشونت های مذهبی و .... جز از پلورالیسم معرفتی ساخته نیست و هیچ یک از تلاش هایی که برای جمع میان انحصار گرایی معرفتی و آرمان های روشنفکرانه ای نظیر آزادی و مردم سالاری و مدارا انجام می شود راه به جایی نخواهند برد چه این انحصار گرایی دینی باشد چه غیر دینی !
پلورالیسم معرفتی مادر سکولاریسم است ! وقتی دین ( بسته به تقریر از کثرت گرایی می شود خواند قرائت دینی یا تجربه ی دینی و یا معرفت دینی ) تنها بهره ای از حقیقت دارد نه مطلق و یگانه ی حقیقت را منطقا توجیهی برای اینکه بخواهد مدار و محور و حاکم بر همه ی امور دیگر قرار بگیرد ندارد . بر این مبنا دین به حیطه ی تخصصی خود یعنی معنویت یا عرفان و اخلاق بر می گردد و از تخت فرانهادی و سلطه ی بر سایر ساحت های بشری به پایین کشیده می شود و پایش در حد گلیم خودش کشیده می شود . نمی شود قائل به پلورالیسم معرفتی بود و از حکومت دینی دم زد ! شما بخوانید نمی شود قائل به پلورالیسم معرفتی بود و سکولار نبود ! البته با همین مبنا معقول است که بگوییم می شود پلورالیسم بنیادین را پذیرفت اما دین دار بود ، آن هم دین داری راستین و حقیقی ( فکر می کنم با این توضیح مشخص می شود که چرا دراین نوشته ، دین مداری را معادل انحصارگرایی قرار داده ایم نه دین داری را )
صاحبان تلاش های بیهوده می توانند کثرت گرایی خود را بر این شالوده استوار کنند و در جایگاه خودش به دفاع از این مبنا برخیزند ، اما فقط و فقط حواسشان باشد که به محض چنین عملی به نبردی تمام عیار با دین مداران برخاسته اند و از جایگاه میانجی گری و بی طرفی به طرف دشمنی و نزاع کوچ کرده اند ! از نگاه انحصارگرایان قائل شدن به چنین مبنایی بزرگترین گناه معرفتی ست که یک فرد می تواند مرتکب شود . صاحب چنین اندیشه ای را از نگاه دین مداران می شود یک فاسق معرفتی نامید ! صاحب چنین مبنایی اگر آگاهانه آن را پذیرفته باشد و به تبعات منطقی آن آگاه و ملزم باشد در آستانه ی ارتداد و تکفیر و خروج از دین قرار دارد ! از نگاه دین مداران چنین مبنایی تیشه را بر ریشه ی دین می گذارد و همه ی مدعیات دینی را به چالش می کشاند ! از نگاه دین مداران ( انحصار گرایان ) تصور تؤمان داشتن چنین مبنای معرفتی و ادعای دین داری مسخره ترین و کاریکاتوری ترین حالتی ست که یک نفر می تواند به آن بگیرد ! از نگاه دین مداران چنین مبنایی سرانجام به کفر معرفتی ختم می شود و قائل به آن مصداق کافر معاند با خدا در همه ی آیات قرآن است . شاید اقتضائات سیاسی امنیتی تا کنون اجازه ی علنی شدن و رسانه ای شدن این سخنان را نمی داده و نمی دهد اما به هرحال دین مداران ( انحصارگرایان ) از ( ف ) چنین مبنایی چنین فرحزادی در می آورند ! و در چنین فرحزادی چه تصوری از صلح و آشتی و مسالمت و تسامح و مدارا متصور است خاصه آنکه میانجی این دعوا خود چنین ( ف ) یی در دل داشته باشد !!!؟؟؟
پلورالیسم روشی
کثرت گرایی روشی اما شیوه ی سیاستمداران است ! پلورالیسم روشی در نگاه اولیه با انحصار گرایی معرفتی الزاما تعارضی ندارد ! یعنی اساسا سیاستمدار به این حرف ها و بحث های انتزاعی توجهی ندارد ، سیاستمدار چه بسا انحصار گرایی دینی و معرفتی را امری بدیهی بداند و در اینکه دین حقیقی و صراط مستقیم و معرفت حقیقی یکتا و در دسترس است وحتی همینی ست که او به آن رسیده است و بدان ایمان می ورزد ذره ای شک و تردید روا ندارد . اما سیاستمدار پیش از آن که دغدغه ی دین داشته باشد دغدغه ی سیاست و مملکت داری دارد . سیاستمدار کارآزموده و عاقل در یک جامعه به دنبال ایجاد ثبات و آرامش و امنیت فراگیر به منظور پیشرفت آن جامعه است . سیاستمدار زیرک می داند که تصور اینکه همه ی اختلاف های فکری و عقیدتی و مبنایی در یک جامعه به نفع حقیقت انحصاری و یگانه کنار روند تصوری محال و ناشدنی ست . از همین رو سیاستمدار می داند اگر در روش قائل به حدی از پلورالیسم و کثرت گرایی نباشد و به تنوع ها و اختلاف عقیده ها وقعی ننهد و آن ها را محترم نشمارد و به آن ها اجازه ی فعالیت ندهد عرصه را بر خود تنگ نموده است و کار را برای تدبیر امور ملک دشوار نموده است و البته این تجربه ای ست که بسیاری از سیاستمداران از تاریخ آموخته اند . از این نگاه پلورالیسم روشی ، حافظ قدرت سیاستمداران و ضامن بقای آنان است و با همین توجیه به آنان توصیه می گردد (برای نمونه نگاه کنید به نامه ی اخیر عبدالکریم سروش به رهبر انقلاب اسلامی البته با تاکید بر آزادی به مثابه ی روش ) پلورالیسم روشی در ظاهر با انحصار گرایی دینی منافاتی ندارد و حتی می تواند و معقول است که در خدمت حکومت دینی و حاکم دینی هم در بیاید و اتفاقا ضامن بقا و توسعه ی قدرت و محبوبیت و نفوذ او باشد . حتی می شود به نمونه های بسیاری از این کثرت گرایی روشی در شیوه ی رهبران دینی سیاسی انقلاب اشاره کرد و با استناد به آن پلورالیسم روشی را پذیرفت ! پلورالیسم روشی به دلیل ماهیت سیاسی خود البته قابل کنترل است و بستگی دارد باد سیاست از کدامن سو بوزد و فراز و نشیب های امواج دریای سیاست اقتضای چه چیزی را داشته باشد . به همین دلیل شما در دوره ای شاهداعطای آزادی جریانات متکثر فرهنگی اندیشه ای اجتماعی در جامعه از سوی مردان سیاست هستید و در دوره ای شاهد سیاست های تحدید کننده . باید دید سیاست چه چیزی را اقتضا می کند ! به عنوان نمونه این طبیعی و پذیرفته شده است که مردان سیاست در هنگام وقایعی همچون جنگ و یا نا آرامی های داخلی و اموری از این دست فتیله ی کثرت گرایی روشی را پایین بکشند و در برهه هایی نظیر انتخابات و یا دوره های فشار اقتصادی سیاسی و همانند آن این فتیله را تا حد ممکن شعله ور سازند ! صاحبان تلاش های بیهوده می توانند کثرت گرایی توصیه ای خود را در همین قالب نهادینه کنند ( که ظاهرا برخی کرده اند و اینکه مدام تکرار می کنند که امور را بدست عقلا برگردانید یعنی زمام امور را بدست سیاستمدارانی این چنینی برگردانید ! ) اکثریت کسانی که امروزه به عنوان عقلا از سوی این افراد نامیده می شوند به دلیل همین اتخاذ روش پلورالیشتی در ساستمداری شان است ، از بزرگانی همچون جناب هاشمی رفسنجانی تا افرادی مانند دکتر ولایتی ، دکتر قالیباف ، دکتر رضایی و افرادی با همین منش و سلوک سیاسی که به کثرت گرایی کنترل شده به نفع سیاست معتقدند .( نویسنده در این مقطع تردیدی بسیار جدی دارد که آیا می تواند نام مهندس موسوی را هم در زمره ی قائلین به همین پلورالیسم روشی به نفع سیاست ذکر کند یا نه ! ؟ از طرفی آنچه که از نزدیکان و اقربای ایشان می شنود دال بر این است که ایشان آدمی به شدت دینی و ایدئولوژیک و از لحاظ معرفتی انحصار گرا ست و از همین روست طعنه ها و کنایه های افرادی همچون دکتر سروش به ایشان در ایام انتخابات و از طرف دیگر هرچقدر که نویسنده بیانیه های ایشان را به عنوان سندهای رسمی منتسب به ایشان واکاوی و تحلیل می کند نمی داند که چگونه می شود جز با کثرت گرایی معرفتی این سخنان را توجیه کرد !؟ همین نکته درباره ی جناب کروبی بسیار پر رنگ تر و غلیظ تر صدق می کند ! )
پلورالیسم روشی اما در نگاه دین مداران یک ایراد بزرگ دارد ! و آن این که در پلورالیسم روشی سیاست جایگزین دین شده است !! و این جایگزینی خود سر آغاز نوعی سکولاریسم است !!! دین مداران انحصار گرا مدعی اند که در دین مداری ( حکومت دینی ) قرار بود که مهار سیاست به دست دین باشد نه مهار دین به دست سیاست ! دین مداران منطقا مجازند که این سوال را مطرح کنند که با عقیده ی به انحصار گرایی دینی و معرفتی چرا باید جریانی که خود را حق می داند و نماینده ی حقیقت به جریانی که در سمت و سوی باطل قرار دارد مجال بدهد و با او مسامحه بکند و از برخورد با او بپرهیزد !؟ دین مداران معتقدند فرمان چنین کاری نه در دست سیاست که باید در دست شریعت قرار بگیرد ! بله ! به عنوان مثال کافر ذمی بنابر آنچه در فقه اسلامی آمده با پرداخت جزیه در حالت تحقیر شده می تواند در لوای جامعه ی اسلامی زندگی کند اما نمی تواند رسانه داشته باشد ! تبلیغ بکند و از آزادی بهره مند باشد ! در باره ی جریانات دینی انحرافی که حتی همین قدر هم از نگاه دین مدران پذیرفته نیست ! آن ها از مردان سیاست که ادعای همفکری با آنان را دارند این سوال را مطرح می کنند که به چه مجوز دینی و منطقی به جریانات و تفکراتی که مصداق عناوینی همچون کفر ، ارتداد ، التقاط ، نفاق ، شرک و ... هستند احترام می گذارید و با آن ها مماشات می کنید و حضورشان را در جامعه ی دینی و حتی حکومت دینی تحمل می کنید و به آن ها اجازه فعالیت و توسعه می دهید !؟ دین مداران ( انحصار گرایان ) زیرکانه آگاهند که پلورالیسم روشی در نهایت به پلورالیسم معرفتی ختم خواهد شد چرا که سیاست را بر تر از دین گرفته است ! دین مداران به شدت با سیاست مدارانی این چنین مشکل دارند و آن ها را با انواع و اقسام لقب ها و طعنه ها و کنایه ها صدا می زنند ! تنها جایی که دین مداران با صاحب پلورالیسم روشی برخورد نرم تری دارند و در برابر آن طغیان نمی کنند جایی ست که این کثرت گرایی از سوی رهبر انقلاب اعمال شود ! دین مداران به دلیل علقه و دلبستگی شدید به رهبری انقلاب ، این گونه اعمال را به جبر زمانه و مظلومیتی همچون مظلومیت امیرالمؤمنین و سایر ائمه تعبیر می کنند و معتقدند رهبری انقلاب خار در چشم و استخوان در گلو و برای باقی ماندن اصل اسلام و انقلاب به چنین وضعیتی تن داده اند و اتفاقا در همین حال هم همه ی تقصیرات را متوجه سیاستمداران قائل به پلورالیسم روشی می دانند و معتقدند اگر این گونه افراد واداده و منفعل و ترسو و قدرت طلب به وظیفه ی خود عمل می کردند رهبری مجبور به چنین تصمیم گیری هایی نمی شد و به همین خاطر است که باید افرادی همچون جناب دکتر احمدی نژاد جایگزین دیگر رجال سیاسی شوند !( دکتر احمدی نژاد مصداق سیاستمداری ست که خود از دل همین روش های کثرت گرایانه به سیاست و قدرت رسیده است اما در عمل هیچ اعتقادی به کثرت گرایی روشی ندارد و آن را مایه تاسف و نشانه ی وادادگی و ضعف و انفعال می داند )
به هر حال پلورالیسم روشی شیوه ی مردان سیاست است و مستلزم لیبرالیزم روشی و آغاز گر نوعی سکولاریسم خفی که دین ابزار سیاست می شود همانگونه که لیبرالیزم و پلورالیزم ابزار دست سیاست مدار هستند . همه ی این ها ورق هایی هستند که در دست قماربازان قهّار سیاست قرار دارند و این اوست که تعیین می کند که در کدام وضعیت کدام ورق را رو کند ! دین را !؟ لیبرالیزم را !؟ یا حتی خشونت را ! اما از بزگواران و عالمان دینی و دین مدار که دغدغه ی سیاست ندارند که بخواهند بادسنج سیاست در اتاق خود بگذارند و مدام به دما سنج تنش و محبوبیت نگاه بکنند هم آیا می شود چنین انتظاری دشت !؟ عالم دین مدار بی خیال همه ی دغدغه های سیاست مردان زمزمه می کند :
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمّل بایدش
قائلین به پلورالیسم روشی به نوعی در یک جنگ نرم با دین مداران به سر می برند که آتش زیر خاکستر است ، در حال حاضر هر دوی این ها دشمنان مشترک دارند اما دیر یا زود خاکستر ها را باد خواهد برد و تفاوت در مبانی این دو گروه بر هم آشکار می شود و نبردی دوباره آغاز می شود . همانگونه که خاکستر های آقای هاشمی و موسوی و کروبی و دیگران را پس از سال ها باد برد و آتش اختلاف در مبانی و رویکردها بر همگان علنی شد دیر نیست که خاکستر بقیه ی حضرات سیاست مدار را هم باد ببرد ! پلورالیسم روشی اگرچه در لباس دینی اما جوهره ی سکولار دارد و دین مداران این را به خوبی درک می کنند و با صاحبان آن برخورد خواهند کرد .
پلورالیسم دینی شده
جمع بین انحصار گرایی دینی و معرفتی و کثرت گرایی تنها دغدغه و شیوه ی سیاست مداران نیست ! بسیارند دین دارانی که آن ها هم دغدغه ی چنین جمعی را در دل و رؤیای تحقق جامعه ای آرمانی از آن دست که یادش در آغاز همین نوشته ذکر شد را در سر دارند ، این گروه از دین داران به لحاظ معرفتی انحصار گرا هستند اما در جمع میان انحصار گرایی و کثرت گرایی معتقدند که اتفاقا آموزه ها کثرت گرایانه ( پلورالیستی ) از خود متن دین استخراج می شوند و خود دین به آن ها احترام می گذارد و آن را اصیل می شمرد ! این گروه از دین داران در حقیقت میان یک گزاره ی معرفت شناسانه و یک گزاره ی اخلاقی تمایز قائلند و معتقدند عقیده ی معرفت شناسانه به انحصارگرایی جواز برخوردهای محدود کننده با دیگر تفکرات و جریانات فکری فرهنگی اجتماعی و سیاسی نیست و بر این عدم جواز به سنت های دینی و سیره ی اولیای دین و پیشوایان معصوم و زبدگانی از علما استناد می کنند ! این گروه از دین داران معتقدند که اساسا دین داری حقیقی و ایمان راستین هنگامی محقق خواهد شد که انسان در میان کثرت های گوناگون ، عارفانه و عاشقانه دین داری را انتخاب کند و در این انتخاب از آزادی مطلق بهره مند باشد ، از این نگاه دین آزادانه ترین انتخابی ست که آدمی در طول حیات خویش می تواند تجربه بکند و در این انتخاب هرگونه به کار بردن زور و یا اعمال قهر آمیز و خشونت و اجبار با ذات دین داری در تنافی ست . این گروه از دین داران معتقدند که دین با کثرت های بیرونی ( اختلاف و تکثر در اصل دین ) مدارا می کند و به کثرت های درونی ( اختلافات درون دینی ) احترام می گذارد و با شعار اختلاف امّتی رحمة در مقابل آن ها آغوش باز می کند . این گروه از دین مداران معتقدند باید اصل را بر محبت و مدارا قرار داد چرا که از بهار محبت است که خارها گل می شود و دل ها متمایل به دین می گردند ، این گروه از دین دران برآنند که پیامبر هم اگر توفیقی در نشر و گسترش دین داشت از همین راه بود و آیاتی از قرآن کریم و روایاتی از معصومین – علیهم السلام – را گواه بر این مطلب می آورند .
این گروه از دین داران حتی به نوعی از حکومت دینی هم قائلند ! حکومت دینی که بتواند از دین وجهه ای انسان دوستانه و بشری و کارآمد به نمایش بگذارد ، حکومت دینی که بتواند بر قلب ها حکومت بکند ، حکومت دینی که بر خلاف همه ی تجربه های تاریخ از حکومت دین داران به روش های افراطی و محدود کننده و تفتیش عقاید و برخوردهای قهری با مخالفان خود دست نزند ، حکومت دینی که مدارا و گفت و گو را سرلوحه ی کار خود قرار دهد ، حکومت دینی که در برخی احکام خشن و قهری دین که موجب تنفر دل ها و رویگردانی انسان ها از دین می شود به نفع خود دین بازنگری بکند ، حکومت دینی که در عمل اثبات کند راه نجات و رستگاری و سعادت انسان ها از دین داری می گذرد ، حکومت دینی که از خود بزرگ منشی و کرامتی نشان می دهد که در لوای خود سرسخت ترین مخالفان دین هم اجازه ی فعالیت و زیست انسانی دارند ، حکومت دینی که اعمال شرعی را بر مردم اجبار نمی کند بلکه در این امر رویه های تربیتی و اقناعی در پیش می گیرد ، در این حکومت دینی حجاب اجباری نیست ! در این حکومت دینی کسی به خاطر اعتقاداتش به زندان نمی رود ! در این حکومت دینی آزادی بیان در حد اعلا متصور است ، در این حکومت دینی کسی سنگسار نمی شود ! در این حکومت دینی کسی به جرم ارتداد بر سر دار نمی رود ! در این حکومت دینی دست دزد از بدن قطع نمی شود ! در این حکومت دینی مواجهه ی با دیگر کشورها و فرهنگ ها متفتوت می شود و گفت و گوی تمدن ها رخ می دهد ، در این حکومت دینی روحانیون از قدرت های بی حد و حصر و امتیازات فراوان بهره مند نیستند ، در این حکومت دینی انتقاد در همه ی سطوح پذیرفته شده است ، در این حکومت دینی به دستاوردهای بشری - بر اساس توصیه ی خود دین – توجه فراوان می شود و از همین رو منشورهایی همچون منشور حقوق بشر محترم شمرده می شود و ....
چنین تقریری از دین و دین مدارای و چنین جمعی میان انحصار گرایی و کثرت گرایی هم به شدت جذاب و انسانی ست و هم طرفداران و علاقه مندان فراوان دارد و نویسنده آگاه است که صاحبان تلاش های بیهوده میل شدیدی به اقامت در زیر این خیمه از دین و دین داری و دین مداری دارند ( برای نمونه نگاه بکنید به این و این ) طرفداران چنین نظریه ای از آن جا که دل مشغولی های فراوان در ساحت هایی نظیر ادبیات ، هنر ، فلسفه ، عرفان و اخلاق دارند بیشتر تفسیرهایی انسان محورانه و انسان دوستانه از دین ارائه می دهند ( شاید در تعبیر دقیق تر بشود گفت تفسیرهایی اگزیستانسیالیستی از دین ) و اگر از حکومت دینی هم دم می زنند و دفاع می کنند با چنین تفسیر و تصوری ست . نمونه ی بارز از داشتن چنین تفاسیر و دیدگاه هایی را می توان در جناب سید محمد خاتمی جستجو کرد و البته در میان بیانیه ها و گفته های جناب مهندس موسوی و جناب کروبی هم رگه هایی از این تفسیر به چشم می خورد ، لازم به ذکر است که در میان نسل جدید حوزویان و طلاب فاضل حوزه های علمیه نیز چنین سبک و سلوکی طرفداران فراوان دارد اگرچه این گروه بیشتر بر آنند تا در تقسیم بندی های سیاسی و مرز کشی های جناحی قرار نگیرند و به این رویه رنگ و بوی سیاسی ندهند و حتی تا آن جا که می توانند با نهان روشی جریان های بنیاد گرایانه را تحت تأثیر خود قرار دهند .
صاحبان تلاش های بیهوده می توانند چنین منزل گاهی را برای خود انتخاب کنند و از چنین منظری با دیگران سخن بگویند و دغدغه های اخلاقی دینی و انسانی خود را مطالبه کنند و از پرتو همین دیدگاه دم از آرامش و مصالحه و مدارا بزنند اما این نکته را هرگز از یاد نبرند که قائل به چنین دیدگاهی در خط مقدم نبرد با دین مداران ( انحصارگرایان ) قرار دارد و اتفاقا از نگاه دین مداران چنین اندیشه و مبنایی از همه ی آن چه که تا کنون ذکر شده است خطرناک تر و مهلک تر و ضد دینی تر است .
این که صاحبان چنین دیدگاهی چقدر می توانند در توجیه دیدگاه خود به موفقیت برسند و چقدر می توانند در شیوه ای قرینه گراینه بر مدعیات خود شواهدی دینی ارائه کنند و بالاتر از همه چقدر می توانند در برابر شواهد نقض کننده و خلاف ایستادگی نمایند حرف دیگری ست . این قدر هست که چنین تفکری خود آغاز کننده ی یک جنگ تمام عیار با قرائت رسمی از دین و دین مداری ست و آغاز کننده ی یک نبرد هیچ گاه میانجی آن نخواهد شد !
دین مداران معتقدند چنین تفکری با دینی کردن پلورالیسم در حقیقت دین را تکه تکه کرده است و مصداق یؤمن ببعض و یکفر ببعض قرار گرفته است ! دین مداران معتقدند چنین تفکری مبنایی اومانیستی دارد و دین را برای بشر می داند نه بشر را برای دین ! دین مداران معتقدند که چنین تفکری ذات دین را سکولار کرده است ! ( این تعبیر البته در کلام اندیشمندان متمایل به جناح سبز هم به چشم می خورد ! برای نمونه جستجو کنید فقه سکولار از دیدگاه دکتر سعید حجاریان ) دین مداران معتقدند که دینی این چنین دینی وارونه و تقلبی ست و حکومت دینی که بر پایه ی چنین تفسیری از دین ارائه شود هم همینگونه است ( برای نمونه نگاه کنید به خطبه های نماز جمعه رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان گذشته و صحبت از جمهوری اسلامی تقلبی ! ) از نگاه دین مداران در چنین تفسیری از دین روش های صحیح و مورد پذیرش دین در استنباط احکام و آموزه ها کنار گذاشته شده و با پیش فرض هایی غیر دینی و حتی ضد دینی ! به دین مراجعه شده است ! از نگاه دین مداران فقه و شریعت که محور دین هستند در این تفکر به حاشیه رانده شده اند و این به معنای مثله کردن دین است . قائلین به چنین تفکری از نگاه دین مداران گناهی نابخشودنی مرتکب شده اند و صریحا در زمره ی دشمنان قرار می گیرند .
پایان راه های مسالمت آمیز
رهبری انقلاب اسلامی در خطبه ای که در چند سطر پیش به آن اشاره شد با تقسیم بندی اختلافات و تکثرها به سه حیطه ی اختلاف در منافع ، اختلاف در سلایق و اختلاف در مبانی رویکرد فعلی نظام را در مواجهه با هریک از این شیوه ها تببین کردند . از نگاه ایشان تنها جایی که راه حل مسالمت آمیز متصور نبود حیطه ی اختلاف در مبانی ست . شما می توانید دقیقا همن نگاه را در اندیشمندان و نظریه پردازان جریان سبز هم جستجو کنید ( به شرطی که تنها منبع خبری تان رسانه ها نباشند ) اندیشمندان جریان سبز هم همچون رهبری انقلاب اسلامی به این نتیجه رسیده اند که در هنگام اختلاف های بنیادین و مبنایی در سطحی که در طی این نوشته تقریر شد دیگر راه میانه و مسالمت آمیزی متصور نیست ! برای نویسنده کاملا توجیه شده است که چگونه یکی از برجسته ترین اندیشمندان و متفکران و روشنفکران متمایل به جریان سبز با وجود منش اخلاقی زبانزد عام و خاص صریحا اعلام کند که در تمامی تجمعات و آشوب های پس از انتخابات به همراه خانواده اش حضور داشته و پس از این هم حضور خواهد یافت چرا که به این نتیجه رسیده است که تمامی راه های مسالمت آمیز برای برخورد با انحصار گرایان به بن بست رسیده است ! و یا فرد دیگری از چهره های برجسته ی سیاسی همین جریان صریحا بیان کند که زدن پایه های صندلی رهبری ( از طریق پلورالیسم روشی و حضور در مجلس ششم ) راه به جایی نبرده است باید رفت و خود پاها را قلم کرد !!! اعتراف به پایان راه های مسالمت آمیز از سوی بزرگان دو طرف نزاع اگرچه تلخ و ناگوار است اما گریز ناپذیر است ! مگر اینکه یک طرف پرچم سفید بالا ببرد و .... باور کنید هیچ پرچم سفیدی برافراشته نخواهد شد و به این زودی ها هیچ تفکری تسلیم تفکر مقابل نخواهد شد و از مواضعش عقب نشینی نخواهد کرد ! انچه که برافراشته شده پرچم های سرخ و سیاه است که ......
تحلیلی بر درآمدهای نفتی ایران
بردیا مهدوی
در نیمۀ اول سال ٢٠٠٨، و صدمین سالگرد کشف نفت تجاری در ایران، ذخیرۀ نفتی کشور، بهای نفت خام، ذخیرۀ ارز خارجی، درآمد سالانه از صادرات نفت، تراز سالانۀ بازرگانی خارجی، همه به رکوردهای تاریخی دست یافتند.(١) امروز ایران همچنان صاحب دومین ذخیرۀ بزرگ گاز طبیعی در جهان است. چنین ثروت عظیمی طبیعتاً مایۀ رشک کشورهای فاقد نفت و در حال رشدی است که با مشکل دوگانۀ کمبود سرمایه برای توسعه اقتصادی و هزینه فزایندۀ انرژی رو به رو هستند. کشورهای پیشرفتۀ وابسته به انرژی نیز که باید هزینۀ روزافزون نیازهای وارداتی خود را بپردازند و به کسری موازنۀ خارجی نیز دچار اند به این موهبت حسد میورزند. هدف این نوشته، امّا، بررسی این ادعا است که این موهبت رشکانگیز مصیبتهای پرهزینهای نیز دربر دارد.
دامنۀ منابع انرژی سرشار ایران
باگذشت بیش ازیک قرن ازکشف و استخراج نفت، ایران قدیمیترین صادرکنندۀ نفت در منطقۀ خلیج فارس است و باکشف مداوم میدانهای نفتی، ذخیرۀ آن همچنان از مجموع مصرف داخلی و صادرات نفتش فراتر میرود. ایران، که یکی از بنیانگذاران «سازمان کشورهای صادر کنندۀ نفت،» اوپک، بود از مقام چهارمین
کشور تولید کننده نفت در سال ١٩٦٠، به دومین تولیدکنندۀ بزرگ، در سال ٢٠٠٨، ارتقا یافته است. امروز، ذخائر شناخته شدۀ نفت ایران در حدود ٥٢٠ میلیارد بشکه یا ٦/١١درصد ذخائر جهان برآورد میشود. بر پایۀ برآوردی محتاطانه، اگر اکتشاف و بازیافت نفت نرخی بین ٢٤ تا ٢٧ درصد داشته باشد، ذخیرۀ قابل استخراج کشور، یعنی ١٣٨ میلیون بشکه نفت خام، ایران را در جایگاه دومین کشور نفتخیز جهان، پس از عربستان سعودی، قرار میدهد. مزیت خارقالعاده نفت برای اقتصاد ایران، به جز حجم ذخائر و بهای فزایندۀ نفت خام، هزینۀ به نسبت پائین استخراج و سود بالای حاصل از فروش آن است. با توجه به هزینۀ متوسط استخراج انواع نفت خام ایران که در حدود بشکهای ٣٥/٤ دلار است، از راه فروش هر بشکه به بهای متوسط ٧٣ دلار در سال ٢٠٠٧، سود خالص یا ارزش افزوده ایران از هر بشکه ٦٥/٦٨ بوده است.(٢)
دربارۀ گاز طبیعی نیز میتوان نقشی مشابه - یا حتی جذّابتر- ترسیم کرد. افزون بر ذخائر سرشار نفت، ایران از منابع گازی عظیم نیز بهرهمند است. حجم گاز طبیعی آزاد و مشتقات آن در حدود ١/٥٠ تریلیون متر مکعب برآورده میشود که ٥٩ درصد یا ٣٠ تریلیون آن قابل بهرهبرداری است. به این ترتیب، پس از روسیه، ایران با ذخائر گازی معادل ٥/١٥ درصد کل ذخائر جهان در ردۀ دوم قرار دارد. افزون براین، به تخمین کارشناسان انرژی، بخشی از ذخایر بزرگ گازی ایران هنوز ناشناخته مانده و بیش از ٦٠ درصد آن هنوز به مرحلۀ استخراج نرسیدهاند.(٣) با این ذخیره هنگفت نفت وگاز، ایران را باید به راستی یک ابر قدرت انرژی در جهان شناخت. چند میدان نفتی زمینی و فراساحلی، ذخائر چشمگیر ذغال سنگ و یک برنامۀ هستهای بلندپروازانه، بر موقعیت ایران به مراتب میافزایند.
چشمانداز دوام منابع
با این همه، موقعیت رشکآور ایران را چالشهای دشوار، امّا قابل حلّی، تهدید میکنند. نخست، بسیاری از حوزههای نفتی ایران قدیمیاند و سالانه بین ٥-١٠ درصد به خاطر آسیبهائی که در جنگ هشت سالۀ ایران و عراق بر مخازن وارد آمده، نارسائی ضوابط نگهداری و فرسایش تدریجی تحلیل میروند.(٤) دوم، بالا بودن یارانۀ دولتی نرخ مصرف داخلی انرژی ایران را به یکی از بالاترین نرخهای مصرف در دنیا رسانده است. به سبب بهای نازل انرژی در ایران – که معمولاً پایینتر از بهای تمام شده تولید و توزیع است- مصرف سرانۀ انرژی ١٥ برابر ژاپن، ١٠ برابر اتحادیه اروپا و ٨ برابر ایالات متحد آمریکا برآورد میشود.(٥) علاوه بر این، مصرف سرانۀ داخلی بنزین سالانه در حدود ١٠ درصد و مصرف دیگر انواع فرآوردهای نفت ٦ درصد در حال افزایش است. این افزایش به دو برابر نرخ متوسط رشد جهانی مصرف انرژی و تقریبا ٤ برابر نرخ رشد جمعیت در ایران میرسد. سوم، حداقل ٨/١ تا ٢ میلیارد دلار از سرمایهگذاری لازم سالانه برای حفظ ظرفیت تولیدی و جبران کاهش ذخایر، و نیز ١٠-٩ میلیارد دلار در سال که برای افزایش ظرفیت تولیدی ضروری است، بر اثر عوامل مختلف به تعویق افتاده است. برخی از این عوامل عبارت اند از: سرمایهگذاری ناکافی سالانه به میزان کمتر از ٣ میلیارد دلار، (٦) اکراه شرکتهای نفتی به سرمایهگذاری در ایران به دلیل جذّاب نبودن پیمانهای مبتنی بر بیع متقابل (buy back )، و تحریمهای ایالات متحد آمریکا.
چهارم، به سبب افزایش تقاضای خانوارها، کارخانهها، و اتومبیلها برای گاز طبیعی، ذخیرۀ لازم برای بازتزریق چاههای قدیمی نفت به منظور حفظ فشار لازم و یا تامین گاز صادراتی وجود ندارد. پنجم، اتومبیلهای پرمصرف، اتلاف ٥٠ درصدی انرژی توسط دستگاههای کمراندمان خانگی و نرخ ٦٥ درصدی اتلاف انرژی در انتقال برق، همه و همه افزایش سالانۀ ظرفیت تولیدی را خنثی میکنند. ششم، در حدود ١٥ درصد تولیدات سوختی به سبب قیمت بالاتر و ارزش ارزی بهتر از راه قاچاق به کشورهای همسایه سرازیر میشود.
برپایۀ عوامل بالا چند برآورد اخیر حاکی از آن است که ایران تا سال ٢٠١٢ یا ٢٠١٥ و یا ٢٠٢٠ کشورِ صادرکنندۀ نفت نخواهد بود.(٧) هستۀ اصلی این استدلال آن است که ایران با یارانههای بیش از حد تقاضای انرژی را به طور مصنوعی افزایش داده، و در عین حال موضع سرسختانه و ستیزهجویانۀ دولت در زمینۀ غنیسازی اورانیوم و تحریمهای آمریکا و سازمان ملل متحد، توان جمهوری اسلامی را درجلب وجذب فنآوریهای مدرن برای افزایش تولیدکاهش داده است.
اما آنچه درستی پیشبینیهای بدبینانه را مورد تردید قرار میدهد این واقعیت است که در سالهای گذشته به ازای هر بشکه نفت خام استخراج شده، از راه اکتشافات جدید و پیشرفت تکنولوژی نزدیک به ٣٢/١ بشکه نفت به مجموع ذخایر ایران اضافه شده است.(٨) تولید روزانۀ نفت خام ایران، در میانۀ سال ٢٠٠٨، ١/٤ میلیون بشکه بود که از این مقدار نزدیک ٥/٢ میلیون بشکه در روز صادر میشد. بر اساس برنامۀ چهارم توسعه اقتصادی ایران، (٢٠٠٥-٢٠١٠) ظرفیت تولید باید به ٦/٥ میلیون و تا سال ٢٠٢٠ به ٧ میلیون بشکه در روز برسد. هر چند هر دوی این هدفها به دلایل مختلف مالی، اقتصادی و دیپلماتیک در حال حاضر از دسترس دور به نظر میرسند، اما تولید کنونی ٣/٤ بشکه در روز با یک برنامه عقلائی و با سرمایهگذاری داخلی مناسب میتواند به سطح پیشبینی شدۀ برنامۀ چهارم برسد. به سخن دیگر، با اجرای یک برنامۀ کارآ برای حفاظت از تأسیسات تولیدی، و از راه پیگیری یک سیاست انرژی عقلائی، ایران میتواند تولید نسبتا ارزان انرژی را برای چند دهۀ آینده تضمین کند. حتی بدون اکتشافات بزرگ جدید، ذخایر ایران با نرخ مصرف کنونی تا ٧٠ سال دیگر دوام خواهند آورد.(٩)
برای گاز نیز پیشبینی مشابهی قابل تصور است. در اوایل سال ٢٠٠٨، ایران به میزان بی سابقۀ ٤٧٠ میلیون متر مکعب گاز در روز برای نیاز داخلی مصرف کرده است. رقم کوچک ٥/٣ میلیارد متر مکعب که ایران از ترکمنستان برای مصرف استانهای شمالی وارد کرده، تقریبا معادل ٤ میلیارد متر مکعب گاز صادر شدۀ ایران به ترکیه است.(١٠) شبکۀ گاز طبیعی ٦٠ درصد مصرف داخلی را در ٦٣٠ شهر و برای ٧٥ درصد جمعیت ایران تأمین میکند. نیروگاههای برق، خانههای مسکونی، واحدهای تجاری و بخش صنایع هریک به تقریب ٢٧ تا ٣٤ درصد گاز را مصرف میکنند و ٥/٧ درصد باقی مانده به صادرات و تزریق گاز به چاههای نفت اختصاص مییابد. انتظار میرود که افزایش قیمت و استفادۀ کارآتر از انرژی، نرخ سالانۀ رشد مصرف را از رقم فعلی ١٢ درصد، در ١٥ سال آینده به ٤ درصد کاهش دهد. در سال ٢٠٠٧ هنوز به سبب دشواریهای مالی و فنی، ٤/٨ میلیارد مکعب گاز در سر چاهها سوزانده میشد. بر اساس چشم انداز ٢٠ ساله که به تصویب مجلس و تأئید رهبر جمهوری اسلامی رسیده است، ایران باید بر اساس ذخایر شناخته شده فعلی و امکان بالقوۀ کشف حوزههای جدید تا سال ٢٠٢٤ به سومین تولیدکنندۀ گاز در جهان تبدیل شود و تولید گاز سالانۀ آن از ١٣٠ میلیارد متر مکعب در سال ٢٠٠٧ به ٤٧٥ میلیارد متر مکعب در همان سال افزایش یابد. بر اساس ارزیابی نارسی قربان، کارشناس انرژی، با توجه به همه عرصه های بالقوۀ مصرف گاز و حتی بدون کشف ذخایر جدید، ایران می تواند، در بخش بزرگی از قرن بیست و یکم، هم مصرف کنندۀ عمدۀ گاز و هم صادر کنندۀ عمدۀ آن باشد.(١١) براساس یک گمانهزنی دیگر، ایران میتواند،با بهرهجوئی ازشیوههای استخراج کارآ، تا ٣٠٠ سال دیگر ذخایرگازی داشته باشد.(١٢)
برکتهای عمدۀ نفت
ثروت نفت نه تنها پایۀ اصلی اقتصاد بلکه منبع اصلی رشد اقتصادی، فنی و اجتماعی- فرهنگی ایران بوده است. این نعمت که کشور را در مقام چهارمین تولید کنندۀ نفت خام جهان و دومین در میان اعضای اوپک قرار داده، جمهوری اسلامی را از نظر ژئوپلیتیک، فرهنگی و اقتصادی به توانائیهای قابل توجهی در منطقه رسانده است. گرچه «صنعت نفت» به هیچ وجه بزرگترین سهم را در تولید ملی ندارد، اما منبع اصلی بودجه دولت و عامل اصلی رشد اقتصادی کشور است. صادرات نفت به طور مستقیم ٥٩ درصد بودجه ٢٠٠٨-٢٠٠٩ و به طور غیرمستقیم ٧٠ درصد آن را از طریق مالیات بر فعالیتهای مربوط به نفت تامین کرده است. علاوه بر این، درآمدهای ارزی ایران از راه صادرات نفت، نقشی حیاتی در همۀ شاخههای دیگر اقتصاد کشور ایفا میکند. در بهترین حالت، صادرات غیرنفتی سالانۀ ایران فقط میتواند هزینۀ ٤ ماه از واردات کشور را تامین کند. تامین نیاز کشاورزی ایران نیز به شدّت وابسته به کالاهای وارداتی است که با درآمد نفت خریداری میشوند. این گونه واردات تنها شامل ماشینآلات و یا کالاهای تجملی چون اتوموبیلهای لوکس خارجی، گوشت قرمز و میوههای کمیاب نیست بلکه فرآوردههای اساسی مانند گندم، جو، ذرت، شکر، برنج و سیبزمینی را نیز در بر میگیرد. بسته به میزان بارندگی سالانه و سایر عوامل، تامین حدود ١٠ تا ١٥ درصد نیاز غذایی ایران وابسته به واردات است.(١٣) صنایع ایران نیز برای تامین ٢٥ تا ٦٠ درصد نیاز خود، به واردات مواد خام وکالاهای نیمساخته از خارج وابستهاند. بیلان تجاری بخش خدمات کشور، نیز، منفی است.
این ثروت بادآورده با شکستن رکورد صد ساله، و ٥ برابر افزایش از ١٦ میلیارد دلار به ٧٩ میلیارد دلار درآمد، در فاصله ١٩٩٩ تا ٢٠٠٧، به جمهوری اسلامی موقعیتی منحصر به فرد برای تاثیرگذاری بر امنیت، ثبات و رفاه خاورمیانه بخشیده است. در عین حال، ایران سیاستی لجوجانه و ناسازگار نسبت به غرب و به ویژه واشنگتن و اورشلیم در پیش گرفته است. برکات نفت علاوه بر کمک به دولت احمدی نژاد برای ارائۀ رشد مثبت تولید ملی و مقابله با تورم روز افزون و پرکردن حفرههای متعدد اقتصادی، در تقویت موقعیت سیاسی ایران در جهان نیز نقشی اساسی ایفا کرده است. دولت ایران ضمن رد اتهام رسانههای غربی، حضور و فعالیتهای خود را در عراق، افغانستان، لبنان و نوار غزه، سازنده و انساندوستانه و از نظر اخلاقی قابل دفاع عنوان میکند.(١٤) اما، آشکارا هیچ یک از این فعالیتها بدون منابع مالی لازم، میسر نمی شد. ادامۀ برنامۀ هستهای جاهطلبانۀ ایران نیز، هر هدفی که داشته باشد، بدون این منابع مالی امکان پذیر نبود.
یکی دیگر از تجلّیات سیاست خارجی به اصطلاح «مستقل» ایران، یعنی پیگیری مواضع سخت در مقابل میانجیگران اروپایی و تعدیل آثار تحریمهای آمریکا و قطعنامههای سازمان ملل متحد، پشت گرمی به درآمد نفت بوده است. شورای امنیت با پیشگامی آمریکا و با این فرض که هدف ایران از غنیسازی اورانیوم (ممکن است) دسترسی به سلاحهای هستهای باشد، در فاصلۀ سالهای ٢٠٠٦ تا ٢٠٠٨ سه قطعنامه علیه ایران به خاطر ادامۀ غنیسازی، صادر کرد.(١٥) شدیدترین اقداماتی که شورای امنیت در این قطعنامهها علیه ایران پیشنهاد کرده ممنوع کردن شماری از مقامات دولتی ایرانی از سفر به خارج از کشور، مسدود کردن سرمایهها و حسابهای بانکی مرتبط با برنامۀ هستهای ایران، محدودیت صدورکالاهایی که مصارف دوگانه دارند به ایران، تحریم صادرات تسلیحاتی ایران، بازرسی محمولههای مشکوک و تحریم شده، و اِعمال محدودیت برای آموزش شهروندان ایران در رشتههای هستهای است.
جمهوری اسلامی، به نوبۀ خود همواره ادعا کرده که فعالیت هستهای کشور به قصد استفادۀ صلحآمیز از انرژی هستهای، آن هم در چارچوب حقوق و اختیارات اعضای پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هستهای و سازگار بر احکام اسلام است که تولید سلاح هستهای را حرام میداند. تصمیم ایران بر ادامۀ برنامۀ هستهای و افتخار پرزیدنت احمدی نژاد به سه برابر کردن تعداد سانتریفوژها (١٦) همه به گونهای مستقیم از موهبت نفتی ایران سرچشمه میگیرد. (١٧) اگر ایران به چنین درآمد هنگفت نفتی دسترسی نداشت نمیتوانست به پشتیبانی دو عضو صاحب حق وتوی شورای امنیت سازمان ملل متحد، یعنی روسیه و چین، اتکا کند. نیاز فزایندۀ چین به منابع انرژی و به صدور کالاهای وابسته به نفت، پیوندهای کنونی و بالقوّۀ مسکو به خریدهای تسلیحاتی و برنامۀ جاهطلبانۀ انرژی هستهای ایران و نیاز فزایندۀ اتحادیه اروپا به نفت، و به ویژه به ذخایر گاز، ایران، همه دست به دست هم دادهاند تا مانع صدور قطعنامههای کارآتری علیه ایران شوند. برنامۀ گستردۀ هستهای ایران (و دورنمای احداث نیروگاههای هستهای دیگر علاوه بر نیروگاه ساخت روسیه در بوشهر) بر پایۀ خریدهای وابسته به درآمد نفتی عملی شده است. همانگونه که بهتازگی در سرمقالۀ مستدلّی مطرح شده است، تحریمهای اعمال شده بر ایران تاکنون دارای گزندگی لازم نبودهاند، زیرا همۀ بازیگران اصلی، به جز آمریکا، دلایل اقتصادی قابل ملاحظهای دارند که ایران را بیش از حد زیر فشار نگذارند.(١٨)
با اطمینانی قاطع نسبت به نیاز جهان به نفت وگاز ایران، مقامات عالی رتبۀ جمهوری اسلامی قطعنامههای سازمان ملل متحد را به تمسخر مینگرند و تحریمهای یک جانبۀ آمریکا بر شبکههای مالی و بانکی ایران را بیاثر میشمرند. تهران در مقابل همه قطعنامههای سازمان ملل متحد موضعی سرکشانه اتخاذ کرده و آنها را از نظر حقوقی مخدوش و از نظر سیاسی تحمیلی خوانده است.(۱۹) بر پایۀ این اعتماد به نفس بی پایه است که احمدی نژاد و معاون اول او قطعنامهها را کاغذ پارههائی بیش نمیدانند و وزیر نفت ایران تحریمها را حربههای قدیمی و از کارافتادۀ دهههای ١٩٥٠ و ١٩٦٠ میخوانَد. با اشاره به حضور ٥٠٠ شرکت از ٣٠ کشور جهان در سیزدهمین نمایشگاه نفت وگاز ایران، در ٢٠ آوریل ٢٠٠٨، وی اظهار اطمینان کرد که ایران میتواند در مقابل تحریمها مقاومت کند.(٢٠) معاون وزارت نفت نیز، با تایید بر این که همۀ بانکهای عمدۀ تجاری جهان روابط مالی خود را با ایران به طور رسمی محدود کردهاند، گفت که رؤسای مجرّب این بانکها در آن حد قابلیت دارند که بدانند چگونه فعالیتهای مالی خویش را به گونهای غیرمستقیم ادامه دهند.(٢١) گزارشها همچنین حاکی از آن است که بانکهای منطقۀ خلیج فارس، چین و دیگر نقاط آسیا روابط عادی خود را با ایران ادامه داده و حتی خلاء حاصل از عقبنشینی بانکهای غربی را جبران کردهاند.(٢٢)
جالب آن است که بی اعتنا به دعوی مستمر مقامهای دولت جمهوری اسلامی در بیاثری تحریمها، وزیر امور خارجه کشور در یک نامۀ ٢٠ صفحهای به دبیرکل سازمان ملل متحد اعلام کرد که ایران حق خود را در اتخاذ اقدامات لازم قانونی برای جبران زیانهای ناشی از تحریمها حفظ میکند. (٢٣) تردیدی نیست که تحریمهای سازمان ملل متحد و به ویژه آمریکا در مورد ایران(٢٤) هزینۀ مبادلات مالی خارجی ایران را افزایش داده، دستیابی ایران را به منابع مالی خارجی محدود کرده و برخی فعالیتهای تجاری (به عنوان نمونه بازرگانی دریائی) آن را مختل ساختهاند. (٢٥) حتّی گزارش ژانویۀ سال ٢٠٠٨ دفتر محاسبات دولت آمریکا، که از بیاثر بودن تحریمهای آمریکا به علت موفقیت ایران در جذب ٢٠ میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی در بخش انرژی ایران در سال ٢٠٠٣ سخن میگوید(۲۶)، تنها به ارقام غیرقابلاطمینان سرمایهگذاری اشاره میکند و به این واقعیت نمیپردازد که تحریمها آشکارا تاثیری منفی بر اقتصاد ایران داشتهاند.(٢٧) با این حال، تردید نباید کرد که افزایش قیمت نفت، اقتصاد ایران را در مقابل تحریمهای گوناگون تا حدود زیادی ایمِن نگاه داشته است. (٢٨)
بلای نفت
همراه با برکتهای نفت، بلاهائی نیز در آن نهفته است که عوارضشان را در عرصههای متنوع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی- اجتماعی ایران میتوان دید. اقتصاد سیاسی ایران اولین قربانی این بلا است. ثروت بادآوردۀ نفت به طور مستقیم و بیواسطه منابع مالی دولت را گسترش میدهد. در رژیمهای غیردمکراتیک مانند رژیم جمهوری اسلامی ایران، پول بیشتر قدرت بیشتر به دولت میبخشد. با افزایش منابع مالی در دست دولت، حجم بخش عمومی اقتصاد، خود به خود افزایش مییابد و سهم بخش خصوصی کاهش. از سوی دیگر، همراه با کاهش نیاز دولت به دریافت مالیات از شهروندان، میل به خودکامگی در حاکمان تشدید میشود وگرایش به دموکراسی تضعیف.
حجم بزرگ و گسترش ناگهانی درآمد بادآوردۀ دولت نیز بر مشکلات تخصیص بودجۀ دولتی میافزاید. اعتقاد نادرست به این که کمبود سرمایه عامل اصلی عقبماندگی، بیکاری، فقر و دیگر مشکلات اجتماعی- اقتصادی است، مسئولان را بر آن میدارد که با رهیافتی عجولانه و زیادهخواهانه به تقسیم و مصرف موجودی خزانۀ دولت روی آورند. فشار سیاسی برای مصرف هر چه زودتر این ثروت به منظور ریشه کردن فقر، بیماری ومحرومیت، به نوبۀ خود با پیامدهای ناخواسته و یکسره زیان بار همراه است. چنین رهیافتی خواه ناخواه تحلیل عقلائی سود و زیان را در برنامههای توسعه نادیده میگیرد و به حیف و میل و قانونشکنی و فساد گسترده میانجامد.(۲۹)
عملکرد دولت احمدی نژاد در سه سال گذشته نمایانگر روشن این پدیده است. از سال ٢٠٠٥ تا ٢٠٠٨ متوسط قیمت نفت خام ایران از بشکه ای ٧/٥٠ دلار به ٩٢ دلار رسید و طی سه سال ایران ١٩٤ میلیارد دلار از فروش نفت و ٢٦ میلیارد دلار از فروش سایر تولیدات نفتی یعنی در مجموع ٢٢٠ میلیارد دلار درآمد داشت. این مبلغ معادل درآمد نفتی ایران طی ١٦ سال از سال ١٩٨٨ تا ٢٠٠٤ بود. به سخن دیگر، ایران درآمد پیشبینی شدۀ ٦٠ ماهه خود را در برنامۀ چهارم ٢٠٠٥-٢٠١٠ طی ١٧ ماه به دست آورد. بر اساس پیشبینی برخی اقتصاددانان هر ١٠ دلار افزایش در قیمت روزانه نفت خام اگر به درستی استفاده شود باید تولید ناخالص داخلی را ١ درصد افزایش دهد.(۳۰) با این حال نرخ رشد ٨/٤ درصدی تولید ناخالص داخلی سال ٢٠٠٤ ایران، به ٧/٥ در سال ٢٠٠٥، ٣/٦ در سال ٢٠٠٦ و ٨/٥ در سال ٢٠٠٧ رسید. این رقم به طرز چشمگیری کمتر از پیش بینی رشد ٩ درصد و ٨ درصدی است که هدف برنامۀ توسعۀ چهارم بود.(٣١) با این حال، همراه با افزایش قیمت و درآمد نفت، بودجههای جاری و توسعۀ دولت نیز هر سال بیش از ١٠ درصد افزایش یافت.(٣٢)
اما، به سبب بهرهبرداری نادرست از درآمد جدید، این ثروت باد آورده نتوانست نرخ دو رقمی بیکاری را پایین آورد و از فقر بکاهد. در واقع، به سبب وجود یک نظام مالیاتی آشفته و کمثمر، و تخصیص و تقسیم غیرشفّّاف ثروت تازه، درآمد نفت در بین لایههای گوناگون اجتماعی عادلانه تقسیم نشد. افزون براین، فقر نیز که، بر اساس برآوردهای گوناگون دولت، ٩ تا ١٥ میلیون نفر، یعنی ١٣ تا ٢٠ درصد جمعیت ایران، گرفتار آن اند نه تنها کمتر نشده بلکه گسترش یافته است.(٣٣) برپایۀ یک برآورد تازه، ضریب جینی(Gini) درآمد- مقیاس از صفر تا یک ازتوزیع ثروت در کشورکه درآن «یک» نشان توزیع کاملا ناموزون است- در سه سال گذشته از ٤٣/٠ به ٥٨/٠ افزایش یافته است.(٣٤) در همان حال، به رغم ٥٠ درصد افزایش واردات-که ایران را از صادرکننده غذا به واردکننده آن تبدیل کرد-(۳۵)، شاخص قیمت کالاهای مصرفی از ٨/١٠ درصد در ماه اوت ٢٠٠٥ (که آقای احمدینژاد به ریاست جمهوری رسید)، به ٢٦ درصد در ماه ژوئیه ٢٠٠٨ (٣٦) افزایش یافت که بالاترین نرخ در منطقه و پنجمین نرخ بالا در جهان است.
به این ترتیب، اقتصاد ایران دچار بیماری معروف به بیماری هلندی شده است که در آن دو برابر شدن واردات وابسته به دلارهای نفتی به رقم ٦/٥٢ میلیارد دلار در سال ٢٠٠٧ (افزون بر حدود ٦ میلیارد دلار کالاهای قاچاق)(٣٧)، موفق به مهار تورم نشده است. علاوه براین، در طی سه سالی که سهم کالاهای مصرفی درکل واردات سالانه از١٢ درصد به ٢٠ درصد دلارهای نفتی رسید، بخشهای مهمی ازصنعت وکشاورزی کشور دچار رکود شد.(٣٨) کابینۀ مداخلهجوی احمدی نژاد، به جای برخورد عقلائی با تورم و رکود، راه وارونه در پیش گرفت و رئیس جمهور با انکار کارآئی «نسخههای پوسیدۀ سرمایهداری،» کار دشوار دولت را دشوارتر کرد.(٣٩) از یک سو به علت سیاستهای مالی- بودجهای گسترشطلبانۀ دولت، کل نقدینگی از ٦/٢٤ درصد در سال ٢٠٠٣ به ٥/٤١ درصد در سال ٢٠٠٧ افزایش یافت. افزایش دو رقمی بودجۀ جاری سالانۀ کشور، تصویب سریع و ناسنجیدۀ طرحهای توسعۀ کشور طی سفرهای کابینه در شهرهای مختلف، پرداخت فلّهای حقوقهای عقبمانده و بازنشستگی کارمندان دولت، پرداخت وامهای ارزان به زوجهای جوان و دستاندازیهای مکّرر به صندوق ذخیرۀ رزی برای پرداخت کسر بودجه، همگی چون هیزم خشک به شعلههای آتش دامن زدند.
افزون بر این، رئیس جمهور این ایدۀ سادهاندیشانه و نابخردانه را نیز پذیرفت که نرخ بهرۀ بالا عامل اصلی تورم فزاینده است. وی، با رد هشدار اقتصاددانان، شخصا دستور کاهش بهرۀ بانکی از ٢٤ درصد به ١٦ درصد و سپس به ١٢ درصد را صادر کرد. با این همه، در پی اجرای این دستور نرخ تورم سالانه از ١٢ درصد به ١٩ درصد افزایش یافت. بی عنایت به پیامد کاهش نرخ بهره و به استدلال کارشناسان دائر بر این که تنها ٥ درصد کل هزینۀ تولید صرف پرداخت بهره میشود، احمدی نژاد بار دیگر در سال ٢٠٠٨ نرخ بهره را برای برخی از بخشهای اقتصاد کشور به ١٠ درصد کاهش داد.
پیامد ناخواستۀ کاهش نرخ بهره به سطحی پایینتر از نرخ تورم تشویق معاملات استیجاری و نقل و انتقالهای نقدینه از بازار رسمی به بازار سیاه بود که در آن نرخ بهره به رقم سرسام آور ٥٦ درصد میرسید.(٤٠) جای تعجب نیست که پس از کمتر شدن نرخ بهره از نرخ تورم، مردم اوراق وام درازمدت ١٥ درصدی بانک مرکزی را دوباره نقد کردهاند. (٤١)
نتیجۀ دیگر تصمیم متعصّبانۀ رئیس جمهور این است که برخی از برنامههای عمدۀ خصوصیسازی اقتصاد کشور که با تلاش فراوان در دوران دولت خاتمی آغاز شده بود یکسره متوقف شود. از جمله برنامههای قربانی شده میتوان از آزاد کردن قیمتها، کاهش مقررات حاکم بر بانکها، آزادسازی تجارت، محدود و هدفمند کردن یارانهها و اقدامی (هرچند مردّدانه و محتاطانه) به سوی اقتصاد آزاد نام برد. از دیگر تبعات تصمیم رئیس جمهور را میتوان بیتوجهی عمدی وی به برنامۀ خصوصی سازی دانست که، به عنوان سیاستی در جهت تلفیق نیاز به رشد سریع با عدالت اجتماعی اسلامی، از حمایت رهبر جمهوری اسلامی نیز بهرهمند شده بود. (٤٢) به سبب ترک این برنامههاست که، بنا بر گزارشهای اخیر بانک جهانی، شرایط ایران برای فعالیتهای اقتصادی از رقم ١١٣ در میان ١٧٥ کشور در سال ٢٠٠٥ ، به مقام ١١٩ در سال ٢٠٠٦ و ١٣١ در سال ٢٠٠٧ و ١٣٥ در سال ٢٠٠٨ سقوط کرده است.(٤٣)
سیاست و دولتمداری، قربانی دوّم بلای نفت در ایران بودهاند. پیامدهای منفی ثروت بادآوردۀ نفت بر سیاست داخلی و خارجی ایران در رویدادها و روندهای گوناگون بازتاب یافتهاند از جمله در دور شدن حکومت از جامعۀ باز و ارزشهای دموکراتیک، روی آوردن به خودکامگی و اقتدارگرائی در داخل کشور و اتّخاذ مواضع تهاجمی زیان بار در عرصۀ بینالمللی. به سبب محروم ماندن قانون اساسی از ساختار و اصول ضروری برای ایجاد توازن در قوای مملکتی، ثروت نفت اقتدارگرایی را از دو راه مرتبط هم تقویت کرده است نخست، با افزایش یارانۀ مواد غذایی و سوخت، افزایش پرداختهای مربوط به رفاه عمومی و ارائۀ خدمات آموزشی و درمانی رایگان یا ارزان به تودۀ مردم، دولت موفق شده تا دستکم بخشی از آنان را به حمایت از یک نظام غیردموکراتیک وادارد. دوم، درآمد سرشار دولت از صادرات نفت خام این امکان را فراهم کرده که بودجۀ دولت همزمان با کاهش مالیات افزایش یابد. در چنین فضایی رهبران سیاسیِ تشنۀ قدرت، به خودکامگی و خود بزرگبینی روی میآورند و تکبرفروشی میکنند.
در چند سال گذشته، آثار مفسدهانگیز برکت نفت بر نظام حکومتی ایران را در موارد متعدد میتوان دید از جمله در نقض مستمر حقوق بشر، تحدید حقوق و آزادیهای فردی، ناایمنی مردمان در برابر بازداشتها و حبسهای غیرقانونی، تعقیب و آزار مخالفان و استادان و دانشجویان آزاداندیش، سرکوب آزادیهای قومی و مذهبی، محدودیتهای گوناگون اجتماعی و تحمیل روز افزون احکام اخلاقی خشک اسلامی، محدودیت بیشتر آزادی مطبوعات(٤٤) تعطیلی ٢٢ سایت خبررسانی، تحدید و دخالت غیرقانونی در مراحل گوناگون انتخابات مجلس از جمله در فرایند رأیگیری و شمارش آراء، جلوگیری از ایجاد و فعالیت اتحادیههای کارگری و توسل به سیاستها و قوانین تبعیضآمیز و بیمارگونۀ ضد زن.(٤٥) در«شاخص آزادی اقتصادی» ٢٠٠٨ که توسط بنیاد «هریتج» [Heritage] به چاپ رسیده، جمهوری اسلامی در میان ١٥٧ کشور جهان از نظر آزادیهای عمومی در ردۀ ١٥١ قرار گرفته است.(٤٦)
ثروت باد آوردۀ نفت علاوه بر تامین بودجۀ نهادها و برنامههای دفاعی، امنیتی و انتظامی (از جمله پلیس، سپاه پاسداران و برنامۀ هستهای)، در حدّ کافی بودجه برای تأمین بیش از یک میلیون بسیجی و خانوادههای آنها زیر پوشش یکی از سازمانهای خیریه در اختیار دولت قرار میدهد. این ثروت کلان همچنین سبب شده که دولت احمدی نژاد خود را مسئول و موّظف به پاسخگوئی در برابر مردم نداند. وزیر نفت دولت اعتراف کرده است که به دستور رئیس جمهور مصوبه قانونی مجلس در مورد محدودیت ورود بنزین به ایران در سال ٢٠٠٧ را نادیده گرفته است.(٤٧) افزون بر این، احمدی نژاد یک رشته تصمیمهای خودسرانه و آنی اتّخاذ کرده است، از جمله: سرپیچی از مصوبات مجلس، برداشت غیرمتعارف از «ذخیرۀ ارزی» کشور، منحل کردن چند نهاد تخصصی مانند شورای پول و اعتبار؛ تبدیل سازمان مدیریت و برنامهریزی به بخشی از دفتر ریاست جمهوری، افزایش روزهای تعطیل عمومی بدون مصلحتاندیشی از کارشناسان، و تعطیل شماری از سازمانهای غیردولتی.
در همان حال، تبلیغات گستردۀ دولتی در تأئید این ادعا که هر حملهای از سوی آمریکا و یا اسراییل به تاسیسات هستهای ایران (و یا رویداد هر فاجعۀ هولناکی در خاورمیانه) بهای نفت خام را به بالای بشکهای ٢٠٠ دلار خواهد رساند (و بنابر این روی نخواهد داد) تاثیر منفی خود را به همراه داشته است. این ادعا به جسارت بیشتر محمود احمدی نژاد انجامیده و زبانش را به پرخاشگریهائی واداشته که گاه به هذیان گوئیهای تمسخر برانگیز بیشباهت نیست. به عنوان نمونه، او در سخنانی خطاب به گروهی از روحانیان مشهد ادّعا کرد که «دستیابی ایران به تکنولوژی هستهای» را باید بزرگترین معجزۀ تاریخ معاصر خواند.(٤٨) در سخنرانی دیگری در همدان، احمدی نژاد ایران را نه تنها ابر قدرت منطقه بلکه ابر قدرتی در مقیاس جهانی شمرد.(٤٩) وی در رجزخوانی دیگری ادعا کرد که ایران، به عنوان کانون رویدادهای دنیا، دارای دو رسالت الهی است، نخست تبدیل ایران به مدلی از توانمندی، پیشرفت و خداجویی برای مردم سراسر جهان، و دوّم متحول ساختن مسیر حرکت جهان و مدیریت آن.(٥٠) او سپس غلوّ را به جائی رساند که ادعاکند: «جنبشی آغاز شده تا ما مدیریت جهانی را به عهده بگیریم. انشاالله ایران محور رهبری این جنبش خواهد بود.»(٥١) نتیجۀ مستقیم این ادعاهای مضحک و پوچ این بوده است که ایران بیش از پیش منزوی شود و اعتبار جهانیاش به پایینترین حد ممکن فرو افتد.
سرانجام بلای روانی- اجتماعی نفت پیدایش فرهنگ نفت زدهای است که رویاهای شیرین را جایگزین کار دشوار میکند. چنین ثروت بادآوردهای احساس اعتماد به نفس، ابتکار و اخلاق کار را از مردم عادی میستاند و در عوض آنان را جیرهخوارِ روزافزون دولت و وابسته به آن میکند. این فرهنگ استعدادهای اقتصادی و صنعتی را از مسیر ابتکار و کارآفرینی منحرف میکند و به سوی رانت خواری میراند. این چنین فرهنگ، گرچه در آغاز ناپایدار مینماید، به تدریج و با گذشت زمان و افزایش درآمد بادآوردۀ نفت، به یک بیماری بومی تبدیل میشود.
یکی دیگر از عوارض بارز این طرز تفکر، اعتیاد مردم ایران به قیمتهای نازل – و حتّی در مواردی زیر هزینۀ تولید- کالاها و خدمات عمومی است. تهدید ضمنی به شورش علیه هر تلاشی برای تنظیم قیمتها از پیامدهای این اعتیاد است. هم اکنون در ایران جمهوری اسلامی کالاهایی چون سوخت، مواد غذایی، دارو و خدمات عمومی (آب، برق، تلفن و وسایل نقلیه عمومی) مشمول یارانههای کلاناند. مجموع یارانههای دولت، کمکهای مالی و فروشهای دولتی زیر هزینۀ تولید، توسط دولت در سال ٢٠٠٨ به ٢٥ میلیارد دلار افزایش یافته است.(٥٢) اما اگر ارزش نفت، گاز و بنزین به بهای جاری در کشورهای خلیج فارس حساب شود، کل حجم یارانهها و کمکها به ١٠٠ میلیارد دلار میرسد و این در کشوری است که تولید ناخالص داخلی سالانۀ آن، کمتر از ٢٩٠ میلیارد دلار برآورده میشود.(٥٣) تلاشهای برخی از سیاستگران از اوایل دهۀ ٩٠ تا به حال برای افزایش تدریجی قیمتها و نزدیک کردن آنها به قیمتهای بینالمللی با شکست رو به رو شده است. حتّی تکلیف قانونی روشنی که دربارٍۀ تحقق این هدف در برنامۀ چهارم (٢٠١٠-٢٠٠٥) گنجانده شده و از تصویب مجلس هم گذشته بود در مجلس هفتم، به عنوان هدیۀ سال نو به ملّت، ملغی شد. با آن که همگان به این واقعیت آگاهاند که سود بسیاری از این یارانهها نصیب ١٠ تا ٢٠ درصد پردرآمدترین افراد جامعه میشود، تلاشهای متعدد برای بهتر کردن این وضع توسط اکثریت نمایندگان مجلس که نگران انتخاب مجدد خود هستند، خنثی شده است.(٥٤) از دیگر نشانهای این طرز فکر، فرار ازکار دشوار، راحتطلبی، اشتیاق به میان برزدن و اتّکا به یاری دیگران به جای خلاقیت است. کارمندان و کارگران ایران علاوه بر جمعه و بخشی ازپنجشنبه، درسال ٢٥ روز تعطیل دارند (در مقایسه با متوسط ٥/١٣ روز در جهان). به این ترتیب، تعداد روزهای کاری سال حدود ٢٢٠ روز است که خود به کاهش بیشتر بازدهی کار کمک میکند.(۵۵) میانگین بازدهی نیروی کار ایرانی بین ٩/٠ تا ٩/١ درصد تخمین زده می شود که از میزان بازدهی سرمایه در سه سال گذشته بالاتر است.(٥٦) در نتیجه، افزایش میزان بازدهی سالانه به ٢/٢ درصد، که هدف برنامۀ چهارم است تاکنون تحقق نیافته وبه بیش از٣/١ درصدنرسیده است.(۵۷)
با چنین طرز تفکری حتی آرمان والای سنت اسلامی قرضالحسنه هم رنگ باخته و این سنّت دیرین به وسیلهای برای طمعورزی و سودجویی تبدیل شده است. بانکهای بازرگانی دولتی حسابهای قرضالحسنه برای خواستاران آن باز میکنند امّا به جای پرداخت بهره به دارندگان این گونه حسابها فرصت میدهند که در بختزمائیهای سالانه و چند میلیون ریالی بانک شرکت کنند. به امید بردن جوائز این بخت آزمائیها، شمار حسابهای قرضالحسنه بیشتر از حسابهای عادی و بهرهدار شده است. قابل توجه آن که صاحبان بسیاری از این حسابها نه متدین اند و نه متمول، بلکه مردم کمدرآمد اند که تنها به امید بردن جایزهای کلان، اندوختۀ خود را در حساب قرضالحسنه میگذارند.(٥٨)
بدترین ویژگی فرهنگ نفتی دگردیسی و نهادی شدن فسادی است که در گذشته محدود به طبقات اجتماعی خاصی بود. این دگردیسی، بر همۀ جنبههای زندگی مردم ایران و سراسر پیکر نظام تجاری کشور تاثیر گذاشته است. واقعیت این است که هیچ کار عادی اداری بدون پرداخت رشوه ممکن نیست، از رشوه به پلیس کمدرآمد برای جلوگیری از جریمۀ رانندگی گرفته تا تطمیع قاضی دادگاه انقلاب برای تبرئه کردن شهروند متهم به نقض احکام نهی از منکرات.(٥٩) از پیامدهای آشکار چنین وضعی این است که شیوۀ انجام فعالیتهای روزمره، نامطلوبتر میشود. در این مرحله، فساد نهادینه شده، شکلهای مختلف و ظریفتری به خود میگیرد، ازجمله گرفتن مجوّز خاص برای واردات یا صادرات کالا (٦٠)، تغییر ناگهانی تعرفههای وارداتی- که تنها معدودی از آن آگاه اند- (٦١)، فروش کالا از طرف شرکتهای دولتی منحصرا به افراد مورد نظر و به قیمت نازل تا بتوان کالا را در بازار آزاد به بهای بیشتر فروخت(٦٢) و پرداخت وامهای کلان توسط بانکهای دولتی به متقاضیان با نفوذ که معمولا با اهمال در بازپرداخت وام بانک وام دهنده را مستأصل خود میکنند. (٦٣)
هنگامی که حجم برخی از معاملات تجاری (مانند توسعۀ یک حوزۀ نفت یا گاز) به صدها میلیون و حتی میلیاردها دلار میرسد، حقّ کمیسیون واسطهها که به آن «مزد توفیق» گفته میشود نه ناچیزاست و نه ارتباطی با استیصال واسط دارد.(٦٤) میگویند میلیونها دلار به مقامات متنفّذِ دولتی داده میشود که میتوانند انجام معاملات بزرگ را تسهیل کنند. نویسندۀ مقالهای-که در آن مؤسسۀ «شفافیت بینالملل» [Transparency International]ایران را به عنوان یکی ازفاسدترین کشورها معرفی کرده است- از قول یک بازرگان نروژی که شرکتش به جرم پرداخت رشوه محکوم شده بود مینویسد«واقعیت پذیرفته شده این است که شرکتهای فعّال در ایران باید به نحوی به جامعۀ ایران خدمتی ارزنده کنند!» یک واسطۀ ایرانی که معامله ٨/١ میلیارد دلاری را وساطت کرده نیز اذعان میکند «معامله با ایران بدون پرداختن پول به واسطهها ممکن نیست.»(٦٥) براساس آخرین گزارش مجلۀ شفافیت بینالملل، ایران در زمینۀ فساد مالی در میان ١٧٩ کشور از ردۀ ٧٨ در سال ٢٠٠٣ به ردۀ ١٠٥ در سال ٢٠٠٦ و ردۀ ١٣١ در سال ٢٠٠٧ رسیده است.(٦٦)
زخم خورده از سقوط روز افزون اعتبار ایران، کمیسیون اصل ٩٠ مجلس با اشاره به فرمان هشت مادهای رهبر برای مبارزه با فساد که در سال ٢٠٠١ صادر شد، در اوایل ٢٠٠٨ گزارشی انتشار داد که در آن ٥٣ پرونده از ٤٠٠ پروندۀ محرمانه به تفصیل تشریح شده است. این گزارش تخلفات فاحش مسئولان دولتی را در هفت زمینۀ معاملات املاک، بانک و بیمه، صنایع، نفت، آموزش، قوه قضاییه، و اتومبیلسازی افشا میکند.(٦٧) با نقض اصل مندرج در قانون مصوبۀ مجلس، در سال ٢٠٠٦ که بر اساس آن متخلفان باید معرفی شوند و با وجود اعتراض بسیاری از نمایندگان کمیسیون اصل ٩٠، با استناد به حکم رئیس قوه قضاییه که بر اساس آن پیش از صدور حکم دادگاه نام متهمان باید مخفی بماند، از اعلام نام این افراد خودداری شد.(٦٨) در حال حاضر نیز کشمکش بین رئیس جمهور، که مافیای نفتی را عامل همۀ شکستهای سیاسیاش میداند، و منتقدان او که اصرار میورزند نام متهمان را اعلام کند، ادامه دارد.
چند واقعیت عریان
با همۀ منابع غولآسای انرژی و موقعیت ممتاز ایران در منطقه، وضع جمهوری اسلامی رشکآور نیست. اقتصاد کشور به نحو غمانگیزی اداره میشود. با مشکلات پیچیدۀ اقتصاد ایران به نرخ دو رقمی تورم، نرخ بیکاری بالا و رشد ناچیز محدود نمیشود. این اقتصاد در برابر سقوط غیرقابل پیشبینی بهای نفت و تحریمهای جدّی بینالمللی نیز آسیبپذیر به نظر میرسد. طُرفه در این است که آیندۀ خودکفائی ایران در زمینۀ فرآوردههای نفتی یا گاز طبیعی نیز روشن نیست. جهان میتواند با گشودن ذخایر راهبردی نفت، بهرهوری از مازاد ظرفیت تولید سایر کشورهای نفت خیز، تولید خودروهای کممصرف و استفاده از منابع جایگزین نفت، و در صورت لزوم افزایش قیمت آن، بدون نفت ایران هم سر کند. در مقابل، ایران به سبب احتیاج حیاتی اش به درآمد ارزی حاصل از صادرات نفت برای تامین نیازهای عمدۀ داخلی، از جمله بنزین و پرداخت هزینههای روزمرۀ دولت، حتی وقفۀ زودگذری را نیز نمیتواند تحمل کند. بدون نفت قلب اقتصاد ایران در کوتاه زمانی از حرکت باز خواهد ایستاد.
اعتماد بیش ازحد به منابع بزرگ انرژی به عنوان اهرمی نیرومند جمهوری اسلامی را برانگیخته است تا دربرابر جامعۀ بینالمللی به سرکشی برخیزد و، بااصرار برادامۀ غنیسازی اتمی، ایران را به مهلکهای دیگراندازد. برپایۀ همین اعتماد است که احمدی نژاد ادعا کرده که ایران قدرتی جهانی است توانا به حل مسائل جهان؛ ادعائی که رژیم ایران را آماج تمسخر جهانیان ساخته است.(٦٩) پرسش این است که اگر به جای نفت و گاز، آب شیرین و زمین زراعتی بیشتر نصیب ایران شده بود،آیا وضع اجتماعی اقتصادی و سیاسی ایران بسی بهتر از آنچه هست نمیبود؟*
_____________
*متن انگلیسی این نوشته را که در The Brown Journal of World Affairs (شمارۀ پائیز و زمستان 2008) منتشر شده، فاطمه امان به فارسی برگردانده است.
یادداشتها:
١. برای مآخذ این ارقام ن. ک. به:
British Petroleum Annual Statistical Review, 2008, 14 April 2008, http:// www. jeslami.com /1387; and http://www. donya-e-eqtesad.com /(12 August 2008)
برگرفته ازگزارش های بانک مرکزی ایران
٢. این تخمین از برآورد سازمان جهانی تجارت که میانگین ارزش افزودۀ کالاهای صنعتی را ٥
درصد دانسته بهتر است. ن. ک. به: www.donya-e eqtesad.com, (9 April 2008)
٣. ن. ک. به:
“Iran Oil and Gas,” Middle East Economic Digest 45, no. 5, 2 February 2001.
٤. ن. ک. به:
Stanley Reed, “Surprise: Oil Woes in Iran,” Business Week, 30 November 2006; Karl Beckman, “The West vs Iran,” www.antiwar.com, 18 March 2008; and Middle East Economic Survey, 18 September 2006.
٥. ن. ک. به: روزنامۀ سرمایه، ٢٥ ژوئیه ٢٠٠٨ / http://www.sarmayeh.net/
٦. ن. ک. به:
Robin Pagnamenta, “Iran supply problems add to fears of oil hitting $200 a barrel,”Times Online, 7 May 2008, http://business.timesonline. co.uk/tol/ business/industry sectors/natural_resources/ article3882663.ece.
٧. ن. ک. به: امروز، ٢ دسامبر ٢٠٠٧ و:
http://emruz.com; Roger Stern, “The Iranian Petroleum Crisis,”Proceedings of the National Academy of Sciences, 26 December 2006.
٨. اطلاعیۀ مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، همشهری آنلاین، ١٢ مارس ٢٠٠٣.
http://www.hamshahri.net;
نیز ن. ک. به: اطلاعیۀ رئیس بخش صادرات همان شرکت، همشهری آنلاین، ٢٢ سپتامبر ٢٠٠٧.
٩. بیانیۀ وزارت نفت، جمهوری اسلامی، 28 آوریل ٢٠٠٧
http://jomhourieslami.com/1386.
١٠. اطلاعیۀ مدیر اجرایی شرکت گاز ملی ایران، به نقل از:
“Economics of Gas,” Iran Economics, May 2008.
١١. ن. ک. به:
Narsi Ghorban, “Monetizing Gas Reserves: Iran’s Options,” Middle East Economic Survey, 26 November 2001; and Narsi Ghorban, “Iran’s Future Gas Development and Exports,” Middle East Economic Survey, 25 February 2008.
١٢ . جمهوری اسلامی، ٢٨ آوریل ٢٠٠٧، http://jomhourieslami.com/1386
١٣. پس از اعلام خودکفائی ایران در تولید گندم و حتی آمادگی اش برای صادرات این محصول در سال ٢٠٠٦، دولت ایران به تازگی پروانۀ ورود ٢ تن گندم را در سال ٢٠٠٨ همراه با یک تن جو و اقلام مشخّص نشدۀ دیگر، مانند گوشت، روغن غذایی، و میوه جات، صادر کرده است. ن. ک. به: April 2008 www.jeslami.com/1387, 16
١٤. ن. ک. به:
“Countering Iran,” editorial, Washington Post, 23 April 2008, http://www. washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2008/04/12/AR 2008041201848.html.
١٥. برای متن این قطعنامهها ن. ک. به:
“UN Adds Third Layer to Iran Sanctins,” The Washington Post, 4 March 2008, http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2008/03/03/ AR2008030302816.html.
١٦. ن. ک. به:
Nazila Fathi and William J. Broad, “Iran says it’s installing new centrifuges,” International Herald Tribune, 9 April 2008, / http://www.iht.com/articles/ 2008/04/08/africa/09iran.php.
١٧. ن. ک. به:
Thomas Erdbrink, “Iran Affirms Its Defiance On Nuclear Program,” The Washington Post, 21 February 2008.
١٨. ن. ک. به:
“Too Easy to Refuse,” editorial, The New York Times, 28 January 2008.
١٩. ن. ک. به:
Robin Wright and Colum Lynch, “U.N. Imposes New Sanctions on Iran, "The Washington Post, 4 March 2008, / http://www.washingtonpost.com/wp-
dyn/content/story/2008/03/03/ST2008030303272.html.
٢٠. ن. ک. به:
“Iran to Invest $500b in Hydrocarbon Sector,” 21 April 2008, http://english. farsnews.com/newstext.php?nn=8702020789.
٢١. رادیو فردا، ٢١ آوریل ٢٠٠٨ / www.radiofarda.com
٢٢. ن. ک. به:
Steven R. Weisman, “U.S. Sanctions Force World Bank to Halt some Iran Aid,” The New York Times, 5 November 2007.
٢٣. ن. ک. به:
Patrick Worsnip, “Iran threatens legal action over U.N. Sanctions,” International Herald Tribune, 27 March 2008./http://www.iht.com /articles/ reuters/ 2008/03/26/africa/OUKWD-UK-IRANNUCLEAR-UN.php.
٢٤. ن. ک. به:
Anna Fifield and Javier Blas, “Shell and Repsol drop Iran gas project,” Financial Times, 11 May 2008. / http://www.ft.com/cms/s/0/ 2428c5c6-1f83-11dd-9216-000077b07658.html?nclick_check=1.
٢٥. به گزارش رئیس یک شرکت حمل و نقل کشتیرانی ایرانی، به علّت خودداری شرکت های خارجی از حمل کالاهای زیر پرچم ایران، این شرکت تصمیم گرفته است که از پرچمهای مصلحتی استفاده کند. ن. ک. به: 24 April, 2008 / http://emruz.biz
برای آگاهی از نظریکی از معاونان متنفذ مجلس شورای اسلامی در این باره ن. ک. به:
www.sarmayeh.net, 18 May 2008.
٢٦. ن. ک. به: Hamshahrionline.16 January 2008, http://hamshahrionline.ir
٢٧. ن. ک. به:
“Iran Sanctions Ripple Past Th ose in Power,” The Los Angeles Times, 20 January 2008.
٢٨. ن. ک. به:
Farnaz Fassihi and Chip Cummins, “Iranians Scheme to Elude Sanctions,” The Wall Street Journal, 13 February 2008.
٢٩. برای نمونههائی در مورد ایران ن. ک. به:
Jeslami.com, 12 April 2008, / www.jeslami.com/1387.
٣٠. پیشبینی یکی از رؤسای سابق سازمان برنامه و بودجه، به نقل از:
Hamshahrionlinewww.hamshahrionline.ir.
٣١. ن. ک. به:http://emruz.biz, 3 May 2008. نیز ن. ک. به: ایران اکونومیست فروردین ١٣٨٧.
٣٢. پرزیدنت احمدی نژاد افتخار کرده است که در دو و نیم سال گذشته دولت وی، ٩٩ هزار طرح تازه به راه انداخته است و ٤٩ هزار از آنها به بازدهی رسیده اند. ن. ک. به:
BBC Monitoring International Reports, 6 May 2008.
نیز ن. ک. به: www.payvand.com/news Payvand, 3 April 2008
33. ن. ک. به: گزارش اختصاصی، و نیز گفتههای یک مقام بلندپایۀ برنامهریزی در این باره، سرمایه، ٥ و ٢٨ مه ٢٠٠٨. www.sarmayeh.net.
٣٤. ن. ک. به: www.hamshahrionline.ir, Hamshahri Online, 22 May 2008
35. ن. ک. به: http://emruz.biz, Emruz, 29 June 2008
٣٦. ن. ک. به: www.iran-times.com / Iran Times International, 9 May 2008
٣٧. ن. ک. به: Jeslami, 12 May 2008, www.jeslami.com/1387
٣٨. برای جزئیات بیشتر دربارۀ این وضعیت، ن. ک. به:
Jahangir Amuzegar, “Iran’s Rising New Threats,” Middle East Economic Survey, 4 January 2008.
برای تأئیدی تازه در بارۀ پیدایش این "بیماری" در اقتصاد ایران، ن. ک. به:
www.hamshahrionline.ir/News, 7 April 2008.
٣٩. سخنرانی درجمع روحانیون شهرهمدان به نقل از: 24 April 2008 http://emruz.biz ٤٠. ن. ک. به: Jeslami, 16 May 2008, www.Jeslami.com/1387
٤١. ن. ک. به: Jeslami, 14 May 2008, www.jeslami.com/1387
همچنین ن. ک. به: انتقاد هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری پیشین ایران:
www.radiofarda.com, 19 May 2008.
٤٢. برای گزارش عقبگرد در زمینۀ خصوصسازی ن. ک. به:
www.hamshahrionline.ir/News, 14 April 2008.
٤٣. دنیای اقتصاد، ٥ مه ٢٠٠٨، و جمهوری اسلامی، ٩ جولای ٢٠٠٨.
٤٤. بر اساس گزارشی تازه، در سال ٢٠٠٧ دولت ایران در هر 36 ساعت یک رسانۀ عمومی، روزنامه، و یا مجله را تعطیل کرده است. در همین سال، ٢٣ روزنامه نگار دستگیر و ٤٢ نفر از آنها در دادگاه محکوم شدند. ن. ک. به:
"International Journalists’ Network, 10 May 2008, http://www.ijnet.org/ director.aspx?P=Article&ID=307631&LID=1.
٤٥. برای متن کامل این تخلفات ن. ک. به:Emruz, 18 May 2008, http://emruz.biz.
٤٦. ن. ک. به:
“Index of Economic Freedom: Iran,” Heritage Foundation, 2008, http://www. heritage.org/research/features/index/country.cfm?id=Iran.
برای گزارشی دیگر در همین مورد، ن. ک. به:
The 2008 annual report of the Defenders of Human Rights Center, Iran Times International, 23 May 2008, www.iran-times.com.
٤٧. ن. ک. به: Eslami, 12 May 2008, www.jeslami.com/1387.
٤٨. دنیای اقتصاد، ١١ آوریل ٢٠٠٨. / www.donya-e-eqtesad.com.
49. ن. ک. به: http://emruz.biz Emruz, 23 April 2008,
50. ن. ک. به: Emruz, 10 April 2008, http://emruz.biz
٥١. ن. ک. به:
Thomas Erdbrink, “Ahmadinejad Criticized for Saying Long-Ago Imam Mahdi Leads Iran,” The Washington Post, 8 May 2008.
٥٢. سرمایه، ١٧ مه ٢٠٠٨ / www.sarmayeh.net.
٥٣. سخنان وزیر دارایی، و معاون وزیر نفت، به گزارش دنیای اقتصاد، ٦ آوریل ٢٠٠٨.
www.donya-e-eqtesad.com, 6 April, 2008.
برای آگاهی بیشتر در بارۀ این موضوع ، ن. ک. به: سرمایه، ٢٩ آوریل ٢٠٠٨ و ١٧ مه ٢٠٠٨. www.sarmayeh.net.
٥٤. ن. ک. به: Jeslami, 12 May 2008, www.jeslami.com/1387.
٥٥. برای آگاهی بیشتر، ن. ک. به: , http://emruz.biz Emruz, 7 January 2008
٥٦. ن. ک به: Iran Economics, May 2008 :نیز ن. ک. به: سرمایه، ٢٣ مه ٢٠٠٨.
www.sarmayeh.net
٥٧. ن. ک. به: http://www.jeslami.com/1378 Jeslami, 15 June 2008
٥٨. سرمایه، ٢٦ آوریل ٢٠٠٨. / www.sarmayeh.net.
٥٩. در واقع، این پرداخت ها نه رشوه که مالیات بی واسطه ای شمرده می شود که برای جبران کمبود حقوق کارمندان دولت به آنان تعلق می گیرد.
٦٠. دنیای اقتصاد، ٦ مه ٢٠٠٨. / www.donya-e-eqtesad.
٦١. دنیای اقتصاد، ١١ دسامبر ٢٠٠٧. / www.donya-e-eqtesad.
٦٢. جمهوری اسلامی، ١٢ دسامبر ٢٠٠٧. / http://jomhourieslami.com/1386.
٦٣. ایران امروز، ١٤ مه ٢٠٠٨. www.iran.emrooz.net.
بر اساس این گزارش، از پایان سال 2٠٠4 تا پایان سال 2007، رقم وامهای کلان بانکهای دولتی از ٣٥ هزار میلیارد ریال به ١٥٠ هزار میلیارد افزایش یافت.
٦٤. ن. ک. به: اظهارات رئیس مرکز پژوهشهای مجلس، سرمایه، ٢٣، مه ٢٠٠٨.
www. sarmayeh.net.
٦٥. ن. ک. به:
Kambiz Foroohar, “Rafsanjanis are Iran’s Power Brokers for Investors,” Bloomberg Market Stories, 21 April 2004.
٦٦. ن. ک. به:
Transparency International, Global Corruption Report 2007 (New York: Cambridge University, Press, 2007).
٦٧. امروز، ٣٠ مه ٢٠٠٨. / http://emruz.biz.
٦٨. دنیای اقتصاد، ٣٠ مه ٢٠٠٨. / www.donya-e-eqtesad.
٦٩. ن. ک. به:
Iran Times International, 13 June 2008 and 25 July 2008. / www.iran-times.com.
نيچه کشف کننده ي ژرفاي روان انسان است. او دو وسيله ي بيان کهن در فلسفه را نو کرد: يکي افوريسم يا سخنان کوتاه و پر معنا، يا در لفظ اندک با معناي بسيار و دومي شعر. از اين دو مفهوم، نوعي از فلسفه و چهره اي نو از فيلسوف پديد آمد. او يک قانون دهنده است. اين همان چهره ي فيلسوف پيش از سقراط است که به جهان معنا مي داد، ارزش مي نهاد و ارزش مي گرفت. نيچه بر آن است که اين راز فلسفه پيش از سقراط را بايد هم در آغاز گم شده پنداشت. از آنجا که فلسفه بايد چون يک نيرو انديشيده شود و از آنجا که قانون نيروها بر اين است که اگر نقاب نيروهاي پيشين بر چهره آنها نرود، نتواند ظاهر شوند. با گم شدن راز فلسفه، تحول فلسفه در تاريخ ناگزير با دگرگوني ذات او همراه شد، يعني فلسفه در دام نقابي که بر چهره داشت گرفتار آمد و ضد خود بپا خواست.
بخش اعظم کار خلاقه ي او شامل فلسفه ي تجربي ي کوشش هاي انسان در زمينه ي نوعي دفاع از حيات است که نيچه آن را از خود آغاز مي کند . نيچه براي اين کار ناگزير به کاوش مساله ي وجود انسان، تا اعماق بدايت آن، مي پردازد و از اين حيث با پيشوايان اگزيستانسياليستي نظير کيرکگارد، هايدگر و سارتر مربوط مي شود. ليکن در حالي که مرداني چون کيرکگارد، ياسپرس و مارسل معرف جنبه ي مذهبي اگزيستانسياليسم هستند، نيچه منادي نوعي اگزيستانسياليسم است که هر گونه انديشه وابستگي ي وجود انسان و انسانيت را به عالم علوي مردود مي شمارد.
به تعبيري نيچه از آنجا که مسايل فلسفه اش را نه از بحث هاي مکتب ها که از کشمکش هاي زمانه مي گيرد، يک اگزيستانسياليسم است. هدف او از فلسفه عبارت بود از تبديل خود به گونه اي ژرف به نماينده ي زمانه ي خويش، و از ميان برداشتن مسايل آن در خويشتن در انظارهمه، هدفي که نه دستگاه ها يا آموزه ها که تيزي بيداري، ژرف نگري فهم، نوعي جهت يابي و شتاب دادن به امکان هاي نوين را مي آفريند.
نيچه فيلسوفي بود که هم بر فلسفه ي" هگل " و هم بر تاريخگرايي historicism آلمان شوريد . او پيشنهاد کرد که به جاي دلبستگي بي جان و رمق به تاريخ و به آنچه او اخلاق بردگي مسيحيت ناميده به خود زندگي دل ببنديم. نيچه خواستار دگرگوني تمامي ارزش ها شد تا ضعيفان سد راه نيروي حيات توانگران نشوند. مسيحيت و فلسفه ي سنتي، به گفته او، هر دو از جهان واقعي رو گردانده اند و به افلاک يا عالم مثال پرداخته اند. پس آنچه تا کنون جهان واقعي پنداشته شده در حقيقت شبه جهاني بيش نبوده است.
نيچه تمام اديان جهان را نفي ميکرد، اصول اخلاقي دنياي قديم را با تفکر ابرمرد محکوم ساخت. ابرمرد نيچه زاييده ي اراده ي انسان و بالاتر ازهمه ي ارزش ها و خوب و بد هاست.
نيچه مي گفت: با جهان راست باش. به سخن کساني که وعده هاي آسماني مي دهند گوش مسپار .
او مسيح را حرمت مي نهد ولي منکر است که براي قرن ما معنايي داشته باشد. حکم مسيحي که دنيا را زشت و بد مي شمارد، دنيا را واقعاً زشت و بد کرده است .
نيچه نيهليست بزرگي ست و اين مدعاي خود اوست. او زندگي را از سنخ روان شناسي نمي داند زيرا حيات در تفکر با درد و دوران، بستگي و ارتباط لاينفک دارد. در نظر او، اراده به قدرت است و اين اراده در بازگشت جاويدان همان صورت تحقق پيدا مي کند و اراده به نام اين دور و دوران سخن مي گويد. بشر وقتي وجود موجود را به عنوان بازگشت جاويدان همان تلقي مي کند از کينه توزي نجات يافته و از پل گذشته و به کمال بشري رسيده است .
ادموند هوسرل
هوسرل به شرح نظريه اي پرداخت که به تبعيت از هگل آن راپديده شناسي ناميد . مطالعه آگاهي اساسي ترين همه ي علوم است. چرا که هيچ چيز براي ما شناخته نمي شود مگر به عنوان وضعيت يا محتواي آگاهي يعني به عنوان پديده. ولي آگاهي هرگز آگاهي مستقل و تهي نيست، بلکه همواره آگاهي از چيزي است . اين آگاهي قصد و هدف است به سمت چيزي گرايش دارد. بدون اينکه اين چيز که ممکن است شيء رابطه ، شخص يا حالت ذهني باشد بدون آگاهي اين چيز محتوايي ندارد. هوسرل درست مي گويد که تمامي فلسفه بايد پديده شناسانه باشد، فلسفه بايد مطالعه ذهن يا واقعيت ها به صورتي که بر ذهن آشکار مي شود، باشد . آگاهي فرد بي واسطه ترين و ناگزيرترين تمام واقعيت هاست. هايدگر شاگرد او، فرد انسان و بيش از هر چيز آگاهي او را وجود مي نامد.
مارتين هايدگر
هايدگر به مطالعه طبيعت هستي انسان بر حسب اصول و روش هاي استاد خود هوسرل مبادرت ورزيد . وقتي من مي گويم هستم، واقعاً منظور من چيست؟ به عقيده ي هايدگر ما در هستي خودمان به وجود واقعيت دقيقاً نزديک هستيم، و اگر طبيعت، اشياء خود را در اين موقع براي ما آشکار نسازد هرگز آشکار نخواهد ساخت. پس به عنوان يک اگزيستانسياليست، هايدگر اساسي مي يابد که مورد و موقعي را مطالعه کند که هستي ما (اگزيستانس)، خود را در آن ظاهر مي سازد، و اين مقدمه را براي مابعدالطبيعه جديد قرار مي دهد . فقط به وسيله مطالعه حقيقت وجود در آن موقع که خود را براي من آشکار مي سازد، يعني در خود آگاهي ام، مي توانم اميد رسيدن به معرفت ذات اشياء را داشته باشم . هايدگر مي گفت مساله حقيقي فلسفه، در آخرين وهله، مطالعه ماهيت راز عدم است، زيرا عدم است که دور وجود را گرفته و آن را محدود کرده است. زماني بود که من نبودم و زماني خواهد آمد که من ديگر نيستم. نبودن چه معنا دارد؟ اين معماي سرنوشت انسان است. و در تاکيد بر اين ديدگاه به نظر مي رسد که او طرز تلقي جديدي براي مسائل ديرين مابعدالطبيعه و دين پيشنهاد مي کند .
به موجب نظر هايدگر، معني وجود را وقتي مي توان دريافت که بتوان به واجد وجود دسترسي پيدا کرد و اين واجد وجود همان موجود است که هايدگر از آن به وجود متقرر dasein تعبير مي کند. به عقيده ي هايدگر ذات اين وجود متقرر همان وجود آن است و دغدغه ي خاطر و احساس زماني بودن که از شعور به خذلان انسان در عالم، ناشي است معني وجود را در نزد واجد وجود به صورت تجربه شهودي درمي آورد.
ژان پل سارتر
اگر چه اگزيستانسياليسم فلسفه اي نيست که توسط ژان پل سارتر وضع شده يا با او به وجود آمده باشد، اما تاثير عميق و شگرفي که سارتر بر اين دستگاه فلسفي به جا گذاشته نيز غير قابل شک است. سارتر تئوريسين اگزيستانسياليسم (هستي و نيستي) است. وي نظريات خويش را در داستاني چون (تهوع) و (راه هاي آزادي) و نمايشنامه هايي از قبيل (دستهاي آلوده) و (شيطان و خدا) و در مقالات خود به نام (موقعيت ها) توسعه داده است. سارتر نيز مثل هايدگر رازعدم را مورد بحث قرار مي دهد، ولي شهرت او بيشتر به دليل توصيف هاي ادبي درخشان وي درباره ي وجودي است که ما اکنون دارا هستيم .
به عقيده سارتر، خدايي نيست. بنابراين فرض نظام يا طرح آفرينش بيهوده است. اين فرض که جهان مرکب از گروه هاي واقعي اشياء متشابه و همانند است که در يک طبيعت شريک محال است. هر فردي يکتا، يگانه، مطلق و کامل است. هيچ طبيعت مشترک انساني وجود ندارد، هر چند مجموعه مشترکي از اوضاع و احوال، يا آنچه او (وضع انساني) مي نامد، همه ما را فرا گرفته است. نتيجه مي شود که ارزش هايي وجود ندارند. آنچه مسلم است اين است که انسان آزاد است تا خود را، گام به گام بسازد، چنانکه راه خود را از ميان اوضاع و احوال پياپي که با آنها زندگي به استقبال او مي آيد، مي پيمايد. آنچه اين آزادي را تهديد مي کند، بنابر نظر سارتر (بد انديشي) است. به جاي آنکه خود وحداني خويش باشيم، با اصرار و ابرام مايليم تا خودمان را با نمونه هاي پذيرفته شده اجتماعي تطبيق دهيم. در نتيجه انسان ها زندگي خود را به هدر مي دهند و مجموعه هايي از نقش هاي قراردادي را تحمل مي کنند و مي کوشند تا مثلاً مثل کارمندان بانک، بازيگران يا پدران باشند.
سارتر به هيچ روي به فيلسوفاني که مشتغل به تحليل و تجزيه ي مسائل جزيي هستند شباهت ندارد، بلکه مانند هگل علاقه او به فلسفه از جهت نظامي تام و تمام و نظريه ي واحدي در باب کل طبيعت انسان است، و هر چند در رد روش هگل– که مي خواست عالم را بر حسب ذهني انتزاعي مصور و مجسم سازد– از کيرکگارد پيروي کرده و تجارت نفساني و دروني انسان را از وجود، پايه ي فلسفه ي خويش قرار داده است ، با اين حال به واسطه ي شدت رغبت به ترکيب و تعلق خاطر به روش جدلي و همچنين از نظر اصالت عقلي بودن عميقاً متاثر از هگل است .
مساله مهم ديگر در فلسفه ي سارتر، توجيه مسأله وجود است که اساس همه اعتقادات است. سارتر معتقد است که در زبان فلسفه هر موجودي داراي يک وجود است و يک جوهر. جوهر عبارت است از يک مجموعه خصال مشخصه ي هميشگي و وجود يعني حضور قطعي در عالم واقع. در فلسفه ي سارتر وجود که همان نمود است تنها در انسان و براي انسان آغاز و فرجام مي گيرد و عدم اعتقاد به اصل علت و معلول و اصل تکامل تاريخي مبدا زايش تصوراتي شده است که با هيچيک از موازين فلسفي سازگار نيست .
سارتر به بيان مراد خود از قول به اينکه وجود سابق بر ماهيت است، به شرح زير مي نويسد: مراد ما اين است که انسان اول وجود دارد و با خود مقابله مي کند و در عالم چون موجي به بالا مي خيزد، و پس از آن در مقام تعريف خويش بر مي آيد. انسان چيزي نيست جز همان که خود از خويش ساخته است و نخستين اصل، اصالت وجود است .
سارتر و هايدگر تفسير تاريکي از اگزيستانسياليسم ارائه مي دهند. هر دو معتقدند که حيات دائماً جولانگاه نوع مخصوصي از اضطراب و نگراني ست که به طور اجتناب ناپذير بر شعور و ادراک موجودي که مي داند زود يا دير ديگر نخواهد بود سنگيني مي کند، موجودي که به واسطه ي ضرورت ادعاي بودن چيزي که از او انتظار دارند که چنان باشد و عمل به آنچه که نظام اجتماعي يي که در آن زندگي مي کند از او مي خواهد که چنان عمل کند که متحمل محروميت مکرر است .
هر دو متفکر قبول دارند که مردن ماجراي هولناکي ست، اما به نظر هيچ يک از آنان زندگي کردن هم مزيتي قرين لذت و خوشي نيست. فلسفه ي اين دو متفکر از آشناترين و نزديک ترين مسائل هستي انسان بحث مي کند و آنان نشان مي دهند که فلسفه در امور انساني وظيفه اي دارد که علم هرگز نمي تواند آن را ايفا کند. اگر طبيعت و ماهيت فلسفه چنين است هيچ کس نمي تواند مقام به حق آن را حتي در اين عصر علمي انکار کند.
منظره اي از فلسفه که از هايدگر تا سارتر امتداد مي يابد، آن است که به نام (بي خدا) ناميده مي شود، ودر آن الهامات نيچه با انديشه ها و آراء کيرکگارد در هم مي آميزد.
منبع: گروه بحران
- خلاصه
اگرچه از زمان انتخاب محمود احمدي نژاد در تير 1384 تمرکز اصلي به روي سياست خارجي وي بوده است، آينده رياست جمهوري وي به همان اندازه بسته به عملکرد داخلي او مي باشد. او که با وعده هاي عدالت اقتصادي و دولتي منزه به روي کار آمد، بر اساس همان وعده ها نيز مورد قضاوت قرار خواهد گرفت. تا به امروز نتايج (کار وي) متناقض بوده است. با وجود اينکه قيمت بالاي نفت به احمدي نژاد قدرت سرمايه گذاري بيشتر در برنامه هاي اجتماعي داده است، اما او رويهم رفته قادر به عملي کردن وعده هاي خود نبوده و در اندک مدت رياست جمهوري خود تناقضات متعددي با ديگر سازمانها و مراکز قدرت داشته است.
تجربه شکست رئيس جمهور و يارانش در انتخابات شوراي شهر و مجلس خبرگان در آذر ماه 1385 بيانگر مشکلات جدي درون طيف محافظه کار و همچنين عموم مردم بود. اين انتخابات همچنين نشان داد که فشار داخلي بر خلاف فشار خارجي، بهترين و امن ترين راه براي دستيابي به اصلاحات است.
احمدي نژاد با آرمانهاي کاملا پوپوليستي به قدرت رسيد ولي به سرعت به مشکل برخورد. برنامه هاي وي فورا با مخالفت مجلسي مواجه شد که اعضاي آن با وجود محافظه کار بودن سوابق متفاوتي با احمدي نژاد دارند و در يک اقدام بي سابقه برخي از مهمترين اعضاي کابينه وي را رد کردند. همچنين سازمانهاي تکنوکرات مانند بانک ملي و سازمان برنامه و بودجه با بسياري از سياستهاي تحميلي دولت جديد به طرز قاطعانه مخالفت کردند و يا آنها را به طور کامل عوض کردند. حملات احمدي نژاد به "غارتگران" و "مسئولين فاسد" باعث ترساندن شرکتهاي خدماتي و داخلي شده است ولي تاثير زيادي در شفافيت و پاسخگوئي دولت نداشته است. برعکس، احمدي نژاد با انتخاب افراد نزديک خود بر پستهايي که خارج از توانايي آنهاست و با عقد قراردادهاي چند ميليارد دلاري با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، شبهات را بطه سالاري را عليه خود برانگيخته است.
با اين حال، احمدي نژاد سرمايه هاي سياسي متعددي در اختيار دارد. يکي از مهمترين اين سرمايه ها برنامه هسته اي ايران و واکنشهاي ناشي از آن است که اکنون به يک آرمان ملي مبدل شده. اين گونه به نظر ميرسد که ادامه سياست هاي پوپوليستي از طريق تبليغات مداوم و حمايت از نيروهايي چون سپاه پاسداران و برادر کوچک آن گروه شبه نظامي بسيج، براي جلب حمايت حوزه هاي مهمي که احمدي نژاد را بر سر قدرت آوردند کافي است. اين حوزه ها همچنين براي قدرت بخشيدن به اساس جمهوري اسلامي در برابر افزايش فشارهاي خارجي . يا حمله احتمالي آمريکا يا اسرائيل طرح ريزي شده اند.
کارگردان عزيز کرده، لات بازي و هويت کور مي فروشد
فروش پنج ميليارد توماني فيلم اخراجيهاي دو ( تا آخر فروردين ????) و فروش خوب اخراجيهاي يک اين پرسش را در برابر اهل سياست، فرهنگ و رسانهها در ايران قرار مي دهد که اين فيلمها از چه ويژگيهايي برخوردار است و در کدام بافت و سياق فرهنگي و سياسي توليد و به نمايش در آمدهاند که به اين فروش بي سابقه دست يافتهاند. اين در حالي است که نه کارگردان فردي پذيرفته شده در ميان اهل فرهنگ و سينماي ايران بوده است (او يکي از اعضاي سابق و مشهور انصار حزب الله در ايران است)، نه روند ساختن فيلم پاک و پاکيزه بوده است (سرقت ادبي داستان فيلم "اخراجيهاي دو" از يک نويسندهي ادبيات جنگ در ايران (1) و نه منتقدان فيلم در ايران به اين فيلم نمرهي قبولي دادهاند. همچنين اين اتفاق در حالي رخ مي دهد که کل فروش بليط سينما در يک دههي اخير در ايران علي رغم رشد جمعيت نصف شده است.
"اخراجيهاي دو" دنباله ي اخراجيهاي يک است که در ادامه ي حضور کساني که در ادبيات حکومتي "اراذل و اوباش" خوانده مي شوند در جبهه، به اسارت نيروهاي عراقي در مي آيند. سه شخصيت اصلي داستان و همراهانشان به يک اردوگاه اسراي جنگي منتقل مي شوند در حالي که خانواده هاي آنها در يک عمليات تروريستي با دشمن در جبههاي ديگر در گير مي شوند. تبليغات محور اساسي کار نيروهاي دشمن است و با تطميع و تهديد به پيش مي رود. تک تک خطوط روايي و گفتگوهاي فيلم ادبيات رسانههاي اقتدارگرا در سه دههي اخير را بازمي نماياند.
عوامل عمدهي جذب تماشاگر
در فضاي بستهي فرهنگ عمومي در ايران و بسته بودن دست هنرمندان ديگر انديش و ديگر باش در توليد آثار هنري، جذابيت خبري ده نمکي عامل اول فروش اين فيلم همانند قسمت اول آن بود. مردم ايران که هر روز و به طور نهادينه حقوقشان توسط حکومت ديني و نيروهاي شبه نظامي آن (مثل انصار حزب الله) نقض مي شود، مي خواستند ببينند کساني که قبلا در خيابانها آنها را براي تار مويي يا رژ لبي کتک مي زده اند يا شبها داشبورد اتومبيل آنها را براي يک کاست يا سي دي مي گردند يا کتابفروشي و سينما آتش مي زنند چه مي گويند. بخشي ديگر از مردم براي شوخيهاي عامه پسند و لودگيها که بدون انسجام روايي بر سر و روي تماشاگر ريخته مي شود به تماشاي آن رفتند. ژانر لات بازي از دوران فيلم قيصر ساختهي مسعود کيميايي پر مخاطب بوده است و جالب اين است که در بررسيها و نقد فيلم در مجلات سياسي و سينمايي و نامه نگاريهاي مربوط به اين فيلم دوباره سرو کلهي ادبيات مربوط به فرهنگ لات بازي در ايران پيدا شده است. (2) در اين ژانرغيرت نقش اول را بازي مي کند اما غيرت ناموسي در قيصر به غيرت ديني و تا حدي ملي در اخراجيها تحول مي يابد و تيغ کشي براي ناموس به تيغ کشي براي مذهب تبديل مي شود. اخراجيها مي خواهد شعبان بي مخها را به طيبها و ده نمکيها تبديل کند.
شعارهاي عدالت خواهانه و ملي گرايانه در جامعه اي که هر روز شکاف غني و فقير در آن بيشتر مي شود و نمادهاي ملي مورد غفلت يا انکار قرار مي گيرد، نمايش اراذل و اوباش مورد توجه حکومت که بايد نقش بسيجيهاي حافظ حکومت را بر عهده بگيرند و تناقضات فرهنگ رسمي در اين باب، کمدي جنگي و ادبياتي که فقط نيروهاي خودي مي توانند به اين محدوده وارد شوند، آزادي عمل کارگردان در طراحي ديالوگها که
مخصوص به وفاداران رهبري است، تبليغات تمام عيار تلويزيون در ايام عيد که تنها شامل فيلمهاي کاملا خودي مي شود، اکران نوروزي، و استفاده از نمادهاي ملي مثل سرود اي ايران در فيلم از عوامل ديگر فروش بالاي فيلم هستند.
نماد خرده فرهنگ روحانيت شيعه
"اخراجيهاي دو" نگرش هميشگي روحانيت و ايدئولوژي حاکم به فيلم ، انسان و فرهنگ را بازمي نمايد: فيلم محصولي فرهنگي است که نيروهاي خودي حکومت توليد مي کنند، از همهي فرايندهاي سانسور دولتي سر بلند بيرون آمده و داستاني را که رهبران سياسي دوست دارند بر پرده ببينند روايت مي کند؛ انسان موجودي است اساسا شر (بر خلاف تبليع اين ايده که انسان فطرتا خير است) که با هدايت روحانيت و ايدئولوژي مذهبي در مسير هدايت قرار مي گيرد؛ و فرهنگ بستري است براي تبليغات سياسي که بر مشروعيت سياسي و عمر حکومت مطلقهي مذهبي مي افزايد. از اين جهت "اخراجيهاي دو" يک "فيلم" است، انسان طراز مکتب ج.ا.ا. و مسير ضروري تحول ديگران به سمت وي را نشان مي دهد، و سازندهي فرهنگ مورد علاقه و نگرش کاست حکومتي است.
اين فيلم، سينماي طراز مکتب دوران احمدي نژاد را نمايندگي مي کند و از همين جهت همهي حکومت به پشتيباني از آن برخاست (حمايت مالي، تدارکاتي و تبليعي مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي، سپاه پاسداران، ارتش، انجمن سينماي دفاع مقدس و بيناد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس، سازمان صدا و سيما و وزارت ارشاد). اگر با فيلم ليلي با من است و مارمولک کمال تبريزي يا فيلم هاي حاتمي کيا همين برخورد حمايتي تمام عيار صورت مي گرفت فروش آنها بسيار بيش از فروش واقعي آنها مي بود. اما علي رغم محدود شدن تبليغات و برداشتن مارمولک از پرده در اوج فروش به علت رويکرد انتقادي آن، باز فروش اين فيلم قابل توجه بود. "برادر بزرگ" يا همان حکومت مطلقهي فقيه در همين بزنگاهها براي بالا بردن يا به زمين زدن يک محصول فرهنگي نقش بازي مي کند. در دوران خامنهاي افرادي مثل تبريزي يا حاتمي کيا که روايتي ديگر از خرده فرهنگ جنگ يا بسيجي دارند به حاشيه رانده شده و افرادي مثل ده نمکي در متن هنر و فرهنگ حکومتي قرار گرفتهاند.
جامعه شناسي اقتدارگرايان ديني
مردم ايران در اخراجيهاي يک و دو و نيز ديگر فيلم هاي طراز مکتب در ج.ا.ا. به دو گروه حزباللهيهاي حکومتي و لاتها تقسيم مي شوند و اين دو گروه به تعاملي سازنده با يکديگر مي پردازند، همان رابطه اي که روحانيت با تودهي بي شکل و لشکر فقرا و بيکاران در دوران حکومت خامنه اي داشته و حکومت را تداوم بخشيده است. حاکمان مطلق ايران عاشق فيلمهايي مثل اخراجيها هستند چون اين فيلم ها جامعه را به همان صورتي نشان مي دهند که حکومت مي خواهد و پاسخي است به روشنفکران که جامعهي ايران را متنوع، چند فرهنگي، چند ديني و چند صدايي مي بينند.[1] در اين گونه فيلمها هيچ صدا و مشروعيت و کرامتي غير از صدا و مشروعيت و کرامت حاکمان به چشم نمي خورد. فيلم به زبان گوياي لاتها (معتادان، دزدها و بيکاره ها که هريک، يک شخصيت کليدي در فيلم دارند) تبديل شده است، کساني که صدايشان در سه دههي اخير توسط حکومت (از نگاه فرهنگ سازان حکومت مطلقه) کمتر شنيده شده است. بقيهي مردم ايران نيز يا پزشکان هالو هستند يا منافقان هواپيما ربا. اين نگاه کاملا مويد جامعه شناسي کاست حاکم حکومتي است که مردم را به خودي و غير خودي (متشکل از معاند، منافق، فريب خورده و جاهل) تقسيم مي کنند.
اخراجيهاي جامعهي ايران از منظر کاست حاکم و هنرمندان حکومت ساختهي آن، نه اکثريت خاموش و سرکوب شده، نه اقليتهاي ديني، قومي يا زباني، و نه اقشار دگر باش و ديگر انديش، بلکه لات ها و اراذل و اوباشي هستند که طرح امنيت اجتماعي رژيم آنها را در محاکمات چند ساعته بر بالاي چوبهي دار مي فرستد يا قرار است به اردوگاه هاي اجباري کار فرستاده شوند (پيشنهاد اخير احمدي نژاد[2]) اما در اين فيلم به نمادهاي هويت و تحول
تبديل شدهاند. به بيان فيلم، شنيده شدن صداي اينان مستلزم پيوستن به نهادهاي تحت نظارت روحانيت، و تبعيت محض آنها از روحانيت حاکم و وفاداران به آنها است.
سياستهاي هدايتي- حمايتي- نظارتي و لشگر فقرا و بيکاران
چه بر سر جامعهي ايران آمده که در دههي هفتاد از فيلمهاي با ارزش از نظر فرهنگي و هنري نيز در کنار فيلمهاي بازاري استقبال مي شد و اکنون فيلم ده نمکي پر فروش مي شود؟ آيا اين مخاطبان همان مخاطبان سابقاند يا ده نمکي مخاطبي متفاوت با مخاطبان مخملباف يا مهرجويي يا بيضايي دارد؟ اول آنکه توجه به اين گونه فيلمها پديدهاي تازه در سينماي ايران نيست. فروش فيلمهاي مسعود کيميايي با همين ژانر (زندگي اراذل و اوباش) يک پديدهي تاريخي در رسانهي سينما در ايران است. دوم آن که اکنون دستگاه رهبري با يکدست کردن حکومت به دنبال خلق فرهنگ مورد نظر خود در جامعه است و همهي ابزارها براي ترويج و تبليغ اين فرهنگ رسمي بهره مي گيرد. ده نمکيها عوامل مورد اعتماد حکومت در اين فرهنگ سازي هستند. از همين جهت همه جور امکانات براي اين فرهنگ سازي در اختيار آنها گذاشته مي شود. سوم آن که سياستهاي هدايتي- حمايتي- نظارتي وزارت ارشاد در حوزهي هنر و فرهنگ در دولت احمدي نژاد (با تاييد کامل دستگاه رهبري) عمدتا بر دغدغههاي امنيتي تمرکز يافتهاند. حکومت به همهي نيروهاي دگرباش و دگر انديش در بخش فرهنگ به عنوان تهديد امنيتي مي نگرد. به همين دليل توليد محصولات فرهنگي توسط عوامل خودي (از منظر دستکاه رهبري) و با هدايت ميراني که همه پس زمينهي امنيتي و نظامي دارند سرلوحهي کار قرار گرفته است. عموم مردم از قشرهاي متفاوت در شرايط فقدان رقابت و بسته شدن زبان دگر انديشان نيز چارهاي بجز مصرف اين محصولات ندارند. و چهارم آن که هنوز حدود پنجاه درصد از مردم ايران به شبکههاي تلويزيوني ماهوارهاي و بيش از شصت درصد به اينترنت دسترسي ندارند و مواد فرهنگي مورد نياز خود را از رسانه هاي دولتي اخذ مي کنند. اين افراد که از اقشار کم سواد، حاشيهي شهري و نسبتا فقير هستند بديلي براي فرهنگ رسمي نمي شناسند تا بدانها رو کنند. امثال ده نمکي و صفار هرندي مسئوليت دارند تا براي لشگر بيکاران و فقرايي که دولت احمدي نژاد در دوران انتخابات به آنها سيب زميني مجاني يا بليط تخفيفي استخر يا دو هزارتوماني مي دهد خوراک فرهنگي توليد کنند.
طنز هنر و فرهنگ ايران در زير سايهي حکومت ديني آنست که نمادهاي عوام پرستي، دين فروشي، ظاهر بيني و تبعيض خود عليه اين موضوعات فيلم مي سازند و مردم نيز برخي حرف هاي ناگفته و نشنيدهي خود را بايد از زبان حاکمان مطلقه و مستبد خود يا وفاداران به آنها بشنوند
رييس جمهور ايران در ادامه سفر هاي متعدد خارجي خود، قرار بود روز چهارشنبه 16 ارديبهشت همراه با يک هيات بزرگ تجاري- سياسي از برزيل و متعاقب آن، دو کشور ديگر امريکاي جنوبي- ونزوئلا و اکوادور، بازديد بعمل آورد. سفر آقاي احمدي نژاد به امريکاي جنوبي که قبل از آغاز، حساسيتهاي زيادي را در داخل و خارج از برزيل برانگيخته بود، در فاصله کوتاهي قبل از انجام، بدون ارائه هرنوع دليلي لغو شد.
دو روز پيش از انجام سفر ياد شده، وزير خارجه برزيل عليرغم مخالفتهاي متعدد خارجي و انجام تظاهرات داخلي، بر انجام آن تاکيد ورزيده بود. حسن قشقاوي سخنگوي وزارت خارجه ايران نيز چند ساعت قبل از صدور اعلاميه تازه، از ادامه تدارکات براي سفر رييس جمهور به برزيل خبر داده بود.
رييس جمهور ايران قصد داشت طي سفر برنامه ريزي شده خود به برزيل، از راه فراهم ساختن زمينه توسعه همکاري هاي دو جانبه دولتي و همچنين در قبال افزايش واردات ايران از آن کشور، وسيله تامين بخشي از نياز هاي حساس فني-صنعتي مربوط به برنامه توسعه غني سازي اورانيوم ايران را فراهم سازد.
طي چند روز گذشته طرفداران حقوق بشر، يهوديان و طرفداران برابري جنسي در شهرهاي سائوپولو و ريودوژانيرو، عليه سفر احمدي نژاد و ملاقات او با "لوئيس ايناسيو لولا داسيلوا "، رييس جمهور برزيل، تظاهراتي برپا کرده و خواستار لغو ديدار رييس جمهور ايران از کشور شده بودند. دولت اسراييل نيز با استناد به اظهارات اخير آقاي احمدي نژاد در کنفرانس ضد نژاد پرستي که سازمان ملل در سوييس برگزار کرده بود، مخالفت خود را با ديدار او از برزيل اعلام داشته بود.
بعلاوه مقامات دولت امريکا نيز که هدفهاي ايران براي توسعه روابط با پاره اي از کشورهاي امريکاي لاتين را از نزديک تعقيب ميکنند، بصورت مستقيم و غير مستقيم در قبال اين سفر به واکنشهاي مبادرت ورزيده بودند. ابتدا در ماه ژانويه، رابرت گيتس وزير دفاع امريکا، با اشاره به آنچه تلاش ايران براي "افزايش نفوذ در امريکاي لاتين " خواند، مدعي شد : " دولت ايران با افتتاح دفاتر و مراکز مختلف در کشورهاي امريکاي لاتين مشغول توسعه فعاليتهاي خرابکارانه و دست يافتن به هدفهاي خود در آن منطقه است ".
متعاقباً خانم کلينتون نيز در اول ماه مي جاري، در جمع ديپلمات هاي امريکايي، با تاکيد بر ناموفق ماندن ديپلماسي بوش در جهت منزوي ساختن دولتهاي با گرايش چپ آمريکاي لاتين، نسبت به تلاش ايران ( و چين ) براي افزايش نفوذ مابين کشورهاي ياد شده هشدار داد.
قرار بود طي سفر احمدي نژاد به برزيل، بيش از 110 نفر از صاحبان صنايع و شرکتهاي تجاري و همچنين شمار کثيري از مسئولان دولتي و رسمي او را همراهي کنند.پيشبيني تعداد کثير همراهان بنوعي نشانه اهميت ديدار مزبور براي دولت ايران تلقي ميشد.
نه تنها دولت ايران که برزيل نيز، به دلايل تجاري، براي سفر رسمي احمدي نژاد به آن کشور اهميت خاص قائل شده بود. به اين علت، علي رغم تظاهراتي که طي روزهاي اخير در شهرهاي مختلف عليه انجام ديدار ياد شده صورت گرفته بود، "سلسو آموريم "، وزير خارجه برزيل که مقدمات اين سفر رسمي را طي ديدار آبانماه گذشته از تهران شخصا تدارک ديده بود، اعلام داشت بازديد احمدي نژاد از کشور متبوع او طبق برنامه برگزار خواهد شد.
صادرات برزيل به ايران در سال 2007 به 2 ميليارد دلار رسيد، ليکن در سال 2008اين مبلغ به نصف کاهش يافت. برزيل عليرغم کاهش ظرفيت وارداتي ايران، بدليل کاهش قيمت نفت خام، مصمم است با استفاده از امکان افزايش همکاري هاي سياسي و همچنين ارائه کمکهاي فني، بخصوص در زمينه توسعه برنامه هاي اتمي - منجمله غني سازي اورانيوم، صادرات تجاري و صنعتي خود به ايران را افزايش دهد.
در قبال بيش از 1 ميليارد دلار واردات کالاهاي مصرفي و مواد غذايي از برزيل در سال گذشته، صادرات ايران به آن کشور طي سال 2008 کمتر از 50 ميليون دلار بود. اين ميزان در سال 2007 ، و در قبال 2 ميليارد دلار واردات از برزيل، تنها به 65 ميليارد دلار رسيد. از اين لحاظ سرانه منفي تجاري مابين دو کشور نا متوازن ترين تراز، در مقايسه به هر کشور ديگر طرف تجاري با ايران است. از سوي ديگر، ايران بزرگترين وارد کننده کالا از برزيل در تمامي خاورميانه بشمار ميرود.
برزيل داراي تجارب عمده در زمينه غني سازي اورانيوم است. سانتريفيوژهاي ساخت کشور ياد شده، از نظر تکنولوژي مورد استفاده و در صد بازدهي، قابل مقايسه با نمونه هاي پيشرفته ايست که تاکنون در فرانسه، آلمان و هلند توليد شده است. برزيل، مانند آرژانتين، در ساير زمينه هاي دانش هسته اي، منجمله ساخت راکتور اتمي، نيز به پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي دست يافته است. از اين لحاظ ايران علاقمند است از همکاري هاي فني و آموزشي برزيل در جهت توسعه فعاليتهاي اتمي خود برخوردار شود.
با توجه به نياز مبرم ايران به تامين بسياري از قطعات مورد استفاده در مونتاژ سانتريفيوژهاي داخلي از منابع خارجي، برزيل ميتواند از راه صدور قطعات و ماشين آلات صنعتي خاص، که داراي مصرف دو گانه اند، و همچنين فروش نقشه توليد قطعات، محدوديتهاي بين المللي ايران را در اين زمينه ها کاهش دهد.
توليد انبوه سانتريفيوژهاي مورد نياز در طرح غني سازي نطنز و همچنين پيگيري طراحي و ساخت راکتور 360 مگاواتي دارخوين از اين لحاظ از فوريت بيشتري نسبت به ساير بخشهاي برنامه توسعه اتمي ايران برخوردارند.
دولت کنوني برزيل علاقمند است علاوه بر گسترش فعاليت بخش خصوص و افزايش صادرات، همکاري هاي دولتي با ايران را نيز گسترش دهد. صنايع نفت و گاز، برق، صنايع سبک، بيوتکنولوژي، دامپزشکي، و آموزش فني از جمله زمينه هايي است که دو کشور ايران و برزيل در جهت توسعه همکاري هاي دو جانبه مورد توجه قرار داده اند.
دولت کنوني برزيل تا حدودي متمايل به گرايش هاي چپ سياسي است. از اين لحاظ، ايران توسعه همکاري با آن کشور را، در راستاي توسعه همکاري با کشورهايي مانند ونزوئلا، اکوادور، بوليوي و نيکاراگوئا تلقي کرده و توفيق در اين زمينه را بنوعي مقابله با امريکا در عرصه روابط خارجي ميداند. متقابلا لغو سفر احمدي نژاد نيز ميتواند بعنوان يک عقبگرد سياسي تلقي شده و نتايج آن در داخل ايران مورد انتقاد قرار گيرد.
با توجه به انگيزه هاي ايران در انجام سفر ياد شده، حساسيت کشورهايي نظير امريکا و اسراييل در قبال آن مي توانست قابل انتظار باشد. با اين وجود، آنچه ميتواند تا حدودي مسئولان ايراني رامتعجب ساخته باشد، ظاهرا کوتاه آمدن دولت برزيل در قبال فشارهايي است که طي روزهاي اخير براي لغو انجام سفر متحمل ميشده است.
برزيل که اخيرا با شرکت در کنفرانس گروه 20 در لندن، فرصت يافته بود به ايفاي نقش مهمتري در اقتصاد جهاني فرا خوانده بشود، بنظر ميرسد، سرانجام پرهيز از خدشه دار ساختن روابط خود با امريکا و کشورهاي بزرگ اروپايي را با اهميت تر از تلاش براي افزايش صادرات به ايران تلقي کرده و از پذيرايي رييس جمهور احمدي نژاد منصرف بشود. برزيل قصد داشت پيامد سفر اخير احمدي نژاد به هدف افزايش صادرات 1 ميليارد دلاري سال قبل تا سقف 2 ميليارد دلار صادرات سال 2008 به ايران دست يابد. هدفي که عليرغم اغو ديدار احمدي نژاد همچنان پيگيري خواهد شد.
نکته
آنچه را در اين بخش خوانديد توسط پژوهشگران و روزنامه نگاراني براي ما فرستاده شده است که در خارج از راديوي ما فعاليت دارند
رييس جمهور ايران قصد داشت طي سفر برنامه ريزي شده خود به برزيل، از راه فراهم ساختن زمينه توسعه همکاري هاي دو جانبه دولتي و همچنين در قبال افزايش واردات ايران از آن کشور، وسيله تامين بخشي از نياز هاي حساس فني-صنعتي مربوط به برنامه توسعه غني سازي اورانيوم ايران را فراهم سازد.
طي چند روز گذشته طرفداران حقوق بشر، يهوديان و طرفداران برابري جنسي در شهرهاي سائوپولو و ريودوژانيرو، عليه سفر احمدي نژاد و ملاقات او با "لوئيس ايناسيو لولا داسيلوا "، رييس جمهور برزيل، تظاهراتي برپا کرده و خواستار لغو ديدار رييس جمهور ايران از کشور شده بودند. دولت اسراييل نيز با استناد به اظهارات اخير آقاي احمدي نژاد در کنفرانس ضد نژاد پرستي که سازمان ملل در سوييس برگزار کرده بود، مخالفت خود را با ديدار او از برزيل اعلام داشته بود.
بعلاوه مقامات دولت امريکا نيز که هدفهاي ايران براي توسعه روابط با پاره اي از کشورهاي امريکاي لاتين را از نزديک تعقيب ميکنند، بصورت مستقيم و غير مستقيم در قبال اين سفر به واکنشهاي مبادرت ورزيده بودند. ابتدا در ماه ژانويه، رابرت گيتس وزير دفاع امريکا، با اشاره به آنچه تلاش ايران براي "افزايش نفوذ در امريکاي لاتين " خواند، مدعي شد : " دولت ايران با افتتاح دفاتر و مراکز مختلف در کشورهاي امريکاي لاتين مشغول توسعه فعاليتهاي خرابکارانه و دست يافتن به هدفهاي خود در آن منطقه است ".
متعاقباً خانم کلينتون نيز در اول ماه مي جاري، در جمع ديپلمات هاي امريکايي، با تاکيد بر ناموفق ماندن ديپلماسي بوش در جهت منزوي ساختن دولتهاي با گرايش چپ آمريکاي لاتين، نسبت به تلاش ايران ( و چين ) براي افزايش نفوذ مابين کشورهاي ياد شده هشدار داد.
قرار بود طي سفر احمدي نژاد به برزيل، بيش از 110 نفر از صاحبان صنايع و شرکتهاي تجاري و همچنين شمار کثيري از مسئولان دولتي و رسمي او را همراهي کنند.پيشبيني تعداد کثير همراهان بنوعي نشانه اهميت ديدار مزبور براي دولت ايران تلقي ميشد.
نه تنها دولت ايران که برزيل نيز، به دلايل تجاري، براي سفر رسمي احمدي نژاد به آن کشور اهميت خاص قائل شده بود. به اين علت، علي رغم تظاهراتي که طي روزهاي اخير در شهرهاي مختلف عليه انجام ديدار ياد شده صورت گرفته بود، "سلسو آموريم "، وزير خارجه برزيل که مقدمات اين سفر رسمي را طي ديدار آبانماه گذشته از تهران شخصا تدارک ديده بود، اعلام داشت بازديد احمدي نژاد از کشور متبوع او طبق برنامه برگزار خواهد شد.
صادرات برزيل به ايران در سال 2007 به 2 ميليارد دلار رسيد، ليکن در سال 2008اين مبلغ به نصف کاهش يافت. برزيل عليرغم کاهش ظرفيت وارداتي ايران، بدليل کاهش قيمت نفت خام، مصمم است با استفاده از امکان افزايش همکاري هاي سياسي و همچنين ارائه کمکهاي فني، بخصوص در زمينه توسعه برنامه هاي اتمي - منجمله غني سازي اورانيوم، صادرات تجاري و صنعتي خود به ايران را افزايش دهد.
در قبال بيش از 1 ميليارد دلار واردات کالاهاي مصرفي و مواد غذايي از برزيل در سال گذشته، صادرات ايران به آن کشور طي سال 2008 کمتر از 50 ميليون دلار بود. اين ميزان در سال 2007 ، و در قبال 2 ميليارد دلار واردات از برزيل، تنها به 65 ميليارد دلار رسيد. از اين لحاظ سرانه منفي تجاري مابين دو کشور نا متوازن ترين تراز، در مقايسه به هر کشور ديگر طرف تجاري با ايران است. از سوي ديگر، ايران بزرگترين وارد کننده کالا از برزيل در تمامي خاورميانه بشمار ميرود.
برزيل داراي تجارب عمده در زمينه غني سازي اورانيوم است. سانتريفيوژهاي ساخت کشور ياد شده، از نظر تکنولوژي مورد استفاده و در صد بازدهي، قابل مقايسه با نمونه هاي پيشرفته ايست که تاکنون در فرانسه، آلمان و هلند توليد شده است. برزيل، مانند آرژانتين، در ساير زمينه هاي دانش هسته اي، منجمله ساخت راکتور اتمي، نيز به پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي دست يافته است. از اين لحاظ ايران علاقمند است از همکاري هاي فني و آموزشي برزيل در جهت توسعه فعاليتهاي اتمي خود برخوردار شود.
با توجه به نياز مبرم ايران به تامين بسياري از قطعات مورد استفاده در مونتاژ سانتريفيوژهاي داخلي از منابع خارجي، برزيل ميتواند از راه صدور قطعات و ماشين آلات صنعتي خاص، که داراي مصرف دو گانه اند، و همچنين فروش نقشه توليد قطعات، محدوديتهاي بين المللي ايران را در اين زمينه ها کاهش دهد.
توليد انبوه سانتريفيوژهاي مورد نياز در طرح غني سازي نطنز و همچنين پيگيري طراحي و ساخت راکتور 360 مگاواتي دارخوين از اين لحاظ از فوريت بيشتري نسبت به ساير بخشهاي برنامه توسعه اتمي ايران برخوردارند.
دولت کنوني برزيل علاقمند است علاوه بر گسترش فعاليت بخش خصوص و افزايش صادرات، همکاري هاي دولتي با ايران را نيز گسترش دهد. صنايع نفت و گاز، برق، صنايع سبک، بيوتکنولوژي، دامپزشکي، و آموزش فني از جمله زمينه هايي است که دو کشور ايران و برزيل در جهت توسعه همکاري هاي دو جانبه مورد توجه قرار داده اند.
دولت کنوني برزيل تا حدودي متمايل به گرايش هاي چپ سياسي است. از اين لحاظ، ايران توسعه همکاري با آن کشور را، در راستاي توسعه همکاري با کشورهايي مانند ونزوئلا، اکوادور، بوليوي و نيکاراگوئا تلقي کرده و توفيق در اين زمينه را بنوعي مقابله با امريکا در عرصه روابط خارجي ميداند. متقابلا لغو سفر احمدي نژاد نيز ميتواند بعنوان يک عقبگرد سياسي تلقي شده و نتايج آن در داخل ايران مورد انتقاد قرار گيرد.
با توجه به انگيزه هاي ايران در انجام سفر ياد شده، حساسيت کشورهايي نظير امريکا و اسراييل در قبال آن مي توانست قابل انتظار باشد. با اين وجود، آنچه ميتواند تا حدودي مسئولان ايراني رامتعجب ساخته باشد، ظاهرا کوتاه آمدن دولت برزيل در قبال فشارهايي است که طي روزهاي اخير براي لغو انجام سفر متحمل ميشده است.
برزيل که اخيرا با شرکت در کنفرانس گروه 20 در لندن، فرصت يافته بود به ايفاي نقش مهمتري در اقتصاد جهاني فرا خوانده بشود، بنظر ميرسد، سرانجام پرهيز از خدشه دار ساختن روابط خود با امريکا و کشورهاي بزرگ اروپايي را با اهميت تر از تلاش براي افزايش صادرات به ايران تلقي کرده و از پذيرايي رييس جمهور احمدي نژاد منصرف بشود. برزيل قصد داشت پيامد سفر اخير احمدي نژاد به هدف افزايش صادرات 1 ميليارد دلاري سال قبل تا سقف 2 ميليارد دلار صادرات سال 2008 به ايران دست يابد. هدفي که عليرغم اغو ديدار احمدي نژاد همچنان پيگيري خواهد شد.
نکته
آنچه را در اين بخش خوانديد توسط پژوهشگران و روزنامه نگاراني براي ما فرستاده شده است که در خارج از راديوي ما فعاليت دارند
جمهوریت: مسیح مهاجری در یکی از بی سابقه ترین سخنرانی های انتقادی خود خواستار رد صلاحیت محمود احمدی نژاد از سوی شورای نگهبان شد ودلیل ان را هم دروغگویی های شخص رییس دولت نهم دانست. مسیح مهاجری سخنان تند و بی سابقه خود راعصر روز چهارشنبه در دیدار باهسته مرکزی نسیم ٨٨ بیان کرد.
در این دیدار اعضای نسیم ابتدا به بیان دغدغه ها و مشکلات ناشی از عملکرد دولت نهم پرداختند و دلایل حمایت خود از مهندس موسوی را در انتخابات ریاست جمهوری دهم بیان کردند.
در ادامه، مهاجری با اشاره به قابل پیش بینی نبودن نتیجه انتخابات در ایران گفت: مردم گاهی تصمیمات عجیبی می گیرند. هیچ کس نمی تواند پیش بینی کند که چه کسی رای می آورد و اگر هم من بخواهم بگویم که نتیجه چه خواهد شد خودم هم به آن اعتمادی ندارم. مگر این که میل خود را بگویم که بله من دوست دارم مهندس موسوی رییس جمهور شود.
وی ضمن طرح این مساله که مهندس موسوی به دلیل دوری بیست ساله از مسائل اجرایی برای نسل جوان چندان شناخته شده نیست گفت: متاسفانه شاهد این هستیم که در این مدت سعی کرده اند از آقای احمدی نژاد یک قدیس بسازند و این مساله در برخی اقشار مثل خانه داران، کارگران و روستاییها وجود دارد. روی این اقشار کار زیادی باید صورت بگیرد.
مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی در ادامه افزود: مهندس موسوی رای بالقوه بالایی دارند، یعنی زمینههای بسیار خوبی دارند که برای ایشان در جامعه رای درست شود و البته فرصت بیست روزه تبلیغات از رادیو و تلویزیون و صحبت هایی که انجام می دهند و هم چنین افراد موجهی که از طرف ایشان برای صحبت فرستاده می شود می توان این رای بالقوه را بالفعل کرد.
این مشاور رییس جمهور سابق با طرح این سوال که "چرا احمدی نژاد نه؟" گفت: مسائل اقتصادی که در صحبت های دوستان هم به آن اشاره شد، مهم است اما زیربنا نیست. آن چه زیربناست و به ارزش ها برمی گردد، "صداقت" است و در مکتب دولت فعلی دروغ گفتن مستحب مؤکد و واجب است؛ یعنی به شدت و بدون هیچ ابایی دروغ میگویند. ما تا قبل از این دولت در سطح ریاست جمهور دروغ نداشتیم.
البته یک سری دروغ ها واجب بود آن هم مختص دوران جنگ بود، به این معنا که برای جنگ روانی تعداد کشته ها و اسیران دشمن را بیشتر می گفتند و از این دست مسائل، غیر از این چیز دیگری نبود چراکه آنها در مکتب امام پرورش یافته بودند و صداقت داشتند. مثلا شهید بهشتی مجسمه صداقت و پاکی بودند. اما این دولت با دروغ و فریب تا این جا مانده است و این برای ملت ما که انقلاب اش یک انقلاب فرهنگی و ارزشی بود و همه چیز در آن باید برحسب ارزش ها و معنویت باشد، بزرگ ترین خسران است.
مهاجری با برشمردن دروغ هایی که این دولتیان فعلی گفته است اظهار داشت: یکی از دروغ هایی که شاید عوام متوجه نشوند اما خواص می فهمند "ادعای پیروی از ولایت فقیه" است. ما در طول این سی سال دولتی نداشتیم که تا این حد نسبت به رهبری و مراجع تقلید بی اعتقاد باشد و البته از آن طرف سنگ آن را هم به سینه بزند.
مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی با اشاره به تخریب های صورت گرفته علیه شخصیت های نظام گفت: یکی از کارهای خلافی که توسط این دولت و یا عوامل اش صورت گرفت، تخریب چهره های خدمتگزار این نظام بوده است. این ها قلم دادند دست یک عده افراد فحاش که هرچه می خواهند بگویند و بنویسند و هر دورغ و تهمتی را بگویند.
همین الان آقای مهندس موسوی که تا چند ماه قبل کسی چیزی علیه او نمیگفت در این مدت چه قدر به او توهین کرده اند. علت چیست؟ جرم اش این است که در دوران دفاع مقدس خیانت کرده است؟ به ملت خیانت کرده است؟ پول بیت المال را خورده است؟ خیر! همه می دانند جناب مهندس موسوی هم از نظر دست و هم دامن پاک پاک بوده است. این انسانی که این همه مورد تحسین حضرت امام بوده است چرا باید علیه او این طور موضعگیری شود؟ صرفا به خاطر اینکه خواسته از حق قانونی خودش استفاده کند و کاندیدا شود.
اینها می گویند اصلا کسی حق ندارد در مقابل ما بایستد و هرکس چنین کند باید او را نابود کرد. حرف اینها یک چیز است: من، من و نه هیچ کس دیگر.
خب این دقیقا نقطه مقابل ارزشها و آزادی و استقلال ماو آن چیزهایی است که برای اش انقلاب کردیم. نقطه مقابل آرمانهایی است که به خاطرش شهید دادیم، جانباز دادیم و آن همه زجر کشیدیم.
وی در ادامه دیدار خود با نسل سومیهای یاریگر میرحسین (نسیم) به انحلال سازمان برنامه و بودجه اشاره کرد و افزود: این باعث شد یک سری از درآمدها و ارز دولت در برخی جاهای نامعلوم هزینه شود و می بینیم که دیوان محاسبات هم در حال فاش کردن این مسائل است اما رییس دولت مصاحبه می کند و می گوید دولت پاک است و این مسائل دروغ است. مرتب هم مجلس و رییس مجلس مصاحبه می کنند و پاسخ او را می دهند و گزارش ارائه می کنند. خب این نشان می دهد که دولت دروغ می گوید و این تخلفات قابل انکار نیست.
مهاجری در ادامه گفت: این ها مسائلی به وجود آورده است که به نظر من شورای نگهبان در روز قیامت هیچ جوابی ندارد بدهد که چگونه این فرد را جزء رجال سیاسی کشور اعلام کرد یا اگر بخواهد برای این دوره هم این کار را تکرار کند. من اگر در شورای نگهبان بودم بدون هیچ تردیدی و با توجه به عملکرد و بیصداقتی اش اعلام می کردم احمدی نژاد به هیچ وجه شایستگی کاندیداتوری برای ریاست جمهوری آینده را ندارد.
مشاور آیت الله هاشمی رفسنجانی افزود: متاسفانه جوی را ایجاد کرده اند که همه از ترس آبروی خود نتوانند حرف بزنند. با یکی از دوستان که دکترای اقتصاد دارد درباره سرمقاله ای که پیرامون نقد همایش ایرانیان خارج از کشور بود صحبت می کردم، به من گفت فقط شمایید که گویا جرات دارید و از این گونه مقالات انتقادی بنویسید. معنای حرف این است که این ها یک حالت وحشت در کشور ایجاد کردند و اگر کسی بخواهد حرفی علیه اینها بزند، بیآبروی اش می کنند. بالاخره روزنامه دارند مثل کیهان و ایران و ... و از آن طرف هم ٢٠:٣٠، این ها را دارند.
مسیح مهاجری با بیان این که همه ما مجموعه ای از ضعفها و قوتها هستیم ادامه داد: من در مدت سی سال معاشرتی که با مهندس موسوی داشتم، به نظر من ایشان خصوصیتهایی که یک رییس جمهور باید داشته باشد را در حد بالا دارند.
یکی از خصوصیات رییس جمهور مدیریت است که ایشان در دوران دفاع مقدس نشان دادند که در مدیریت بحران فردی قوی هستند. دومین لازمه تجربه است که ایشان صاحب تجربیات گرانبهایی از دوران مدیریت خود در جنگ هستند. خصوصیت دیگر آقای موسوی این است که همان طور که هست خود را معرفی می کند و خود را چیزی بیش از آن چه هست نشان نمی دهد. ایشان نه اهل دروغ است و نه ریا.
وی در ادامه با اشاره به علاقه شدید مهندس موسوی به روحانیت و مرجعیت شیعه و اظهارات علی مطهری درباره این که موسوی ضدروحانی است، گفت: این بزرگترین جفا به موسوی است. من نمدانم چرا این فرد این حرف را زده است، چون آقای موسوی واقعا عاشق امام بود، فانی در شهید بهشتی بود. من به عنوان یک روحانی ٣٠ سال است با ایشان رفاقت دارم و شهادت می دهم ایشان به اندازه سر سوزنی نسبت به روحانیت ضدیت ندارد. یک انسان به تمام معنا مذهبی است، از یک خانواده کاملا مذهبی و معتقد به نظام و جمهوری اسلامی است.
وی در ادامه افزود: یکی دیگر از ویژگیهای رییس جمهور صلابت توام با عقلانیت در مواضع خارجی است و ایشان در طول این سی سال نشان داده است که موضعگیری های ضداستکباری قوی و بسیار دقیق دارند. به هر حال با توجه به این ویژگیها که در مهندس موسوی می بینم، ایشان شایسته ریاست جمهوری است.
پایان خبر
پیش به سوی صندوقهای رای جمهوری اسلامی
همه با هم
|
حال، پيشنهاد می کنم به آن مقاومتی فکر کنيم که ـ لااقل در نسل ما ـ به هنگام شنيدن واژهء «سکولاريسم» (اگر معنا و تعريفش را می فهميديم و بفهميم) از خود نشان می داديم و می دهيم: «جدا سازی مذهب و شريعت الهی از حکومت؟ يعنی، می خواهيد بگوئيد که بايد دين و ايمان را از حوزهء عمومی خارج کرد و به داخل حوزهء خصوصی راند؟ تا دست يک مشت آدم بی دين و مفسد باز شود که دختر و پسر را در يک کلاس بنشانند، عرق خوردن را آزاد کنند، اجازه دهند که احکام شريعت اعمال نشود، و در ماه مبارک رمضان روزه خواری را آزاد بدانند؟» جا نخوريد. از خود تاريخی مان سخن می گويم. حافظ بود که گفت: «خود شکن، آئينه شکستن خطا ست». براستی مگر ما نبوديم که در اصل اول متمم قانون اساسی مشروطه مان (که قرار بود سند ورود ما به عالم تجدد باشد) نوشتيم: «مذهب رسمی ايران، اسلام و طريقهء حقهء جعفريهء اثني عشريه است، و پادشاه ايران بايد دارا و مروج اين مذهب باشد؟»، مگر سيد حسن مدرس مان در «مجلس شورای ملی» ی برآمده از همان مشروطه فرياد نزد که «ديانت ما عين سياست ما است؟» و مگر خمينی، در پيش و پس انقلاب 57، بارها همين را تکرار نکرد و در کتابش نگفت که «این که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور سیاسی دخالت نکنند را استعمارگران گفته و شایع کرده اند. مگر زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر زمان خلفای حق یا نا حق، زمان خلافت حضرت امیر (ع)، سیاست از دیانت جدا بود» و آل احمدمان فرياد زهازه برکشيد؟ مگر حزب به اصطلاح لا مذهب توده مان از همان ابتدای تشکيل اش لی لی به لالای دينکاران نگذاشت و پس از انقلاب هم عصای دست آنان نشد؟ مگر حتی دکتر بختيارمان نبود که، هم در دوران نخست وزيری اش و هم پس از گريختن از ايران و رسيدن به پاريس، گفت: «من رکن مربوط به حق نظارت بر قوانين توسط روحانيون را که در [اصل دوم] قانون اساسی 1906 آمده قبول دارم و معتقدم که هيچ قانونی که مغاير با اصول اسلام باشد نبايد تصويب شود؟» باور کنيم که تاريخ مان گواه آن است که ما ـ از فردای تسليم شدن به اعراب نومسلمان ـ هيچگاه به «جدائی حکومت از مذهب» نيانديشيده ايم، نه آن زمان که سلطان را ظل الله و شاه را سايهء خدا خوانديم و شمشير شريعت آخوند را به دست اش داديم تا غازی اسلام شود، نه آن زمان که، به سودای بازگرداندن استقلال ايران، تشيع امامی را «مذهب رسمی» کشور اعلام کرديم و سر از تن آنها که به اين «يکی شدن رسمی ديانت و سياست» رضايت ندادند جدا کرديم؛ و نه آن زمان که ميرزا ملکم خان مان می کوشيد تا نشان دهد که «اصول تجدد» با «احکام نورانی اسلام» تفاوتی نداشته و در واقع از آن احکام اخذ شده اند؟ مگر ما نبوديم که چرم صندلی سينماها را پاره می کرديم وقتی می ديديم که شاه در جشن های دو هزار پانصد ساله گيلاس مشروبش را بلند کرده و می خواهد آن را به سلامتی ميهمانانش بنوشد؟ مگر در ليست بلند تخطی های شاهان پهلوی از قانونی که حتی نخوانده بوديمش ذکر نمی کرديم که نظارت علما را تعطيل کرده اند، به بهائيان ميدان داده اند، به زور کشف حجاب کرده اند، و حج رفتن و زيارت کردن مشهدشان قلابی و عوامفريبانه است؟ مگر ما نبوديم که، بعنوان روشنفکران سياسی، در برابر «تهاجم غرب» و برای معالجهء «غرب زدگی» مان نسخهء «بازگشت به خويش» پيچيديم و آن را، حتی نه همچون يک نظريهء فرهنگی، که بمثابه يک راه حل سياسی مطرح ساخته و نعش شيخ فضل الله نوری را پرچم شکست خود در برابر غرب دانستيم؟ پس چرا بايد حيرت کنيم وقتی می بينيم که «سکولاريسم»، يا فکر جدا شدن حاکميت و فرمانروائی از مذهب، با گروه خونی ما نمی خواند و با شنيدنش گوش هامان تيز می شود و، انگار زنگ خطر را شنيده باشيم، همهء دستگاه های تدافعی مان بکار می افتد؟ اما، در عين حال، خوانده ايم و ديده ايم که «ديگران»، قرن ها پيش از ورود لنگ لنگان ما به دوران مثلاً مدرن، دانسته بوده اند که حکومت و مذهب حکم آتش و پنبه را دارند و بايد آنها را از هم جدا ساخت تا انسان بتواند در جامعه نفسی براحتی بکشد، مزهء آزادی عقيده و بيان و گوناگونی و رنگارنگی را بچشد، و گروهی دينکار نتوانند، به ضرب چماق و شلاق و تير اعدام، همه را راهی بهشت دين خود کنند و، معطل آخرت نشده، جهنم را در همين «دار مکافات» بيافرينند. اين را آنها فهميدند و ما در برابر چنين فهمی با تمام قوا مقاومت کرديم. از لوازم تجدد جا خورديم؟ چاره را در پناه بردن به آيت الله ديديم! حجاب زن هامان را برداشتند؟ داستان «جشن فرخنده» را نوشتيم و از جور حکومت بی دين بر مسلمين بی گناه در حرم امامزادگان با غيرت و بی غيرت ناله سر داديم! به زنان حق رأی دادند؟ پای علم مرتجع ترين دينکار روزگار سينه زديم و نالهء حزين «وا اسلاما» براه انداختيم! فرنگ رفته هامان انتخابات را قلابی يافتيم؟ از «مراجع تقليد» خواستيم تا حکم تحريم آن را صادر کنند! اينها همه ثبت شده اند و جای انکارشان نيست. اما من يقين دارم، که در روياروئی با واقعياتی اين چنين، وقت آن هم می رسد (و رسيده است) تا از خود بپرسيم: براستی چرا «ما» اينقدر با «ديگران» متفاوت بوده ايم؟ به اين پرسش می توان پاسخ های مختلفی داد، و داده اند، اما من هم می خواهم يک پاسخ کوچک را به فهرست بلند پاسخ های ممکن بيافزايم و آن اينکه برای «آن ديگران» امکاناتی تاريخی پيش آمد تا براستی آتش مذهب و پنبهء حکومت را کنار هم بنهند؛ و چون چنين کردند آتش سوزی مهلک ناشی از آن را هم ديدند و دانستند که بی جدا سازی اين دو از هم زندگی در جهنم فرود آمده از آسمان گريزناپذير خواهد بود. ما اما، بصورتی حيرت آور، با وجود اعتقاد راسخ مان به تفکيک ناپذيری سياست از مذهب، هر بار که اين آتش و پنبه را به هم نزديک کرديم، بادی وزيد و آتش را خاموش ساخت و پنبه را با خود برد و چنان نشد که يکی ذر ديگری بيافتد و همه چيز را بسوزاند و ما به حکمت تفکيک دست بيابيم. ما البته اين کار را عامداً انجام نداديم، بلکه اين «ادغام ناشدگی کامل آتش و پنبه» در ذات استبداد خاص مسلط بر جامعهء ما نهفته بود که، در چهارده قرن گذشته، همواره حاصل تسلط خونخواران بيگانه بر ما بوده است. نگاه کنيم که در اين هزار و چهارصد ساله حاکمان عرب، مغول، تاتار و ترک مهاجم (و نه خودی) هيچکدام بازو و شمشير و سلاح خود ما نبوده اند و، در نتيجه، برای حاکميت و قاهريت خويش نيز به تأييد دينکاران محلی ما نيازی نداشته اند و مشروعيت خود را تنها از آئين های خود و از دم تيغ تيز لشگريان خويش می گرفته اند. و، بر عکس، در هر يورش و سلطهء نوينی، اين دينکاران ما بوده اند که بايد به کاسه ليسی سلاطين تازه از راه رسيده رفته و، در مقابل دريافت اجازهء کسب و کار، مشروعيت حکومت آنان را تصديق کنند. بدينسان، با همهء پای بندی ما به شريعت و غيرتمندی مان در برابر تهديد شدن آن، شريعتمداران مان جرأت آن را نداشته اند که داعيهء حکومت داشته باشند. آن «ديگران» اما در تاريخ شان فرصت چشيدن حاکميت دينکاران را يافته اند، دادگاه های انکيزيسيون را بجشم خود ديده اند، سوزاندن آدميان زنده و چهار پاره کردن پيکر «گناهکاران» به دستور دينکاران را تجربه کرده اند و عاقبت، به جان آمده از آن همه بيداد، دست دينکاران را هم در عمل از حاکميت کوتاه کرده اند و هم، در عالم انديشه، نظريهء «ضرورت سکولاريسم» را پرداخته اند ـ نظريه ای که سخت به کارشان آمده، تاريخ شان را از بن بست خشک انديشی و خرافه پروری بيرون کشيده و عصر روشنگری و خردمندی را فرا راهشان قرار داده است. ما اما هزار و چهار صد سال، در زير شمشير خونريز بيگانگان، در آن حالت بينابينی، در وضعيت «زدن اما يکی به نعل و يکی به ميخ» يا «کج نگاه داشتن ظرف اما نريختن مظروف»، روزگار را بسر برده و بين «سلطان ظالم» و «روحانی متظاهر به دفاع از مظلوم» نوسانی دردناک داشته ايم و، در نتيجه، هيچ گاه به حکمت ضرورت جدا ساختن اين «آتش» از آن «پنبه» پی نبرده ايم، تا اينکه «تاريخ لاکردار» آن ماه نحس بهمن 57 را در سر راه مان قرار داد و براي مان «فرصت» نايابی فراهم کرد تا ما نيز مزهء اين «کنار هم نهادن آتش و پنبه» را با پوست و گوشت و استخوان مان تجربه کنيم. نسل پدر بزرگ ها و پدران مان، و نيز نسل خودمان، هيچکدام نسل هائی نبودند که «تقدير تاريخی سکولار شدن» را بر دوش خويش حس و حمل کرده باشند. چرا، اين البته بود که گاهی از پدران و مادران خود ـ که در عهد نکبت زدهء قاجار چشم به جهان گشوده بودند ـ می شنيديم که نبايد به آخوند اعتماد کرد، چرا که او ـ با فروهشتن منطق و انسانيت و مطلق انگاشت شريعت ـ بی ايمان ترين، شيطانی ترين، خون آشام ترين و بی رحم ترين موجود روی زمين است. آری، اينها همه را می شنيديم اما اين شنيده ها در گوش جان ما فرو نمی نشستند و از مرکز اصلی دراکه مان رد نمی شدند. و در اين غفلت بود که «انقلاب شکوهمند بهمن 57» را آفريديم و بدترين نوع آخوند را، با سلام و صلوات، با هواپیما از فرنگ وارد کرديم، به دست مليون مان کميتهء استقبال از امام تشکيل داديم و در مهرآّباد به انتظارش عکس گرفتيم، و با حلقوم کمونيست هامان سرود «خمينی، ای امام» سر داديم و از هوای بهار تازه از راه رسندهء آن سال شوم بوی گل و سوسن و نسترن (که بعداً هر سه اعدام شدند) شنيديم و در خيابان نعره سر داديم که «رهبر محبوب ما، از سفر آمد». و او آمد تا حکمت بالغهء ضرورت جدا کردن آتش مذهب از پنبهء حکومت را در عمل به ما بياموزاند. و چه تجربه ای بود اين کابوس سی ساله که در آن ميليون ها آدم جان باختند، ميليون ها تن آواره و پناهنده شدند، بر سر پشت بام مدرسه هامان جوخهء اعدام بپا شد و ارتشيان و دولتمردان مان را بی محاکمه و دفاع به گلوله بستند، فرزندانی از خاک مان را که لااقل ـ چه درست و چه غلط ـ می انديشيدند و تن به ذلت و خواری نمی دادند، هزاران هزار کشتند و پيکرهاشان را در کاميون ها تا گورهای دسته جمعی بدرقه کردند؛ زنان مان را اسير چادر و حجاب کردند، فرخ رو پارسا مان را ـ که، مثل خانم شوکت ملک جهانبانی، زنی فرهنگی و آموزش و پرورشی بود ـ در کنار پری بلنده های بدبخت و ستمديده در گونی کردند و آتش گلوله بر آنان باريدند. و، آنگاه، از ميان اين خون و دود و خفقان و رنج و فقر و فحشا و اعتياد بود که گياهی نازک اندام روئيد که تا سال ها نمی دانستيم «سکولاريسم» نام دارد و در سايهء کوچک اش نسلی نو، و برآمده از بستر آن همه تجربه های تلخ، در عمل دريافت که تا حکومت و مذهب از هم جدا نباشند «اين وطن وطن نشود!» و اينگونه است که فکر می کنم، نسل جوان ايران، برای درک ضرورت جدا ساختن «آتش و پنبه» ای که اين بار در قامت های «حکومت و مذهب» ظاهر شده اند، نيازی به نظريه های پيچيده، تعريف های آکادميک، کنفرانس های صد تا يک غاز و سخنرانی های حکميانه ندارد. کافی است از خانه بيرون آيد و در خيابان قدمی بزند تا کارکرد عملی فقدان سکولاريسم را در همان نخستين گام ها دريابد؛ آنگاه که می شنود: «خواهر حجابت را رعايت کن»، «مادر، روسری ات را جلو بکش»، «برادر زياد نخند» و «پدر، وقت نماز ظهر است!» او اکنون ـ حتی اگر واژهء «سکولاريسم» را نشنيده باشد ـ می داند که اينگونه صداها تنها در زير آسمانی طنين انداز می شوند که مذهبی خاص، بمدد يکی شدن با حکومت، بر جامعه حاکميت داشته باشد؛ آسمان سرزمينی که آخوندش را به مسجد برنگردانده اند، قانونش را هنوز شريعتی هزار و چهار صد ساله تعيين می کند، پليس اش با محتسب فرقی ندارد، و رهبرش تعيين شده از جانب خدا است، نه مستخدم مردمی که به او حقوق می دهند تا خدمتگذار مدير و مدبرشان باشد. و، در اين ميانه، من يکی سخت شاکرم از اينکه هنوز زنده ام و دميدن خورشيد سکولاريسم را از افق تاريخ معاصر کشورم می بينم. و ديگرم باکی نيست که ـ به هنگام فراز آمدنش تا بام البرز ـ نباشم تا، تکيه زده بر عصای سرنوشتی پر شگفتی و ماجرا، بازگشائی کودکستان خانم جهانبانی را در زير بازارچهء شاهپور تماشا کنم. آن روز حتماً اسماعيل پنج سالهء ديگری هست که در کنار دخترکی نازک آرا می نشيند، از او نمی هراسد، او را همقد و اندازهء خويش می بيند، و چون هر دو قد کشيدند خود را مجبور نخواهند ديد که عشق را در پستوی جانه پنهان کنند و عمر را در قربانگاه سنت های پوک سر ببرند، بی آنکه پستچی دروغگوی آسمانی برايشان گوسفندی بهشتی بياورد که يادآور هميشگی شبانان دينکار است. |
مردی با پنجاه درصد حق و صد درصد اختيار!
در فرهنگ رايج مردسالارانه در کشورهايي چون کشور ما، که حقوق زن ها در آن به هيچ گرفته می شود، چيزی به نام اختيار صد در صد مرد در هر چيزی، حتی در مناسباتی خصوصی همچون رابطه ی عاشقانه يا ازدواج و غيره، بديهی انگاشته می شود. و گاهی حتی مردانی که به عنوان هنرمند و نويسنده و تحصیل کرده خود را در ميان قشر روشنفکر جامعه جا زده اند نيز اين بديهی گرفتن اختيار صد در صدی همسر و دوست و همراهشان را در رفتارشان نشان می دهند.
مثلاً، بارها ديده ايم که وقتی مردی زنی را دوست دارد، يا از او خوشش می آيد، و يا به دلايلی او را برای همسری با خودش در نظر گرفته است، به محض پيدايش تصور گونه ای از يک پيوند، به خودش حق می دهد که او را متعلق به خودش بداند. و يا اگر ارتباطی از نوع «عشق و عاشقی» در ميان شان باشد تصور می کند که حق اوست تا آن را به صورتی يکطرفه اعلام کند.
در اين ميان، گاه پيش می آيد که «طرف ديگر پيوند» که اين ارتباط را جدی نمی گرفته، يا اگر هم جدی بوده نمی خواسته که جنبه ای عمومی به خود بگيرد، از عمل آقا سخت غافلگير می شود.
نمونه ای از اين گونه مردها را اخيراً در ارتباط با رکسانا صابری، روزنامه نگاری که در زندان جمهوری اسلامی اسير است، ديده ايم. آقای بهمن قبادی، کارگردان شلوغ و جنجالی سينمای جمهوری اسلامی، طی نامه ای آبکی به مقامات مربوطه، رکسانا را به عنوان نامزد خود معرفی کرده و، در پی انعکاس وسيع اين نامه، افراد خانواده ی رکسانا اين پيوند را تکذيب کرده اند. آيا آقای قبادی، هنگام نوشتن آن نامه، به فکرش رسيده است که رکسانا نيز يک سوی اين رابطه (ی واقعی يا خيالی) است و حق دارد که در مورد افشای رابطه ای که حتی پدر و مادرش از آن خبر ندارند، از او کسب اجازه شود؟ پاسخ به روشنی منفی است؛ چرا که آقای قبادی قبلاً هم از اين کارها کرده است و نامه ی اخيرش نه از سر اضطراب و نگرانی، که کاری حسان شده محسوب می شود.
سابقه نشان می دهد که آقای قبادی همين نوع پيوند موسوم به نامزدی را در مورد خانم حنا مخملباف، آن هم درست وقتی که اين دختر جوان به اوج شهرت خود رسيده بود و در مجامع بين المللی چهره ی شناخته ای بود اعلام کرد و خانم مخملباف را واداشت که وجود چنين رابطه ای را تکذيب کند.
حتی کار به جايي رسيده است که ايشان، وقتی دلش می خواهد که فلان هنرپيشه مشهور هاليوودی در فيلمش شرکت کند، بلافاصله از او به عنوان هنرپيشه ی آينده اش نام می برد و احياناً از طريق عکس و تنظيم خبر، وجود نوعی پيوندی جدی را به مخاطب القا می کند.
بنظر من، ايشان اگر فکری برای اين خيالات خود نکنند بزودی نامزدی خود را با هر زنی که در صحنه ی بين المللی خبر می سازد مطرح کرده و بعنوان صاحب اختيار آنها عمل و اظهار نظر خواهد کرد.
به راستی اين دسته از مردان ما کی ياد می گيرند که در يک رابطه ی دو نفره هر دو طرف به يک اندازه حق دارند و هيچ کدام نمی تواند، به هر دليلی که باشد، بدون موافقت ديگری خبری را اعلام کند که فقط پنجاه در صد آن حق اوست.
برگرفته از سايت نويسنده:
تغییر برای برابری - طبق آخرین اخبار رسیده زنان بازداشتی روز جهانی کارگر همچنان در وزرا به سر می برند و مردان را نیز به اوین، کلانتری سنایی و چند کلانتری دیگر منتقل کرده اند. خانواده ها نیز از صبح امروز بی آنکه پاسخی بگیرند در راه بازداشتگاه وزرا، دادگاه انقلاب و کلانتری ها سرگردانند. براساس آخرین اطلاعات مریم حاج محسن، پروانه قاسمیان، فاطمه شاه نظری، شریفه، محمد فرجی، بهروز خباز، جعفر عظیم زاده، زانیار احمدی، محمد اشرفی، علی رضا تقفی ، محسن تقفی ، سعید مقدم وسعید یوزی جزو بازداشت شدگان هستند.
آخرین خبر از وضعیت فعالان بازداشتی کمپین
در مراسم بزرگداشت روز جهانی کارگر با اطلاعی که تاکنون در دست هست، نیکزاد زنگنه، امیریعقوبعلی، کاوه مظفری ، پوریاپوشتاره وطاها ولی زاده بازداشت شده اند. در حالی که خانواده ها پیگیر وضعیت فرزندان بازداشت شده خود بودند ماموران به منزل برخی از بازداشتی ها از جمله کاوه مظفری و امیریعقوبعلی رفتند. آنها پس از بازرسی کامل منزل و ضبط کامپیوتر و کتاب و ونوشته های آنها، جلوه جواهری همسر کاوه مظفری را نیزبازداشت کردند. این اقدام در حالی صورت گرفت که جلوه خانه نبود اما با مراجعه وی به منزل ماموران اجازه ی خارج شدن او از منزل را نداده وبدون داشتن حکم بازداشت او را نیز با خود برده و به وزرا منتقل کردند. مادر جلوه جواهری که هم اکنون در کنار بسیاری از مادران دیگر و مادران کمپینی جنب بازداشتگاه وزرا منتظر ایستاده است می گوید: من خودم کلید داشتم وارد خانه شدم دیدم همه وسایل را جمع می کنندو چندتا ساک چیده اند کنار اتاق.هر چه بود حتی یک کاغذ را هم با خود بردند، مدارک دانشگاه آنها را هم باخودشان بردند. بعد به جلوه گفتند شما هم باید با ما بیایید وبه چند سوال جواب دهید. اما جلوه گفت شما که حکم بازداشت مرا ندارید نمی آیم. آنها هم زنگ زدند و سه مرد گنده آمدند وجلوه را با زور با خودشان بردند. به دست کاوه هم دستبند زده بودند. من دیگر آنقدر عصبانی شده بودم که به آنها گفتم شما به دست آزادی دستبند می زنید.»
بعد از حمله خشونت بار پلیس به تجمع مسالمت آمیز کارگران کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با صدور اطلاعیه ای آزادی سریع بازداشت شدگان راخواستارشد. همچنین کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه 88با صدور اطلاعیه شماره یک خود ضمن محکوم کردن این اقدام غیر انسانی خواستار آزادی بی قید و شرط تمامی دستگیر شدگان شد. جمعی از کارگران ایرانخودرو نیز با اعلام این که برگزاری مراسم روز جهانی کارگر را حق مسلم و بی چون و چرای کارگران می دانیم، سرکوب و دستگیری فعالان کارگری را محکوم کرد و خواهان آزادی بی قید و شرط تمامی دستگیرشدگان شد
همین شعار بی خاصیت در داخل کشور هم به مذاق عده ای خوش آمده که « هر کسی این ها را آورده ، همان برشان می دارد و سرانجام آمریکا کاری می کند کارستان . » در حالی که پشت پرده خبرهای دیگری است . بعضی از ما ایرانیان آمریکایی خوب می دانیم که داستان چیست !
خوبست کمی به عقب بازگردیم ، به سال 1981 .
در بیست ژانویه همین سال بود که درست همزمان با سوگند یاد کردن " رونالد ریگان " به عنوان رییس جمهور آمریکا ، گروگان های آمریکایی که مدت 444 روز را در سفارت اشغال شده شان در ایران گذرانده بودند ، قدم بر خاک آلمان نهادند و شادمانی ملت آمریکا را دوچندان کردند .
شاید در آن روز تعداد کسانی که از خود پرسیدند " چرا ؟ چی شد که گروگان ها حالا آزاد شدند ؟ " زیاد نبودند . امروز ولی پاسخ روشن است .
بگذارید پرده را اندکی کناربزنیم .
سال 1979 - 1980 بود . من نیز مانند بسیاری از ایرانیان دور شده از میهن در دبیرستانی در آمریکا سرگرم تحصیل بودم . هفده سال بیشتر نداشتم . روزها با بچه های آمریکایی در مدرسه بر سر موضوع گروگانگیری سر و کله می زدیم . از یک سو ناسزاهای آن ها را می شنیدیم و از سوی دیگر توهین های بچه های عضو انجمن اسلامی را که ما را " طاغوتی " خطاب می کردند . هر کانال تلویزیونی را هم که تماشا می کردیم ، جز موضوع ایران و گروگانگیری انگار هیچ سخنی برای گفتن نداشت .
رسیدیم به دوران برگزاری انتخابات آمریکا . وضعیت اقتصادی امریکا اندکی نامطلوب بود و آمریکاییان سخت ناراضی . نماینده حزب " جمهوری خواه " میدان را بزرگ دیده بود و یک تنه می تاخت . این بود که تیغ تیز رسانه ها بجز موضوع گروگانگیری متوجه " رونالد ریگان " شد که داشت برای " آخوند " ها خط و نشان می کشید که اگر انتخاب شود چنین و چنان خواهد کرد . حتا خوب به یاد دارم که یک آهنگ از گروه معروف موسیقی به نام " بیچ بوی " را تغییر داده و آن را به شکل " بمب بمب ایران " در آورده بودند .
خلاصه " جمهوری خواهان " جو انتخابات را به گونه ای ساخته و پرداخته بودند که همه به این باور رسیده بودند که فردای روز برگزیده شدن ریگان به عنوان رییس جمهور ، آخوندهای حاکم بر ایران از ترس شان چمدان های گروگانها را به دستشان داده و با سلام و صلوات آن ها را آزاد می نمایند . ولی جالب اینجاست روزی که " ریگان " سوگند خورد ، گروگان ها پا بر خاک آلمان گذاشتند تا از آن جا راهی میهن شان شوند ! اینجا بود که کسانی چون من شگفت زده ماندیم که چرا ؟
اکنون نگاهی می اندازیم به جنجالی ترین خبری که در سال 1985 منتشر شد .
بسیاری به یاد دارند که درآن سال خبر " ایران کنترا " بی آبرویی بزرگی را برملا ساخت . خبر رسید همان کسی که می خواست آخوندها را چنین و چنان کند ، پیش از ورود به کاخ سفید ، در پشت پرده سرگرم سازش با ملاها بوده است و همه آن خط و نشان کشیدن ها برای مصرف داخلی در امریکا بر زبان می آمده است .
این داستانی غم انگیز است که همواره ادامه داشته است . از ریگان تا " بوش " پدر و از کلینتون تا " بوش " پسر، همگی در فکر نگاه داشتن ملاها بوده اند .
امروز دیگر تردیدی نیست که در همه سی سال گذشته ، تمامی دولتهای روی کار آمده در آمریکا و انگلیس و دیگر کشورهای غربی ، در پس پرده ، دست در دست ملایان گذاشته اند و برای افکار عمومی جهانی ، حرف های دیگری زده و نمایش های دیگری داده اند .
دراین میان ولی از روشنفکران شعار دهنده باید پرسید آیا به راستی شما باور دارید که برای آمریکا یا اروپا اهمیتی دارد که ایران بمب اتمی داشته باشد یا نه ؟
گیریم که داشته باشد . با آن می خواهد چه کند ؟ آیا جز آن است که با توجه به تکنولوژی پیشرفته ای که غربی ها در اختیار دارند ، چنانچه موشکی از سوی ایران پرتاب شود ، پیش از خروج از خاک ایران ، بر فراز یکی از شهرهای کشور ، متلاشی خواهد شد ؟ تنها نتیجه اش آن خواهد بود که ایران را همچون کیکی بزرگ تکه تکه کرده و تقسیم نمایند . صد البته سهم چین و روسیه هم از یاد نخواهد رفت !
واقعیت آن است که ملایان بهترین " نوکر " برای دولت های غربی اند . این است که غربی ها آخوندها را چون سگی دست آموز در اختیار دارند تا هر از گاه برایشان " واق واق " کند و عربهای آن سوی مرزها را بترساند . ترسی که موجب فروش بهتر " کالا " هایشان می شود !
به راستی که خنده دار است این شعار مثلا " اپوزیسیون " خارج نشین که منافع ملی آمریکا به موازات منافع مردم ایران است .
باید به آن ها گفت : « نه . این گونه نیست . بلکه منافع ملی آمریکا و اروپا دقیقا به موازات منافع ملایان است و بس ؛ سود مشتی وطن فروش ضد ایرانی که جیب شان ته ندارد ! »
وقت آن است که ما مردم ایران دست برداریم از فکر معجزه ای که بناست غربی ها برایمان انجام دهند و ما را برهانند از این همه وحشیگری که در حق مردم کشورمان روا می شود .
اپوزیسیون ما هر کدام قلم در دست گرفته و یکی از " اوباما " می گوید و حرفهایش ، آن دیگری از " مرکل " و حرفهایش و سومی هم از " سرکوزی " و حرف هایش . بعد هم تحلیل می کند که آن ها چنان خواهند کرد و چنین . ولی واقعیت آن است که این " تحلیلگران سیاسی " دارند خود را فریب می دهند . این همه خود فریبی هم برای آن است که نگویند : « ما نمی توانیم ، ما بلد نیستیم ، ما نمی دانیم » . چون در آن صورت گفته اند که: « ما داریم سر خودمان کلاه می گذاریم که مردم نفهمند عرضه نداریم تا چاره ای بیندیشیم و راهی را نشان دهیم که حکومتی سکولار در کشور مستقر شود و آخوند برود پی کارش ! »
بردیا مهدوی
|
من همواره گفتهام که انقلاب ایران بیش از آنکه انقلاب علیه یک حاکمیت باشد، انقلاب علیه وضعیت زنان بود. شاید به تعبیری بتوان گفت با پیروزی انقلاب ایران علیه مدرنیتهء مردسالار و سکولار پهلوی، جمهوری مردسالار - سنتگرا و ایدوئولوژیک اسلامی سر برآورد تا تمام نشانهها و الگوهای نظام پیشین را محو و نابود کند و در عین حال برای آن بدیلسازی کند. نشانه بارز این تغییر بیش از هر چیز در وضعیت زنان تجلی مییافت. از این رو این تغییر، همهجانبه و سیستماتیک و حاصل سیاست گذاری های فرهنگی کلان بود. البته از نکات مثبت آن، حضور و ورود زنان از خانوادههای سنتی به فضاهای دانشگاهی بود. اما به هر حال میبینیم که انقلاب فرهنگی با هدف اسلامی کردن دانشگاه و محوریت غربستیزی آغار میشود تا تمامی مظاهر غرب را به کلی از دانشگاهها پاک کند.
|
|
ترجمه قالب
![]()
Powered By
BLOGFA.COM






























